تبليغاتX
اسلام رها از جهل
 
   
     
 
 
  این وبلاگ به بلاگ سکای منتقل و به وبلاگ های زیر تقسیم شد:
• تفسیر مدرن قرآن (http://tafsireghoran.blogsky.com)
• تعبیر خواب (http://tabirkhab.blogsky.com)
• زبان‌شناسی اتفاق (http://eslamepak.blogsky.com)
• جامعه و سیاست (http://siasatema.blogsky.com)
منتظر حضور سبز دوستان هستم.
 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

مقدمه

همین پریشب بود که با همسرم به تماشای نسکافه داغ داغ رفتیم و درباره داربست‌های خطرناک تبلیغاتی صحبت کردیم...

 

اصل داستان

در خیابان قدم می‌زدم. امروز صبح کمی سرخوش بود، کمی نشاط کودکی جانم را به وجد آورده بود و کمی دست به برگ‌های سبز درختان کنار پیاده‌رو می‌کشیدم، درب سطل زباله بزرگ را که گوشه آن آویزان بود می‌جنباندم. سر چهارراه که رسیدم پیام اتفاق در انتظارم بود. این بار کمی دردناک!

در حالی که به زمین نگاه می‌کردم و در جهان فکرها غوطه می‌خوردم، ناگهان دَننننگ، سرم منفجر شد.

نه، از کرات دیگر به من حمله نشده بود. فقط و فقط چراغ راهنمایی مخصوص عابر که پلیس راهنمایی و رانندگی با ناشیگری در میان پیاده رو کاشته بود، فاصله‌ای کمتر از ١٨٠ سانت با زمین داشت. بقیه ماجرا را خودتان حدس می‌زنید. جلوی ماشین‌ها که به ردیف ایستاده بودند سکندی خوردم. سرم زخم شده بود.

به خود گفتم:‌ اینجا ایران است، باز بازیگوشی کردی؟ در این سرزمین حتی قوانین و عاملان آن نیز حقی برای کودک درون تو قائل نیستند و آنگاه تو کودک خود را به خیابان می‌آوری؟

 

چند کلمه بیشتر...

سال‌ها پیش در ساحل کوچک چابهار پشت هتل آبی، منطقه‌ای را سپاه تخلیه کرده بود و مردم در آن شنا می‌کردند. آن روزها آنجا می‌رفتم. سپاه یکی از دکل‌های نگهبانی را کنده بود، اما یکی از میله‌های آن مانند نیزه به صورت عمود در فاصله ١٠ تا ١٥ متری ساحل درون آب باقی مانده بود. کمی مد که می‌شد، میله زیر آب می‌رفت و یک بار پای مرا نیز زخمی کرد. نمی‌دانم آیا آن میله هنوز هست؟ و نمی‌دانم تا کنون به چشم و شکم و دست و پای چند نفر آسیب رسانده است؟

زمانی که پلیس راهنمایی و سپاه- که باید نماد انضباط باشند- رفتاری این گونه جهان سومی و نابالغ دارند، تصور می‌کنید مردم کوچه و خیابان ما چگونه عمل می‌کنند؟

یک مورد آن را در خیابان شریعتی شاهد بودم. میله ده بیست سانتی‌ برهنه‌ای از سایبان سوپر مارکت بیرون زده بود و مستقیم در مسیر حرکت عابرین قرار داشت. جلو چشمانم پیشانی مرد بینوایی به آن خورد و خون فواره کرد.

داربست‌های تبلیغاتی نیز که نیم ساعته در گوشه و کنار شهرها علم می‌شوند، داستان خود را دارند. اینجا ایران است- جایی که در آن فرهنگ شهروندی از طرف کل جامعه و حتی اعضاء خانواده تضییع می‌شود.

کودک درونتان را گوشه اتاقتان مخفی کنید، فضای خانه و شهر برای او خطرناک است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

خداوند پس از آن که دو تیپ فکری متعصب و هوس‌جو را معرفی می‌کند، بشر را مورد خطاب قرار داده و دلایلی را برای اثبات خداوندی خود می‌آورد که عقل‌های رها از تعصب و منیت استحکام دلایل او را تایید می‌کنند.

 

حضور رب در خلقت

آیات ٢١ و ٢٢ داستان قلم‌مو و نقاش است. حرکت قلم‌مو بر بوم بنا به تصویری است که نقاش قصد طراحی آن را دارد. اگر تصویر ذهنی و خواست هدفمند نقاش را کنار بگذاریم، همانند آن است که قلم‌مو را به دست کودکی خردسال بدهیم. بی‌گمان هیچ‌چیزی که بتوان بر آن نام نقاشی نهاد به ثمر نمی‌رسد.

ای مردم، پرورنده‌تان را که شما و پیشینیان شما را آفرید بپرستید، بلکه در امان بمانید/ خدا کسی است که زمین را زیرانداز (آسایش) و آسمان را سرپناه شما کرد و از آسمان آبی فروفرستاد،‌آنگاه به آن میوه‌ها برای روزی شما برآورد. پس،‌ آگاهانه برای او همتا نیاورید.

چه زیباست این آیات کاوشگر! بنا به همین دلیل است که تمام دانشمندان سرشناس جهان به خداوند ایمانی قطعی دارند.

این جهان بومست

نقاشش خدا

هر که نقش بیند

قلم‌مو کی بگیرد بی‌خدا!

و داستان نقاشی خدا چیزی مربوط به ازل و روز نخست خلقت نیست. پروردگار نه تنها پیشینیان را آفریده، پرورده و به انجام رسانده، بلکه بر ما نیز پرورش‌دهنده‌ای حاضر و عامل است.

 

داستان پروانه

به خاطر دارم چند سال پیش روزهای آغاز فصل سرما بود. حوالی ظهر در حال خانه‌مان در شهر کوچک و سردسیر خمین نشسته بودم. مادرم در اتاق پشت سری نمازش تمام شده بود و دعا می‌خواند. من نیز فیلم مستندی را از شبکه چهار نگاه می‌کردم که حشرات حیرت‌انگیز جهان خلقت را نشان می‌داد.

هر دم می‌گفتم جل‌الخالق خدا چه آفریده، چه شگفتی عظیمی! در همین لحظات، پروانه‌ای در پشت پنجره اتاق چرخی زد و بر زیربام نشست. بال‌های گشوده‌اش مانند مخمل سیاه بود و در کناره آن نواری قرمز رنگ، زیبای حیرت‌انگیز او را دو چندان کرده بود. پس از چند ثانیه، پر زد و رفت.

فصل سرما بود و من آن گونه پروانه‌ای را پیش از آن ندیده بودم و از فردای آن روزی نیز ندیدم.

ساعاتی گذشت و شب هنگام در حال به اتفاق خانواده نشسته بودیم که خواهرم با حیرت به لامپ میان اتاق خیره شد. پروانه‌ای شبیه همان قبلی (نمی‌گویم همان چون نمی‌دانم) گرد لامپ می‌چرخید. درها همه بسته، آخر! فصل سرد شروع شده بود. آن پروانه از کجا آمده بود؟

معنای اتفاقی که گفتم، پاسخ مستقیم خدا به پرسش ذهنی من بود: خدا حشرات حیرت‌انگیز را چگونه خلق کرده است؟

خدا برایم نشان داد همان گونه که در زمان سرما، آنچه را که انتظارش را نداری به تو نشان می‌دهم و همان گونه که از درهای بسته پروانه‌ای را هدایت می‌کنم تا به خانه‌ات وارد شود و در زمان لازم گرد لامپ خانه‌ات بچرخد (کوه یخ رونده به سمت تایتانیک)، به همان ترتیب ماهیت رب بودن من بر هستی سیطره داشته و این نقاشی اثر قلم‌موی من است.

(به راستی، اتفاقات زبان روشنی دارند که خدا با آن‌ها سخن می‌گوید. در قرآن نیز از این دست اتفاقات بسیار داریم؛ از جمله، زمانی که سلیمان بر تخت خود کالبدی می‌بیند، به همین طریق پیام خدا را گرفته و متنبه می‌شود.)

به هر جهت، پیامبران آمده‌اند تا راه پیامبر شدن را به بشر نشان دهند. پیرامون ما معجزه حضور خدا جاری است. کمی چشم باز کنیم پرودگار مهربانمان را حاضرتر از تصویری که در تلویزیون می‌بینیم و حتی حاضرتر از خواهر و مادرمان خواهیم دید.

در این صحن حضور است که خداوند می‌گوید: پس،‌ آگاهانه برای من همتا نیاورید. و ما باز غیرخدا را کارگشا دیده و در سودای ذهن‌هایمان فریادهای مشرکانه سر می‌دهیم؟!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

 

این نوشتار را در پاسخ به دوست عزیزم مهدی در کلوب (Http://cloob.com) نوشته‌ام.

مهدی عزیز، مطلبتان را با دقت خواندم. چالشی که افرادی فرهیخته با قرآن دارند، دو جنبه اساسی را نشان می دهد:

الف. ماهیت تحدی

ب. فقدان الگویی علمی برای توضیح معنادار آیات و تفسیر سنجشگرانه داده های کتابی که خود را مبین می خواند.

صحبت ما درباره مورد اول است و تا آنجا که من متوجه شدم بحث شما این است که بی نظیری قرآن را باید در ردیف بی نظیری شاهکارهای ادبی جهان از جمله شاهنامه قرار داد.

اجازه دهید با این نگرش مخالفت خود را بر مبنای آنچه در ادامه خواهم گفت ابراز کنم:

ابتدا به نکته زیر توجه می دهم:

قرآن تصویرسازی ساده‌ای دارد؛ یعنی شما با یک گونه پیچیده داستان‌سرایی روبرو نیستید. برعکس، داستانی مانند یوسف بسیار شبیه قصه‌هایی است که مادربزرگ‌ها تعریف می‌کنند: پسری در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را می‌بیند که بر او سجده می‌کنند، ماجرا را به پدر می‌گوید. پدر بیمناک از حسد دیگر فرزندان به او اندرز می‌دهد این خواب را برای هیچ کس بازگو نکند. البته توجه خاص پدر به یوسف کار خود را می‌کند و... ادامه داستان.

