|
در
پست قبل، در شرح آیات یک تا شانزده سوره بقره گفتیم کسانی که شک روانشناختی در
حقیقت میافکنند دو گروهاند: کافران و هوسجویان. اما، قرآن در آیات ١٧ تا ٢٠ با
زبان تمثیل به معرفی ماهیت این دو گروه میپردازد.
الف. هوسجویان
آیه
١٧ و ١٨ مربوط به هوسجویان است: اینان مانند کسانی هستند که آتش میافروزند و چون
پیرامونشان را روشن کرد، خدا نورشان را خاموش میکند و آنان را در تاریکیای که
نمیبینند رها میکند. اینان نابینا، گنگ و لال هستند و به راه نمیآیند.
چنین
افرادی چگونه عمل میکنند؟ چیزی از پیرامون دیدهاند؛ اما حال هر آنچه میکنند بر
اساس سوداهای ذهن است. این جماعت در کنار پرتگاهی جستوخیز میکنند، با آنچه نمیشناسند
در میآمیزند و پیرامون سوداهای ذهن و خیال خویش میچرخند. در این افراد، امیال
درونی، ترسها و خواهشها حکومت میکند.
در
تصویرسازی فوق، انسانهای هوسجو افرادی معرفی میشوند که محور رفتار آنها نفسشان
و نه حقایق است. آنان هرجا که نفس بخواهد میروند و هرگونه که نفس بخواهد میشوند؛
زیرا معیاری خارج از این ندارند، نسبت به واقعیت کر و کور و گنگاند.
اما،
گروه دوم (آیات ١٩ و ٢٠)، مانند گرفتاران در بارانی سخت هستند که در تاریکی و
همراه با برق میبارد. از بیم مرگ ناشی از صاعقهها انگشتشان را در گوشهایشان میکنند
و این چیرگی خداوند بر کافران را نشان میدهد. نزدیک است برق چشمانشان را برباید،
هرگاه که روشن کند، پیش روند و چون تاریک کند، بایستند. و خداوند اگر میخواست
شنوایی و بیناییشان را از بین میبرد؛ چرا که خداوند بر هر کاری تواناست.
انسان
متعصب گرفتار در پارادوکس دائمی خواستها و واقعیات است. او میخواهد نژاد آریایی
سرآمد نژادها باشد؛ اما واقعیت این است که همانها که حقیر میشناسدشان، به زانویش
در میآورند. او راه قدس را از کربلا میداند، و بصره برایش چه دستنایافتنی دیده
میشود. او از واقعیت میگریزد و واقعیت چشمش را میزند. زمانی که بمبی را در
بازاری منفجر میکند، از درون درحال ویران شدن است. تعصب مانند حسادت در تضاد دائم
با زندگی به سر میبرد و فرد را خوار میسازد. خشونت بازتاب حقارتی است که فرد
متعصب بدان گرفتار است.
|