تقلید از این تصویرسازی روان کار دشواری نیست. پس، دلیل بی‌همتایی قرآن چیست؟ در اینجا، معمولا، دو اشکال کلی مطرح می‌شود:

ا.عده‌ای بحث سبک شخصی را مطرح می‌کنند که هر اثر ادبی در نوع خود بی‌نظیر است.

٢.شاخص بودن شاهکارهای ادبی، که شما نیز آن را مطرح کردید و قرآن را در ردیف شاهکارهای ادبی جهان مانند شاهنامه قرار داده و بی‌نظیری آن را این جایگاه توضیح می‌دهید.

برای اشکال نخست نمی‌توان محلی از اعراب دید؛ ‌زیرا بحث تحدی را به موضوع مزحکی بدل می‌کرد. در این صورت، من نیز با ارائه این نوشتار می‌توانستم ادعای پیامبری کنم، زیرا نوشته هر کس مانند امضاء او یگانه است. چگونه عربی که خود سخن‌سرا بود منحصر به فرد بودن سبک شخصی پیامبر را مبنای تحدی می‌پذیرفت؟

اما، بپردازیم به اشکال دوم. حق با شماست. شاهکارهای ادبی در جایگاه خود بی‌نظیر هستند؛ منتها هر شاهکار ادبی خورشیدی است که در پیرامون آن  ستارگان بسیاری را می‌توان دید.

در همین روزگار ما، افرادی هستند که رباعیات عطار یا بابا طاهر را تقلید می‌کنند. و چه انبوهی از شعرا را داریم که غزلیاتی در سبک حافظ می‌سرایند. این شعرای جدید همه تحدی شعرای بنام ما را پاسخی قاطع داده‌اند.

مهدی عزیز، موضوع تقلید ادبی را پیچیده نکنیم. حتی آدم‌های معمولی و بی‌سواد نیز به سادگی می‌توانند تشخیص دهند فلان قطعه ادبی شما به سبک نیمایی سروده شده یا شبیه اشعار سهراب سپهری است. و قرآن نیز در همین حدود تحدی خود را طرح کرده است.

می‌گویید قرآن جایی گفته نظیر من یک سوره، جایی ده سوره و جایی... بسرایید، بحث کاملاً مشخص است:‌همه این موارد صادق هستند. موضوع پاسخ گفتن در قامت یک اثر ادبی به تحدی قرآن است. اما، باز هم تاکید می‌کنم مسئله بی‌نظیری قرآن به دلیل بودن آن در جایگاه شاهکار ادبی نیست؛ بلکه بی‌نظیری از آن جهت است که در سبک و سیاق آن تنها یک اثر وجود دارد و آن هم خود قرآن است.

سیب لبنانی خدا تنها سیب روی زمین است.

برای کشف این قضیه نیز راهکار ساده‌ای وجود دارد. سوره‌ای دلخواه را مقابل هر عرب‌زبانی که می‌شناید قرار دهید و بپرسید:‌آیا قصه، قطعه ادبی یا شعری را می‌شناسید که خواندن این سوره برای شما تداعی کننده موسیقی و بافت کلامی آن باشد؟ پاسخ پس از ١٤٠٠ سال منفی است. و آیا این شگفت‌انگیزترین حقیقت تاریخ نیست؟!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در پست قبل، در شرح آیات یک تا شانزده سوره بقره گفتیم کسانی که شک روانشناختی در حقیقت می‌افکنند دو گروه‌اند: کافران و هوس‌جویان. اما، قرآن در آیات ١٧ تا ٢٠ با زبان تمثیل به معرفی ماهیت این دو گروه می‌پردازد.

الف. هوس‌جویان

آیه ١٧ و ١٨ مربوط به هوس‌جویان است: اینان مانند کسانی هستند که آتش می‌افروزند و چون پیرامونشان را روشن کرد، خدا نورشان را خاموش می‌کند و آنان را در تاریکی‌ای که نمی‌بینند رها می‌کند. اینان نابینا، گنگ و لال هستند و به راه نمی‌آیند.

چنین افرادی چگونه عمل می‌کنند؟ چیزی از پیرامون دیده‌اند؛ اما حال هر آنچه می‌کنند بر اساس سوداهای ذهن است. این جماعت در کنار پرتگاهی جست‌وخیز می‌کنند، با آنچه نمی‌شناسند در می‌آمیزند و پیرامون سوداهای ذهن و خیال خویش می‌چرخند. در این افراد، امیال درونی، ترس‌ها و خواهش‌ها حکومت می‌کند.

در تصویرسازی فوق، انسان‌های هوس‌جو افرادی معرفی می‌شوند که محور رفتار آن‌ها نفس‌شان و نه حقایق است. آنان هرجا که نفس بخواهد می‌روند و هرگونه که نفس بخواهد می‌شوند؛ زیرا معیاری خارج از این ندارند، نسبت به واقعیت کر و کور و گنگ‌اند.

اما، گروه دوم (آیات ١٩ و ٢٠)، مانند گرفتاران در بارانی سخت هستند که در تاریکی و همراه با برق می‌بارد. از بیم مرگ ناشی از صاعقه‌ها انگشت‌شان را در گوش‌هایشان می‌کنند و این چیرگی خداوند بر کافران را نشان می‌دهد. نزدیک است برق چشمانشان را برباید،‌ هرگاه که روشن کند، پیش روند و چون تاریک کند، بایستند. و خداوند اگر می‌خواست شنوایی و بینایی‌شان را از بین می‌برد؛ چرا که خداوند بر هر کاری تواناست.

انسان متعصب گرفتار در پارادوکس دائمی خواست‌ها و واقعیات است. او می‌خواهد نژاد آریایی سرآمد نژادها باشد؛ اما واقعیت این است که همان‌ها که حقیر می‌شناسدشان، به زانویش در می‌آورند. او راه قدس را از کربلا می‌داند، و بصره برایش چه دست‌نایافتنی دیده می‌شود. او از واقعیت می‌گریزد و واقعیت چشمش را می‌زند. زمانی که بمبی را در بازاری منفجر می‌کند، از درون درحال ویران شدن است. تعصب مانند حسادت در تضاد دائم با زندگی به سر می‌برد و فرد را خوار می‌سازد. خشونت بازتاب حقارتی است که فرد متعصب بدان گرفتار است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در آغاز سوره بقره، قرآن کتابی عنوان شده که نمی‌توان در آن شک انداخت یا شک در آن روانیست: ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. قران کتابی است که پرهیزکاران در آن شک نمی‌افکنند.

ببینیم آیا این گزاره‌ با شعور متعارف ما سازگار است؟

ذالک الکتاب لاریب فیه...

اولین سوالی که به ذهن می‌رسد این است که شک مورد نظر قران چیست؟ از بعد نظری، شک دو گونه است:

 

١.شک عقلی

رشد علمی نیازمند شک به دانسته‌ها و بازخوانی آن‌هاست؛ اما، علم برای رسیدن به ایمان علمی است که از مسیر شک می‌گذرد. در واقع، زمانی که مستندات کافی فرضیه‌ای را اثبات کرد، تا زمانی که مستندات جدید تضاد داده‌ها با فرضیه رایج را نشان ندهد، دانشمندان به محتوای فرضیه ایمانی علمی دارند.

برای مثال، دانشمندان زمانی ایمان علمی به فیزیک کلاسیک را وانهادند که رفتار نور و آزمایشات پیشرفته ضعف اصول نیوتونی را نشان داد و در پرتو شک به اصول قدیم، تئوری نسبیت توانست پدید آید و به شبهات علمی پاسخ‌گو باشد.

 

٢.شک روانشناختی

شکی است که در اثر ترس‌ها، تعصبات، خواهش‌ها و امیدها در آراء فرد ایجاد می‌شود. خاصیت این شک انحراف از روش علمی به دلیل امیال و احساسات شخصی یا گروهی است.

در سده نوزده و آغاز بیست، معتقدین به برتری نژاد سفید و البته نژاد ژرمن، حاضر به پذیرش یافته‌هایی نبودند که به ویژگی‌های اقوام و نه برتری‌های قومی خاص اشاره داشت. آنان سخت می‌کوشیدند به مستنداتی مانند تفاوت جمجمه برای اثبات شکوه نژاد آریایی دست یابند. این محققین اساساً اطلاعات مغایر بینش خود را نمی‌دیدند.

به هر ترتیب، شک روانشناختی در دو گروه از افراد منعکس می‌شود:

 

الف. آنان که به دلیل تعصبات و پایبندی به تئوری قدیم، حاضر به پذیرش تئوری پاسخ‌گوی جدید نیستند. ارباب کلیسا که در برابر گالیله ایستادند از این نوع‌اند و البته می‌توان نمونه‌های آشکار آنان را در میان شیعه و سنی‌های امروز نیز دید، کسانی که به سبک پیامبر از چوب به جای مسواک استفاده می‌کنند، کسانی که حقایق آشکار حقوق بشر را فدای برداشت‌های زمخت خود از قرآن قرار می‌دهند و حق را فقط در مذهب خود می‌بینید.

 

ب. کسانی که به دنبال منیات نفسانی بوده و به خاطر خود پا روی حقیقت می‌گذارند. به خاطر دارم چندی پیش دانمشند سرشناسی توسط جوامع بین‌المللی رسوا و تقبیح شد، به این دلیل که بر اساس آزمایشات دستکاری شده مقالات علمی جنجال‌برانگیزی را منتشر می‌کرد: تئوری بافی برای شهرت!

 

اما، با توجه به تعاریف ارائه شده ببینیم منظور قرآن از ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین چیست؟

با مطالعه آیات ٣ تا ١٦، به سادگی می‌توان دریافت خداوند شک روان‌شناختی را منظور نظر داشته است. در حقیقت، در آیات بعدی سه تیپ آدم معرفی می‌شوند:

 

گروه نخست، مومنین

کسانی که معتقد به اصول انسانی هستند (از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند) و رفتار بهنجاری دارند (به آنچه به تو نازل شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌ شده ایمان دارند)، اینان به قرآن ایمانی علمی داشته و در مسیر کمال و آبادانی حرکت می‌کنند.

 

گروه دوم، کافرین

معتقدین متعصب تئوری‌های اشتباه که حاضر به پذیرش حقیقت دین نیستند و شک‌های بی‌اساس در دین می‌افکنند (خداوند بر دل‌ها و بر گوش‌هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌ای است ]که حقیقت را تشخیص نمی‌دهند[).

 

گروه سوم، هوس‌جویان

کسانی که فقط در پی امیال خود هستند و با خارافکندن حقیقت به تمنیات نفسانی خود می‌پردازند. شک‌افکنی این جماعت محتوایی هوس جویانه دارد (می‌خواهند به خداوند و مومنین نیرنگ بزنند، در حالی که جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند، و نمی‌دانند).

 

شکی که در دو گروه دوم توصیف شده، چیزی جز شک روان‌شناختی نمی‌تواند باشد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

این پرسش ارزشمند یکی از دوستان بود. به راستی ادیان برای اثبات حقانیت خود چه دارند؟

ابتدا باید خاطر نشان کنم، اثبات وجود خدا نیازمند دین نیست. هر شخص فرهیخته و پژوهشگری با مطالعه هستی و راز و رمز شگفت آن به خداوند ایمانی عقلی پیدا می کند؛ اما، خداوند دین گذار معنایی دیگر دارد.
اثبات یک دین، وابسته به مستنداتی است که ارائه می دهد. برای سنجش این که یک دین الهی است یا خیر دو راهکار وجود دارد:
هر دین تئوری‌ای برای تفسیر هستی و بیان حقایق ارائه می‌دهد، باید دید آیا تئوری ارائه داده شده وجوه ابطال‌پذیر دارد، یعنی آیا از بعد علمی قابل سنجش و تحلیل است یا خیر؟ باید بگویم قالب دین‌ها از این منظر ورشکسته مطلق هستند. حتی اسلام رایج نیز حرف زیادی برای گفتن در این بعد ندارد.
دین‌های عبرانی برای اثبات حقانیت خود، معجزه را ملاک داوری قرار می‌دهند. معجزه رخدادی است که شعور من و شما می‌پذیرد باید توسط نیروی خالق (نیروی پدید آورنده هستی) به وقوع پیوسته باشد. برای مثال، زمانی که شتر صالح از کوه بیرون می‌آید، امت او می‌پذیرند خلق گوشت و پوست از سنگ خارا فقط عمل شخصی می تواند باشد که خلقت را در اختیار دارد.
متاسفانه غالب این ادیان فاقد معجزه‌ زنده هستند و چه کسی می‌داند معجزاتی که نام می‌برند راست بوده یا دروغ!
در این بین، تنها معجزه‌ای که هنوز زنده نامیده می‌شود قرآن است. البته با کمال تاسف باید بگویم روحانیت با نوع تفسیر خود معنای این معجزه را تباه کرده‌اند.
آیا بی نظیر بودن قرآن به راستی شاخصه ای علمی برای اثبات معجزه بودن آن است؟ برای توضیح، به اختصار می‌گویم: استعداد خلاق و تقلید پذیر بشر با چند ساعت مطالعه یک سبک ادبی به سرعت تحریک شده و فرد به تولید اثری ادبی در آن سبک می‌پردازد؛ اما قرآن با آن که از روز نخست بشر را به مبارزه طلبیده، در این زمینه رقیب و نظیری نیافته. چرا؟
سبک قرآن را می‌توان با شعر نیما مقایسه کرد. چرا برای قرآن نشد که مشابه‌ای سرود و به جای یوسف داستان جرجیسی را بر خامه قلم نگاشت؟ به گفته یک خبرنگار عرب، اعراب زمان پیامبر هیچ چیز نداشتند جز کلمه، آنان همه در سرودن بسیار قدر بودند، چرا واماندند؟ زبان قرآن نیز هم‌اکنون زبانی زنده است که هر روز بیش از یک میلیارد مسلمان با آن دم‌خور هستند، چرا هیچ عرب زبان خوش قریحه‌ای نظیر آن را نمی‌تواند بسراید؟
پاسخ، یگانه پاسخ قابل پذیرش، در حضور خدا درون ذهن بشریت می تواند باشد. خاصیت غار اصحاب کهف این بود که حس ترس بشری با ورود به آن تحریک می‌شد و... نمی‌شد جلوی ترسیدن را گرفت. خاصیت قران نیز این است که نمی‌شود به سبک ساده آن چنگ انداخت و در این بستر است که خدا خود را با معجزه ای آشکار نشان می‌دهد.
قرآن یک معجزه زنده است که حضور مرئی خدا را به منصه ظهور می رساند. شما عرب نیستید ولی هزاران عرب زبان خوش قریحه وجود دارند. ناتوانی آنها در سرایش قرآن، دلیل حضور خدایی است که ناتوانی را در این سبک برای بشر فرمان داده است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

کاسپر در پرتابل بالاترین توسل به خاندان پیامبر را شرک ندانسته و دلایلی آورده که در اینجا قسمت اول آن و پاسخ خودم را می‌آورم:

 

کاسپر:

این درست است كه خدا بی‌نیاز است، اما این حق را از او سلب نمی‌كند كه برای خود باب و واسطه‌ای قرار دهد.

اگر هم باب و واسطه‌ای قرار داد، نشانه‌ی نیازمند شدن او نیست، چرا كه خدا امر به عبادت هم می‌كند و از آن بی‌نیاز است.

اگر شیعه گفت كه ما امامان را مستقل از خدا می‌خوانیم و آنها قدرتی مستقل از خدا دارند، این شرك است، اما ما امامان را می‌خوانیم چون اعتقاد داریم كه خدا خود، آنها را واسطه‌ی خویش قرار داده است كه البته این به طور نقلی قابل بحث است و از نظر عقلی هم مشكلی ندارد.

 

 

آزاد:

هم نوع عزیز، مواردی که مطرح کردید را یک به یک نگاه کنیم:

• شما گفتید خدا حق دارد برای خود واسطه مقرر کند، و از این لحاظ بی‌نیازی او خدشه بر نمی‌دارد، همان گونه که امر به عبادت می‌کند، اما از عبادت مخلوق بی‌نیاز است.

آنچه من از بخش نخست کلام شما برداشت کردم این بود. آیا مسئله وساطت و امر به پرستش در موازات هم هستند و می‌توان این استدلال را محکم شمرد؟ شما با وارد کردن مفهوم بی‌نیاز خواسته‌اید اثبات کنید که همانندی‌ای میان امر پرستش و وساطت وجود دارد. سعی می‌کنم این تفسیر پیچیده شما را باز کنم.

گزاره نخست: خدا بی‌نیاز از عبادت مخلوقات است؛ اما آن‌ها را امر به عبادت خود می‌کند و به تنبه مشرکین وکافرین می‌پردازد.

گزاره دوم: خدا بی‌نیاز از واسطه است؛ اما امور خود را با واسطه انجام می‌دهد و از جمله برای شنیدن حاجت مردم پیشوایانی را مقرر کرده تا بشر به آن‌ها بگوید از خدا چه می‌خواهد.  

چگونه می‌توان این دو گزاره را ترکیب کرد و به گزاره شما رسید؟ توحید تمرکز و حرکت دل به سمت مرکز دایره خلقت است، زمانی که شما فرد دیگری را واسطه قرار می‌دهید تمرکز و حرکت حس شما به سمت آن شخص منحرف می‌شود. نوری که از کهکشان‌ها به سمت خورشید می‌آید تحت گرانش سیارات پیرامون قرار می‌گیرد. اگر سیاره‌ای نباشد، نور مستقیم به خورشید می‌رسد. این مفهومی بسیار بدیهی و اولیه است.  

هدف توحید این است که ما دریابیم خدا حاکم بر زندگی ما و سازنده آن است. بنابراین، صادقانه حضور او را ببینیم و بگوییم: اهدنا الصراط المستقیم. زمانی که فریاد می‌زنیم یا مهدی ادرکنی، آیا این یعنی خدا اینجاست؟ و تمرکز ما به مرکز است؟

باور بفرمایید هیچ آدم عاقلی با سیم برهنه بازی نمی‌کند. شما هزار مرتبه در محمد خدا را ببینید،‌ بار هزار و یکم محمد را خواهید دید. دنبال سر و سر جستن با ائمه یا جبرئیل و دیگر فرشتگان در حیطه عقل‌هایی جا می‌گیرد که سلطنت خدا را نمی‌بینند.


 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز با درد می‌نویسم با حسرت با غم. می‌نویسم مانند همیشه‌ای که برای رهایی انسان چون یک هم‌بند زجه زدم و نوشتن میثاق انسان با وجدان خویش است.

شیعه را باید رباینده بزرگ قلب‌های ایرانی دانست- رباینده‌ای که حس قلب‌ها را سرقت کرده و خیر آن‌ها را به بی‌راهه می‌برد. اما، گناهان بزرگ شیعه چیست که این گونه از آن نام می‌برم:

• خدا می‌گوید بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را؛ شیعه این معنای عمیق توحیدی را این گونه بدل کرده است: بخوانید خاندان پیامبر را تا خدایشان اجابت کند شما را یا بخوانید علی را (یا علی)‌ بخوانید حسنین را، بخوانید مهدی را تا اجابت کنند شما را...

• گناه دوم شیعه نیز باز می‌گردد به خاندان رسول و آن شان فرا بشری قائل شدن برای آنان است، معصومیت معنای شگفتی‌ای است که پیدا نیست شیعه از کجا ساخته و به جان اسلام آن را چسبانده است. و به راستی با آن همه آیه که به صراحت گناهان محمد و دیگر پیامبران را بر می‌شمرد، چگونه می‌توان به چنین استنتاجی رسید؟ این را از معرکه‌ گفتارهای نغز شیعه باید دانست.

• گناه سوم شیعه پدیده روحانیت و واسط قرار دادن جمعی برای ارتباط انسان‌ها با مفاهیم دین است. و جایی که خدا در شریعت گرفتار می‌شود، روندی جز این نمی‌توان انتظار داشت.

گناه چهارم شیعه نیز همین است، بستن پای شناخت به شریعت! آیا پیامبران آمدند تا شریعت وضع کنند؟ حقیقت این است که حرکت پیامبران وضع شریعت نبوده، بلکه شریعت نسخه‌ای تجویزی برای تولید فرهنگ مدنیت توحیدی در تار و پود جامعه بوده است. شریعت می‌کوشیده راهی جمعی برای پرورش فرهنگ و اندیشه امت‌ها باشد و آنان را مهیای فهم توحیدی نماید تا با دست یابی به فرقان (این قرآن باطن) بتوانند به تدوین مدنیت بر مبنای اصول توحیدی بپردازند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آیا خدا نیاز به واسطه دارد؟ بحث توکل و توسل به محمد و خاندان او از انحرافات جدی‌ای است که شیعه- پس از حقانیت نخستین- گرفتار آن شد.

دلایل شیعه برای میان قرار دادن خاندان رسول بر محور ارتباط عاطفی دور می‌زند. آن‌ها می‌گویند قضیه شفاعت مانند این است که فردی حقیر بخواهد نزد بزرگی برود، شاید حرف او خریدار نداشته باشد، او شخص سومی را که برای هر دو طرف عزیز است، واسطه می‌کند تا حاجتش برآورده شود. یا مثال می‌زند که فرزند برای رسیدن به مراد، مادر را واسطه قرار می‌دهد.

بالاندن عشق به خاندان رسول و امید به شفاعت آنان بستن، منطقی در این حدود دارد؛‌ اما، به راستی آیا این طرز تفکر صحیح است؟

برای پاسخ به هر ادعایی از این دست باید دید خدایی که برای او واسطه را لازم می‌شمرند، واسطه بردار است یا خیر؟

در این زمینه،‌ سوره حمد برهانی قاطع دارد؛ و آن ماهیت رب بودن خدا و ویژگی‌های ملحق به آن است، که خدا را بی‌نیاز از واسطه می‌کند. در این سوره آورده شده:

• خداوند رب همه مخلوقات است؛ یعنی همانند صحابه خود پیامبر نیز از لحظه بسته شدن نطفه تا زمان مرگ تحت پرورش خداوند قرار داشته است. و این وجه بی‌نقص خداوند در آغاز سوره حمد مورد تجلیل قرار می‌گیرد: الحمد لله رب العالمین.

در حقیقت، مثل هستی مانند زمین کشاورزی است که خداوند زارع آن است و هر گیاهی را در حد لیاقت گیاه مورد توجه قرار داده و به سرنوشتش رهنمون می‌کند.

• ویژگی رب، پرورندگی تنها نیست، بلکه او برترین بخشنده و مهربان‌ترین مهربانان است.

• ویژگی دیگر رب حاکمیت رای و نظر او بر تعیین سرنوشت مخلوقات در روز جزاء است.

این سه گانه (سرنوشت ساز بودن، محبت و حاکمیت) باعث می‌شود تا مسلمانان رو به سوی او آورند تا ربشان آنان را در مسیر درست بپرورد و ببالاند، نه آن که رها کننده‌شان به مسیر گمراهی و تیره‌روزی باشد.

در دربار خداوند در صورتی می‌شد به دنبال واسطه گشت که در این دربار بهترین واسطه خود خدا نباشد. رب خواهان آن است که رو به سوی او آورده شده و از خود او هدایت طلبیده شود.



یادداشت:
احسان:
در این زمینه،‌ سوره حمد برهانی قاطع دارد؛ و آن ماهیت رب بودن خدا و ویژگی‌های ملحق به آن است، که خدا را بی‌نیاز از واسطه می‌کند.

اين درست است كه خدا بي‌نياز از واسطه است، اما به صورت سنت الهي و به طور تشريعي، اگر خود بخواهد، آيا نمي‌تواند براي خود واسطه‌اي قرار دهد و مردم را از طريق آن واسطه به سوي خود بخواند؟ ويژگي رب آن است كه مي‌تواند خود، چگونگي رابطه با مربوب را تعيين كند. از اين سوره، اين نتيجه گرفته نمي‌شود؛ بلكه در سوره‌ي يوسف آمده كه برادران يوسف نزد پدرشان كه پيامبر الهي بود آمدند و از او خواستند كه واسطه شود تا توبه كنند و پيامبر خدا هم نگفت كه خودتان بي‌واسطه توبه كنيد، بلكه گفت بگذاريد تا زمان مناسب دعا برسد تا برايتان استغفار كنم.
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ (97)
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (98)
در جاي ديگر هم مؤمنين از رسول اسلام درخواست واسطه‌گري براي توبه مي‌كنند.
اين نظر قرآن كريم است، مابقي نظر شخصي شماست!
افشاگريتون من رو كشته!

آزاد:
ترجمه و آیه فوق: «گفتند پدرجان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده‌ایم
گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است»
خوب، کسپر مشکل سهل انگاری در فهم کلمات و سطحی نگری در برداشت‌هاست که فاصله میان علم و خیال را ایجاد می‌کند. کسپر، من پیش مادرم می‌روم و می‌گویم مادر جان مرا دعا کن! یا برادر یوسف هستم و نزد پدر می‌روم و می‌گویم، پدرجان از گناهانم که در حق تو کردم در گذر و دعا کن تا خدا مرا ببخشد.
در این امر هیچ صحبتی نیست. اما، شیعه می‌گوید: یا مهدی ادرکنی یا یا حسین یا ... آیا این دو مقوله در یک راستا و یک وزن قرار دارند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کاش با منطق دقیق‌تری به مبانی توحید نگاه می‌کردیم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به این پرسش می‌توان از جنبه‌های مختلف پاسخ داد. اما، من از دید توحیدی به آن می‌پردازم. کعب مکعب است زیرا مبنای اسلام نه باور و تعصب و حرمت شکنی که تکیه بر عقل و رویت هر چیز بر مبنای مصادیق آن است.

شکل مکعب نماد عقلانیت است؛ و این پیام خدا به بشریت بود که هر چیزی را در جای خود قرار دهید و عقل را حاکم بر احساسات و خواسته هایتان نمایید. به خاطر می آورم سال ها پیش در خواب، هوش هستی را در خارج از جو زمین به صورت شبکه‌ای سازه‌ای دیدم که از تقاطع قائم لوله‌های عظیم فلزی ایجاد شده بود.

اگر می خواهیم از غذایی میل کنیم، اگر می خواهیم کسی را دوست بداریم، در کاری موفق شویم یا... باید بدانیم که پیشاهنگ حقیقی عقل است و راه رسیدن به خدا نیز از مجرای عقل می گذرد: قد افلح من زکاها...

و بر عرب حکم شد گرد کعب بگردند تا نمادی باشد از مرکزیت مکعب بر دایره؛ یعنی مرکزیت عقل بر احساسات بشری.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

همان گونه که در پست‌های قبل گفتم مفاهیم قرآن ماهیت دیالکتیکی دارند و مناقشه ذهن در مسیر ادراک آن‌ها بشر را به سمت رهایی از شریعت ظاهر و درک حقیقت باطن رهنمون می‌کند. یکی از آیات بسیار جذاب قرآن بحث همانند خواندن زن با کشتزار است.

متاسفانه، اصحاب روحانیت این بحث را بسیار بد تفسیر کرده و از آن اصولاً‌برداشت مادی‌گرایانه داشته‌اند. آنان می‌گویند هدف سکس زاد و ولد است و در نهایت به بهداشت سکس اشاره می‌کنند؛ اما ببینیم یک کشتزار چه دارد و بنا به چه خصالی زن را می‌توان همانند آن دید.

کشتزار برای کشاورز حریم مقدسی است که با احترام به آن وارد می‌شود. بر خاک آن بوسه می‌زند، به آن می‌رسد، شخمش می‌زند، تر و خشکش می‌کند، به ملاطفت در آن بذر می‌پاشد، از زمان‌های آب دهی آن غفلت نمی‌کند و هر شب بر پای آن بیدار می‌ماند تا محصولی ارزشمند به دست آورد. کشتزار برای کشاورز نماد کاملی از عشق است.

و علم روانشناسی نوین تمام این صفات را در زن نیز می‌بیند. برای داشتن سکسی ایده‌آل باید زن را نواخت، برای اوحرمت قائل بود، تر و خشکش کرد، به خواست‌های کوچک، اما رمانتیکش توجه داشت و در نهایت با او در آتش عشق آمیخت.

زن و کشتزار نیاز به توجه‌ای عاشقانه دارند و این دو ما را به محضری یگانه می‌برند. در اینجا باید پرسید: اگر زمین حسی بشری داشت، آیا نگاه کشتکار را به زمینی دیگر برمی‌تافت؟

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

طی بحث‌هایی که داشتم به این نتیجه رسیدم که متاسفانه نه منتقدان اسلام و نه مدافعان آن توجه بایسته‌ای به ماهیت دیالکتیک در احکام قرآن ندارند. البته شیعه به مسئله زمان و مکان در بحث احکام توجه کرده، اما نه در چارچوب دیالتکیکی بلکه فقط و فقط به سازگاری احکام بسنده کرده است. مثلاً، برخی فقها حکم سنگسار را به دلایل معضلات خارجی و نقصان تحمل جامعه دیگر جایز نمی‌شمرند. چنین نگرشی هیچ ارتباطی با دیالکتیک در استباط قرآن ندارد.

حقیقت امر این است که قرآن شریعت را به عنوان یک پروسه اجرایی برای هدایت هم‌عصران پیامبر و تدوین ضوابط مدنی و اجتماعی برای ایشان در نظر گرفته است؛ اما، این احکام به گونه‌ای تدوین شده‌اند که مسلمانان در مسیر دیالتکیکی فهم آن‌ها به نقطه انحلال شریعت در استنباط حقیقت می‌رسیدند.

شریعت قرآن احکام برده‌داری را وضع کرده و به تدوین اصول تعدد زوجات و قوانین ارثیه پرداخته است، اگر مسلمانان این احکام را به درستی اجرا می‌کردند و فهمشان از آن‌ها را ارتقاء می‌دادند به تدریج و در مسیر رشد عقلی به پیام حقیقی قرآن که در ضمیر آیات مستتر است، دست یافته و خود را خلاص شده از شرع می‌دیدند.

آیا می‌توان به این استنتاج رسید که روزه دیگر الزامی نیست؟ هر حکمی بنا به دلایلی وضع شده است. احکام جزائی و عبادی قرآن نه تنها سازگاری با شعور عمومی و شرایط مردم بدوی عرب داشتند، بلکه بر اصلاح منیات آن‌ها بنا شده بودند. آیا روزه واجب است؟ ابتدا باید پرسید چرا قرآن برای عرب روزه را واجب کرد؟ در آیه‌ای خداوند می‌گوید می‌خواستیم نزدیکی زوجات در شب‌های رمضان را نیز ممنوع کنیم، اما اگر چنین می‌کردیم شما از دین خارج می‌شدید.

عزم یافتن و ایستادن مقابل خواسته‌های دل. برای قومی شکمباره و گرفتار شهوت نفس،‌ روزه اسبابی برای آموزش آن‌ها جهت تسلط بر نفس است. نخورید تا بیاموزید که می‌توان مقابل نفسانیات ایستاد!

اما، امروز دیگر چنان الزامی چقدر برقرار است؟ گذشته‌ از این، ویژگی خاص دوران نو و جوامع صنعتی «استرس» است. استرس مفهومی نو و متعلق به شرایط جدید زندگی است. سوالی که مطرح می‌کنم این است: شکم خالی زمانی که با استرس همراه می‌شود، به چه نتیجه‌ای می‌انجامد؟ استرس و فشارهای روانی بر اولین نقطه‌ای که اثر می‌گذارند جهاز هاضمه است. چقدر افرادی را در پیرامون خود سراغ دارید که به دلیل گرفتن روزه‌های سنگین گرفتار زخم معده و مشکلات هاضمه شده‌اند؟

حال، ماه رمضان به تدریج وارد تابستان نیز می‌شود. باید انتظار شرایطی بدتر را کشید.

نکته ختم آن که شلاق زدن، سنگسار کردن، روزه گرفتن، نمازهای یومیه و... همه احکامی هستند برتافته از شریعت متناسب با روزگار محمد، مسلمان امروز وظیفه‌ای برای عمل به آن‌ها ندارد، وظیفه مسلمان امروز درک چرایی آن احکام (فهم قرآن راستین) و حرکت بر مسیر توحید است.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

سه ناظر وارد اتاقی می‌شوند. روی یک تخت دختر جوانی دراز کشیده و به آن ها گفته شده که او در وضعیت تخلیه روح بسر می‌برد.

ناظر اول می‌گوید: مراقب باشید،‌به او نزدیک نشوید، سیر آفاق و انفس می‌کند، کانون انرژی‌ است، به شما صدمه خواهد زد. او...

ناظر دوم بی‌اعتنا خط‌کشی بر می‌دارد. ابعاد دختر را اندازه می‌گیرد. حالت‌های چهره‌اش را مرور می‌کند و با بی‌تفاوتی می‌گوید: او خواب است.

ناظر سوم، حس‌گرهایی را به سر و نقاط حساس دختر وصل می‌کند. فعالیت مغز، قلب و اعضاء مهم بدن دختر را مطالعه می‌کند و بعد از کمی صبر می‌گوید: تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد. مغز فعالیت‌هایی هوشیارانه‌ای از خود نشان می‌دهد و...

وظیفه علم طرح سوال درست و تلاش برای یافتن پاسخ آن است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

١.راه‌های رسیدن متفاوت است.

٢.همه راه‌ها به یک نقطه نمی‌رسند.

٣.فردی که با توقف فکر به جهان رویا وارد می‌شود، آیا به همان نقطه‌ای می‌رسد که ارتباط برقرار کننده با هستی بدان رسیده است؟

٤.ابتدا باید دید تعریف هرکدام چیست؟

٥.توقف فکر از طریق تمرکز یا تمرکز‌زدایی حاصل می‌شود. شخص در حالت ذکر مانترا، در شرایطی که به یک نقطه خیره شده، یا در حالتی که سماع می‌کند یا سعی دارد همه‌چیز را سطحی ببیند، ارتباط قوای دماغی و حواس بشری خود را دچار نوعی غش کرده و به حالت خلسه معنوی فرو می‌رود.

٦.ارتباط با هستی در نقطه مقابل قرار دارد. فرد با تقویت حواس و پالایش آن‌ها، کانال‌های ارتباطی مسدود شده خود را باز کرده و به ادراکی متفاوت نائل می‌آید.

٧.آیا این دو به یک نقطه می‌رسند؟

٨.نسخه اول نشان می‌دهد، فرد سالک در مسیر اوهام و رشد مالیخولیای ذهن حرکت می‌کند. البته ممکن است انگشت شمار افراد مستعدی با چنان تکنیک‌های تعلیقی به دریافت‌های ارزشمندی نیز برسند؛ اما این مشت، هیچگاه نمونه خروار نیست! اکثریت در برزخ رویابافی اسیر می‌شوند.

٩.نسخه دوم از درون خود حس می‌جوشد و ادامه آن است. فردی که در کنار دریاچه به ارتباطی حسی با آب و برگ و گیاه می‌پردازد، آنانی که عرفان کریشنا مورتی را درک می‌کنند و انسانی که با خدای جاندار و با زبانی زنده سخن می‌گوید و به دریافت او (سی‌مرغ‌وار) نائل می‌شود، این دست عرفان‌ها ارزش مثبت داشته و در حقیقت بسط ادراک بشری و در طول آن قرار دارند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آرتمیس:

چرا برده داری در اسلام مجاز شمرده شده وحتی در قرآن در آیات متعددی به داشتن غلام و برده اشاره شده بدون اینکه از ااین امر نهی شده باشه و در آیاتی این اجازه رو به مردان می‌ده که از کنیزانشون استفاده جنسی کنند؟!

اگراسلام کاملترین دین و قرآن کتابی آسمانی است که برای تمام قرن‌ها نازل شده نمی شه این موارد رو در قرآن ندید گرفت مواردی که اکنون به حکم انسانیت غیر قابل قبول هستند

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

یکی برزیگر نالان در این دشت

بخون دیدگان آلاله می‌کشت

همی کشت و همی گفت ای دریغا

بباید کشت وهشت و رفت ازین دشت

 باباطاهر عریان

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به سحرگاه نگاهت حركت

مرغ عاشق جنبيد

تا كراني كه كراني ست به دور

دل عاشق لرزيد

 
 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

زيباست

طناز زيباي دلارايي

آنك آمده از سفر سنگ

با تلاطم امواج زيستن

اين بگومگوهاي خرد اجرامي ناچيز

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

اسلام را رد مي كنيم، پيش از آن كه آن را بشناسيم؛ و معتقديم كه مي شناسيم: عصر دين به پايان رسيده! اخوي، تو اين كشور ديگه كسي گوشش بدهكار دين و خدا و اين دغلكاري ها نيست!

نفس شوريده مان از عصبيت ديني پدران به شكوه آمده، گرفتار عصبيت بي ديني نوين شده است. حكايت زاري دارد اين ايران- حكايت واپاشيدن، عشق هاي افلاطوني و فرارهاي بي امان از خود.

اكنون اي هم وطن، از تو مي پرسم: دينت- كه آباء و اجدادي ست- به تو چه مي گويد؟ و تو پاسخ مي دهي: هيچ! يا همه چيز؟! و چگونه پاسخ مي دهي پيش از آن كه در آن غور كرده باشي؟!

هان، زن فمينيست، از تو كه به دنبال فتاوي مطابق ذوقت آيت الله ها را مرور مي كني، مي پرسم: دينت درباره زن چه گفته؟ درباره انسان بودن چه گفته؟ فرق ها را كجا قائل شده است؟

و تو طوطي وار جملات پيش مرده اي را بازگو مي كني، بي آن كه بتواني نفرتت را از اين همه پنهان بداري. آخوند، حكم مرگت را از همين روست كه به راحتي مي دهد؛ زيرا ريشه هايت در لائيسم تمدن غرب و خواست هايت در مذهبيت شرق است. تو لاي پارادوكس خواست و فورماليسم له شده اي.

اسلام چه مي گويد و اسلامي چيست؟

پاسخ را نبايد ساده گرفت؛ و اين درس اول مكتب پزوهش است. بنابراين، تامل مي كنيم و مي پرسيم، باز مي پرسيم و پرسش هايمان ما را به سمت قرآن مي برد. اين كتاب بي عزت شده مي گويد: بشر خود فريب، مبادا گول نفست را بخوري، مبادا مرا با تصويرم يكي پنداري، قرآن كتابي است در اين كتاب پنهان. آن را بياب كه آن روشناي پنهان منم.

و ما همچنان صورت را معنا مي گيريم و در كلافي پيچيده- همانند مذاهب شيعه و سنت- بنا به ميل بخشي را، آيه اي را، بر مي گزينيم و به صداي بلند مي خوانيم تا تهي از مغز بودن قرآن را بنمايانيم.

منشور انسانيت زير پاهاي ما لگدمال مي شود و چون اجدادمان نشان مي دهيم، علائق نسل ها عوض مي شود، اما روش هايشان تغييرناپذير باقي مي ماند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

بودن مفهوم ساده ای دارد

چگونه بودن،

اما مفهوم ساده ای دارد؟!

تلاش برای نشستن

هنگامی که پرواز اجتنان ناپذیر است

تلاش برای ماندن

زمانی که همه چیز در حرکت است

عقربه ساعت عبور می کند

فصل ها می گذرند

و من چرخش وهم ها را و ثانیه ها را رصد می کنم

انتظار برای ایستادن

درایوِ خاموش

تاب می خورد

حرکت

صدایی است که همهمه دست ها ایجاد می کنند

بازرگان پیر می نشیند

رضازاده سکندری می خورد

وهم ها پیش چشمانم رصد می شوند

بودن مهم نیست

چگونه بودن مهم است

قهرمان همهمه دست هارا می شناسد

رضازاده در پیکان فدراسیون تجاوز می کند

به حریمی که حق اونیست

با ابوالفضل رابطه ها مسدود می شود

صدای انسداد رگ های قهرمان را می شنوم

قهرمان که برای لقمه نانی که حق اوست

وساده ترین معیارزندگی ست

تقبیح می شود

ستاره های افتخار را در آسمان مسموم می شمارم

یک

یک

یک

همه چیز تاریک می شود

خط های موازی به هم می رسند

پلان آخر...

قهرمان بر گورش زار گریه می کند

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در دهه نخستین قرن بیست و یکم، غرب با سه چالش عمده روبرو بود: کرملین،‌ به عنوان میراث‌دار امپراتوری شرق، چین در قامت یک غول نوپای اقتصادی و ایران در جایگاه رهبر معنوی اصول‌گرایی اسلامی.

داعیه‌داری این سه بلوک باعث شده بود که در معادلات جهانی وضعیت هر کدام بر دیگری اثرگذار باشد. در واقع، با تقویت یا تضعیف هر یک از این سه کشور دو کشور دیگر نیز به شکل مستقیم متاثر می‌شدند. روسیه نیروند با رقابت‌جویی برابر غرب، فضایی جهت تنفس ایران مهیا می‌کرد و مانع تمرکز فشار غرب برای مهار چین می‌شد.

به این ترتیب، آمریکا در راستای بازیافت هژمونی جهانی خود به این جمع بندی‌ رسید که باید با آسیب رساندن به یکی از این اضلاع موازنه موجود را بر هم بزند. فشارها به ایران با توجه به توان اقتصادی ایران و مخالفت‌های روسیه و چین به بازی فرساینده‌ای بلد شده بود. شرایط جدید، نوعی سمپاتیک موثر و فوری را می‌طلبید. در این بین، آسیب‌پذیرترین ضلع «مثلث اقتدارطلب» از آن روسیه بود.

روسیه با انباشتی از قدرت نظامی و روحیه‌ای لطمه دیده از فروپاشی شوروی و تجزیه سرزمین تزار، از سویی به دلالی گستاخ و بی‌پروا در عرصه جهانی بدل شده بود که باج‌خواهی‌های مکررش از غرب متمول خارج از حوصله شده بود؛ و از سوی دیگر نگاهی بسیار تنگ‌نظرانه و قیم‌مآبانه نسبت به کشورهای مشترک‌المنافع داشت.

در این بین، پاشنه آشیل این قدرت افسانه‌ای قرن بیستم در قفقاز و به ویژه مرزهای گرجستان قرار داشت. از نظر تاریخی نیز، گرجستان نشان داده بود چگونه می‌تواند به بهانه‌ای برای جابجایی هژمونی قدرت‌ها تبدیل شود. این کشور روزگاری پهنه ایران را به تاراج حکومت تزارها سپرده بود؛ و حال می‌توانست نقشی مشابه برای تلنگر به اقتدار سفالی روسیه بازی کند.

شبکه خبرپراکنی بی‌بی‌سی می‌گوید: بحران گرجستان از پنجشنبه گذشته و با عملیات ارتش این کشور برای ورود به مرکز منطقه اوستیای جنوبی آغاز شد و در پی آن، روسیه واحدهای ارتش خود را برای عقب راندن نیروهای گرجی وارد عملیات کرد و سپس، در اقدامی غیرمنتظره، به پیشروی در داخل خاک گرجستان پرداخت.

اما، حقیقیت این است که روسیه به نحو اجتناب ناپذیری خود را درگیر منطقه آبخاز و اوستیای جنوبی کرده بود. از بعد دیالکتیکی الزامات، کاملاً پیدا بود نیش پشه با چه اقدامی از جانب حکومت متکی به نگره‌های اقتدارگرایانه روبرو خواهد شد. خویشتن‌داری خواهد شکست و چنین تحقیری را دیگر به هیچ عنوان تحمل نخواهد کرد. شاهین تیزبین کرملین می‌داند چه موقع وارد رزم شود؛ اما زمانی که پای کاشانه در میان باشد، جایی برای بصیرت باقی نمی‌ماند.

به این ترتیب، نمایش اقتدار تنها گزینه مسکو شد. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، می‌گوید: آبخاز و اوستیای جنوبی به هیچ وجه نمی خواهند که بار دیگر بخشی از گرجستان شوند.

تبعات اقدام نسنجیده روسیه به سرعت خود را نشان داد. لهستان که ماه گذشته معاهده سپر دفاع موشکی آمریکا را نپذیرفته بود، به سرعت آن را امضا کرد؛‌ و این تازه شروع تحولی اساسی در میان کشورهای برآمده از بلوک شرق است. از این پس، باید شاهد عزم جدی‌تر آن‌ها برای رهایی از سلطه کرملین باشیم.

و داستان خود روسیه نیز داستان دیگری است. این کشور طی سال‌های گذشته به درجه‌ای از وابستگی به غرب رسیده که می‌توان گفت هیچ چشم‌انداز و تجربه روشنی از عمق آن ندارد. تشدید بحران جاری ریسمان‌های وابستگی‌ را خواهد کشید و روسیه با منظره جدیدی از محدودیت‌ها روبرو خواهد شد.

بی‌بی‌سی با ظرافت پرده از این مسئه بر می‌دارد: اگرچه روسیه، به عنوان یک قدرت هسته ای و جانشین اتحاد شوروی سابق، از برخی امتیازات در عرصه روابط بین الملل برخوردار است، اما برای توسعه اقتصاد خود به سرمایه گذاری خارجی به خصوص در صنایع متکی بر فن آوری پیشرفته احتیاج دارد.  برای این منظور، جلب اعتماد و همکاری کشورهای پیشرفته غربی ضروری است و در غیر این صورت، این امکان وجود دارد که در بلند مدت، روسیه به کشوری عقب مانده و وابسته به تولید و صادرات مواد اولیه تبدیل و گرفتار ضعف بین المللی ناشی از چنین وضعیتی شود.

با کمال تاسف شاهد هستیم، حکومت ایران از شرایط پیش آمده شادمان است. واقعیت تلخ آن است که ایران پس از خوابیدن خاکستر بحران گرجستان با جهانی روبرو خواهد شد که در آن نه تنها روسیه اعتبار بین‌المللی خود را از دست داده، که چین نیز دیگر توانایی ایستادگی در برابر رفتار قاطع غرب را نخواهد داشت.

روزهای خاکستری برای اضلاع سه گانه روسیه، چین و ایران آغاز شده است.

رئیس جمهور آمریکا هشدار داد که ادامه اشغال خاک گرجستان به موقعیت روسیه در جهان لطمه می زند و افزود: دولت روسیه باید بین رعایت آتش بس و انزوای بین المللی یکی را انتخاب کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

مسئله چند همسری یکی از بحث‌انگیزترین موارد مطرح در قرآن است. برای بررسی دقیق این مسئله باید به دو نکته توجه کنیم:

اولاً، قرآن در بیان برخی موارد علاوه بر قاعده به مشخص ساختن استثنا نیز پرداخته است؛ یعنی قاعده و استثنا جزء مختصات قرآن است.

ثانیاً، تحلیل احکام- مثلاً در بحث برده‌داری- نشان می‌دهد ضوابط به گونه‌ای وضع شده‌اند که ما با واژگونگی مقطعی قاعده و استثنا روبرو هستیم. در واقع، شرایط جامعه عرب بدوی و نظام متکی به برده‌داری امکان حذف فوری آن را میسر نمی‌سازد و لزومی هم به این نیست. این تکنیک قرآن است که مصالح را از خود فرهنگ عرب گرفته و با متحول کردن آن اصلاحی گام به گام را پایه‌ریزی می‌کند.

در مثال مورد نظر نیز، قواعد برای نظام‌مند کردن برده‌داری عنوان می‌شود، منتها استثنائات بر شان انسان، تفاوت آزاده و برده و خداپسند بودن آزادسازی بردگان اشاره دارد. در اینجا، موازین طرح شده، در روندی دیالکتیکی، ابتدا جامعه را به سمت رفتار انسانی با بردگان سوق داده و سپس با ایجاد چالش حقوق بشری و همگام با تعالی جامعه، نقطه نهایی را لغو برده‌داری قرار می‌دهد.

در بحث زن نیز چنین رویکردی دیده می‌شود: در حالی که قواعد مقطعی بر فرهنگ رفتار با زنان تاکید دارند، استثنائات فلسفه ازدواج (زن و مرد برای آرامش هم آفریده شده‌اند) را مورد اشاره قرار داده و ذهن مسلمان را گرفتار چالش محتوایی می‌کنند: اگر می‌بینید عدالت را نمی‌توانید بین زنان رعایت کنید، به یک زن بسنده کنید، ولو کنیزتان باشد.

این چالش محتوایی نقطه محرک دیالکتیکی برای نفی چندهمسری (قاعده) و اثبات مقطعی بودن تعدد زوجات بنا به مقتضیات جامعه بدوی عرب (استثنا)‌ است؛ زیرا اولین اصل عدالت توجه به حق طرف مقابل است و حس عمیق زن همانند مرد عشق خواه و طالب وفاداری است.

مانیفست قرآن به صراحت مسلمان را آگاه شده به توحید و مومن را عالم (دانا) به راه راست می‌داند. در مانیفست قرآن، احکام همانند سرنگی هستند که چالش محتوایی را در ذهن جمعی ایجاد کرده و در صورت اجراء درست، مولد آگاهی می‌شوند. از این دست است دروازه‌ای که خداوند برای قوم بنی‌اسرائیل قرار داد تا هر صبحگاه با شهادت به بندگی از زیر آن عبور کنند- حکمی که نفس شهوت پرست آن را واژگونه کرد. در چنین زمانی، بر مکتب نمی‌توان خرده گرفت، ایراد از معلم و طلبه‌ای است که ضوابط و مواد درسی را تغییر داده و در آن خلل ایجاد می‌کنند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آگاهی همواره بزرگ‌ترین دغدغه بشر بوده است. چگونگی تشکیل خانواده، ‌چگونگی برداشت محصول، نحوه برقراری ارتباط اجتماعی و اصول مملکت‌داری از مواردی‌اند که آگاهی یافتن به آن‌ها جنبه حیاتی داشته و دارد.

افتخار بزرگ دوران معاصر، تحصیل اسلوب علمی به عنوان ساختاری متکی به منطق برای به دست آوردن آگاهی قابل اعتماد است. تا پیش از این وهم‌ها و فرض‌ها راهی برای به دست آوردن شبه‌آگاهی‌ها بود؛ اما علم جدید نه تنها روش معتبری برای تحصیل آگاهی پیش روی بشر گذاشته است، بلکه با نقد آگاهی درجه اعتماد‌پذیری دانش را نیز از جایگاه مطلق بر مسند ارزش نسبی نشاند: آیا زمین گرد است؟ پاسخ علم بر اساس مستندات موجود آری است، منتها با تحول ابزار ادراک یا کشف مستندات جدید چه بسا پاسخ متفاوتی به دست آید.

به هر ترتیب، علم که کاوش خود را از علوم تجربی آغاز کرده بود، در چند دهه گذشته با جسارت به حوزه علوم انسانی و حتی عرفان نیز وارد شده است. اکنون نیروهای خاص مورد سنجش فراروانشناسی قرار می‌گیرند و والبته در میان شک‌ها و تردیدهایی که روانشناسان کلاسیک وارد می‌کنند، رهیافت‌هایی نیز یه دست آمده است.

اما، غرض از این مقدمه، ورود علم و اسلوب علمی به میدان درک دینی است. در شرایطی که جهان، در آتش نگره‌های دینی می‌سوزد و از هر گوشه بانگ من حقمی بلند شده و پیرو آن شعله‌های تعصب به تروریسم مذهبی دامن می‌زند، پاگذاری علم به جایگاه دین می‌تواند بسیاری از شبهات را شسته و با ایجاد آگاهی جمعی باعث رستگاری بشر شود.

این دیدگاهی بود که بر اساس آن به ویران سازی (شک آغازین) ‌و نوسازی نگاه مذهبی خود پرداختم. در این مقال، به بیان کلیتی از آن قناعت می‌کنم.

سال‌ها پیش دیدن رویا در بیداری برایم آغاز شد و به صورت بخشی از زندگی‌ام درآمد. می‌دانستم علم محدودیتی برای فرضیه‌پردازی قائل نیست، بلکه روش تحلیل فرضیه‌ها را محدود و ضابطه‌مند می‌کند. در این راه، کتاب کارناپ بسیار برایم اثربخش بود. کارناپ در کتاب فلسفه علم خود نشان می‌دهد چگونه یک محقق برای شناخت عامل تب زامیان تمام فرضیه‌ها ا ز جمله تاثیر ماه یا حرکت کشیش بر شیوع بیماری را مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد تا در نهایت به پاسخ درست دست می‌یابد.

بنابراین، اولین پرسش اساسی‌ام این بود: آیا رویاها حامل معنا هستند؟ و آیا این معنا را می‌توان به عنوان پاسخی معتبر مورد استناد قرار داد؟

اطلاعات قرآنی می‌گویند علم تعبیر رویا وجود دارد و یوسف با داشتن این علم توانست کشور مصر را از خطر قحط‌سالی نجات دهد. بررسی‌هایم نیز نشان داد این علم وجود دارد و در حقیقت با بهره بردن از تحلیل رویاهایم بود که توانستم به فهم متفاوتی از مضامین قرآن دست یابم- فهمی که آن را اسلام راستین می‌خوانم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

خسته‌ام

چشم‌هایم گم شده است

این انار شیرین است؟

فهم شیرینی چیست؟

مادرم رفته ز دست

کودکی می‌گرید

واژه‌ها تنگ هم کرده سخن

هر کدام رهرو راهی دگرند

راه نارفته کجاست؟

من تو را می‌جویم

مرغ به آرامگه برکه پرش می‌شوید

دل من زناری‌ست

گلپر دست تو مرا هست هنوز؟

ولی آتش دارم

سینه‌ام می‌سوزد

رختخواب زیر تمنای هوا باید ریخت

آسمان می‌غرد

سرخی جان مرا آب مگر می‌شوید؟

زیر سنگی کوچک

دست می‌پویم

عقربی هست

به نزدیکی آن

آتش خویش به تعب می‌شویم

آخ

نی‌لبک کوچک من

گل هشت سالگیم

دامن مادرکم افشان بود

مهربانی سر هر صبح

به خنده

وا می‌شد

دوستی‌ها بر من می‌چرخید

بوی کاهگل هم بود...

ولی امواج خیال

پی هر ابرِ جدا می‌ترکند

وهم در برهوت دل من تنها شده است

آسمان می‌غرد

عقربک چرخ‌زنان می‌گذرد

مرگ من می‌خندد

مرگ من

زیر رگبار هوا

می‌گرید

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در پستی که یکشنبه گذاشته با عنوان «چگونه می‌توان ثابت کرد شیرین عبادی مزدور صهیونیسم است؟» گذاشتم به تحلیل خبری پرداختم که روزنامه کیهان در آن کوشیده بود خانم عبادی را وابسته به حکومت اسرائیل قلمداد کند. خبر ایرنا که به چشمم خورد دیدم بله، گویا قضیه جدی است و این جماعت می کوشند اثبات کنند همچنان در وادی بدرفتاری پیشتازند.

برای یکی از دوستان گفتم، ایران امروز البته هنوز گربه است، اما گربه ای نادان که با یک توپ کاموایی می توان آن را گرفتار کرد. آن قدر این گربه چالش پیش آمده را جدی گرفته و در آن درگیر می شود که دست و پای خود را در تارو پود آن در بند می کند. حال، برای حکومت ایران هر امر مخالفی از شیرین عبادی گرفته تا صدای آزادی خواهی دانشجویان و بحران هسته ای حکم آن توپ کاموا را دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به باور من، مقدمات منازعه غرب با نظام روحانیت را باید به دوران وزارت خارجه مالدین آلبرایت و سال‌های نخستین تولد کشورهای مشترک المنافع مربوط دانست.

در آن دوره که بحران قفقاز جدی شده بود، قدرت‌های بزرگ جهانی خود را در برابر تهدید بسیار جدی‌ای به نام بنیادگرایی مذهبی می‌دیدند، تحلیل‌ها به سادگی نشان داد قلب تپنده بنیادگرایی نه در اختیار طالبان و نه سوریه و لیبی بلکه از آن نظام مذهبی ایران است. (جالب آن که چند روز پیش حزب‌الله لبنان ایران را واتیکان شیعیان جهان خوانده‌اند). نظام متکی به باورهای مذهبی ایران نقشی الهام‌بخش برای ایده‌های بینادگرایی دارد تا ناخرسند از تمدن غرب که از بعد اخلاقی درحال فروپاشی روزافزون است به نقطه امیدی برای مبارزه دست یابند.

به این ترتیب، جمع‌بندی قدرت‌های بزرگ لزوم تغییر نظام حکومتی ایران را اجتناب ناپذیر نشان داد؛ و دکترین قطع شاخک‌های ارتباطی ایران با جهان خارج، با این نگرش اساسی شکل گرفت که:

• نظام متکی بر کاست رهبری محافظه کار بوده و فاقد تئولوگ‌های ورزیده است. در نتیجه، ایجاد چالش نظام را گرفتار تصمیمات غلط می‌کند.

• نظام ولایی تمرکزگرا هرگز قادر به تامین نیروهای خبره مدیریتی نیست، نتیجه آن که  تشدید فشارها به صورت مستقیم به جامعه منتقل شده و بی‌نظمی مدنی گسترش می‌یابد.

• نظام ولایی ذاتاً فاقد کارایی دموکراتیک است. در نتیجه، دو حالت رخ می‌دهد:

الف. به سمت بسته‌شدن حرکت کرده و خود را گرفتار رفتار خصمانه داخلی یا خارجی کرده و در نهایت با رفتن به سمت خشونت به خودکشی اجتماعی یا نظامی دست می‌زند.

ب. ناگزیر به تکرار تجربه دوم خرداد شده و این بار دیگر قادر به سرکوب تبعات دموکراتیزه شدن نبوده و به دلیل فقدان مشروعیت ذاتی، مطالبات جنش‌‌هایی نظیر جنبش دانشجویی و زنان تکلیف آن را یکسره می‌کنند.

خطوط فوق باعث طراحی ظریف پروسه منزوی سازی ایران شد و البته ماهیت رفتار نظام نیز کارها را بسیار سهل‌تر کرد.

در آن اوضاع، ورود هند و پاکستان به باشگاه قدرت‌های هسته‌ای و قابل پیش‌بینی بودن تهدیدات خارجی که نظام تجربه آن را در حمله ٥٨ عراق داشت، ایران را تحریک کرد تا بحث هسته‌ای را جدی‌تر دنبال کن؛ و در نهایت، ایران در دام چالش هسته‌ای گرفتار شد و قدرت‌های بزرگ فرصت بی‌نظیری به دست آوردند تا ایران را درگیر سونامی هسته‌ای کنند و با توجه به فقر تئوریسین در نظام، فقدان مدیریت معقول، ضعف مشروعیت نظام ولایی و پتانسیل جوان و جنبش‌پذیر شهروندان ایرانی سناریو‌های متعددی را برای سقوط نظام جمهوری اسلامی طراحی کنند. این سناریو‌ها البته بر اساس افزایش گام به گام و روزافزون فشاها نوشته شده‌اند:

١.رشد فشار می‌تواند باعث گریز نظام به سمت پذیرش رای مردم و گردن نهادن به دوم خردادی دیگر شود، که در عقبه آن با توجه به بیزاری اکثریت جامعه از حکومت دینی، و ضعف‌های نظری این نظام، فرصت برای مهار آن از مسیر دموکراتیک هموار می‌شود.

٢.نظام به سمت  جلو فرار کرده و زمانی که شدت فشارها به حد طاقت رژیم رسید، برای مثال صادرات بنزین به ایران ممنوع شد و عملاً حکومت در خطر فلج قرار گرفت، رژیم وضعیت تهاجی اتخاذ کرده و با تعرض به رقیب (شلیک به یک ناو، ساقط کردن یک نفت کش، بسته تنگه هرمز یا....)، بهانه کافی برای حمله مستقیم به جامعه بین‌الملل می‌دهد.

٣.رفتن به لاک دفاعی، خرج کردن‌های بی‌ضابطه برای تقویت قوای رزمی و تقویت شبه‌نظامیان خارجی حامی حکومت، با رشد نارضایتی داخلی همراه شده و با گسترش تدریجی بی‌نظمی داخلی، این جعبه سیاه مانند بمب اتمی منفجر شده و کل کشور گرفتار شورش‌های گسترده و فروپاشی سیاسی و اجتماعی می‌گردد.

حقیقت این است که آینده کشور ما جز نوید اخبار فاجعه بار نمی‌دهد. حکومت در مسیر پرتگاه بزرگ دنده را خلاص کرده و سرعت می‌گیرد. باید دید در فردای ما آیا نام ایرانی باقی خواهد ماند؟! تجربه عراق و افغانستان البته هنوز نوید احترام قدرت‌های خارجی به تمامیت ارزی کشورمان را می‌دهند. چیزی که باید به انتظار آن نشست.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دهم، مسئله حضور خاتمی به چالشی جدی میان دو جناح تبدیل شده است. آیا خاتمی وارد عرصه انتخابات دهم می‌شود؟ و این ورود چه تغییری در شرایط ایجاد می‌کند؟

دو پرسش بالا، سوالات بسیار مهمی هستند که می‌توان گفت پاسخ آن‌ها مسیر حرکت جمهوری اسلامی را مشخص خواهد ساخت. ورشکستگی عملی دولت نهم- که واکنش مستقیم جناح محافظه‌کار به دولت اصلاحات بود- باعث شده در اذهان عمومی، دوران خاتمی وجهی مقبول و حتی می‌توان گفت رویایی بیابد.

شاخصه‌های رشد در هشت سال قدرت اصلاح‌طلبان به نحوی تردید ناپذیر به تصفیه نقاط ضعف این جناح در نگاه مردم انجامیده و این قضیه را ناتوانی احمدی‌نزاد در مدیریت کشور و افزایش افسارگسیخته تورم تشدید کرده است.

اکنون به وضوح نتایج نفی نخبه‌گرایی و ضدیت با مفاهیم پایه علم را در انجام ناخوش تندروهای حاکم می‌توان دید.

حقیقت معنا این است که خاتمی در کشوری حاوی فرهنگ شخصیت سازی و ابرمرد خواهی در جایگاهی ویژه و متفاوت با تمام بزرگان اصلاحات نشسته است. ایرانیان که بیش از ایده‌ها به شخصیت‌ها نگاه می‌کنند، امروز بتی خلل ناپذیر از خاتمی ساخته‌اند و این کارت برنده‌ای در دستان اصلاح طبان است که به هیچ روی حاضر به از کف دادن آن نیستند.

اصلاح‌طبان که تجربه شکست در وارد کردن مهندس موسوی به انتخابات گذشته را دارند، این بار چشم امید به لبیک مردی دوخته‌اند که در تردیدی بزرگ به سر می‌برد... اما، به باور بسیاری خواهد آمد.

در این بین، البته حریفان قدری مانند شهردار تهران نیز هستند که این روزها خیابان‌های پایتخت را به تیغ جراحی سپرده و می‌کوشد ذهن‌ها را برای فردایی از نمایش صلاحیت خویش آماده سازد.

به هر ترتیب، آنچه مشخص است طیف تندرو راست امتحان خود را پس داده‌ است و کودتایی دیگر و انفجار هاله‌نورانی در محل شمارش آرا در کار نخواهد بود، زیرا هیچ کس دیگر به احمدی‌نژاد اجازه تقلبی آنچنان گسترده را نخواهد داد.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

درآمد:

زندگی نامه همایون صنعتی را از اینجا بخوانید. ایران چنین مفاخری کم ندارد.

اما، آغاز:

سیاه نویسی کیهان: این بار، شیرین عبادی!

کیهان: شیرین عبادی که اقدامات مشکوک خود را در پوشش محفلی موسوم به کانون مدافعان حقوق بشر دنبال می کند، مهر ماه گذشته از فردی به نام «پرهام اقدسی» به عنوان نماینده دانشجویان بهایی محروم از ورود به دانشگاه برای شرکت در کنفرانس موسوم به «حق آموزش و پرورش» دعوت به عمل آورده و در بیانیه پایانی کنفرانس نیز خواستار به رسمیت شناختن حقوق جامعه بهائی(!) شده بود.

در گزارش رسمی مرکز بهائیان موسوم به بیت العدل اعظم(!) که در 21 نوامبر 2007 انتشار یافته از این اقدام شیرین عبادی به عنوان «صفحه جدیدی در تاریخ پیشرفت امر مبارک بهائیت»(!) تجلیل شده است!
با این قبیل اقدامات به آسانی می توان فهمید چرا صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشتند تا آنجا که تلاش پیگیر و گسترده آنان، تردید برخی از محافل غربی را نیز برانگیخته بود.

آزاد: متاسفانه در جامعه‌ای که داعیه رهروی علی را دارد، قرآن بر نیزه کردن عمروعاص بیشتر به چشم می‌خورد. باید از نویسنده محترم کیهان پرسید: اولاً، چرا باید جوانان بهایی از تحصیل محروم باشند؟ چرا باید بخشی از مردم از حقوق اولیه انسانی خود محروم گردند؟ چرا باید یک گرایش دینی را به دلیل مغایرت با ایده‌های شما از مقام انسانی به دور دانست؟

البته از پیش پیداست پاسخ‌های شما به این پرسش‌ها حکایت چرک گردن افراسیاب است، بوی نخوت و سرکشی عقیدتی می‌دهد تا ندای پاک‌باز گردن ایرج، آغشته به سلامت و شجاعت!

ثانیاً، این صهیونیست دیدن بهاییان را از کدام تحقیقات جامع و مدارک موثق استنباط کرده‌اید؟ کاش مدارکتان را رو می‌کردید تا جهان کوس رسوایی این مردمان را بزند. با کمال تاسف، اما بهاییان این مرز و بوم کم نیستند و هر کداممان یکی دو نفرشان را می‌شناسیم. یک اقلیت دینی می‌تواند چه دخل و چه ربطی با یک رژیم نوپای حکومتی (اسرائیل) داشته باشد؟ البته تهمت افکندی و سرکوب از اسلوب پسندیده پیامبر لابد بوده که در آن روزگار برایش هشتاد ضربه شلاق تعیین کرد؟!!

ثالثاً، استدلال آخرتان دیگر انتهای قدرت سیاه‌نگاریتان را نشان می‌دهد. بگذارید یک بار دیگر آن را بخوانیم:

با این قبیل اقدامات به آسانی می توان فهمید چرا صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشتند تا آنجا که تلاش پیگیر و گسترده آنان، تردید برخی از محافل غربی را نیز برانگیخته بود.

منظور این است که شیرین عبادی به دلیل تلاش برای سیانت از حقوق بهائیان فردی مسئله دار است و بی‌گمان او را باید مزدور صهیونیست‌ها دانست! بوالعجب از این استحکام استدلال؟!! خواندن این سطور سیاه مرا یاد روزهای نخست انقلاب انداخت- زمانی که برای تخریب خاندان پهلوی در کوچه و خیابان پیچیبده بود، بیچاره اشرف پهلوی آن قدر... است که با سگ‌های خود... و این کلام شما کیهانیان کلام رسای سالار جوانمردان (علی) را باز می‌تابد یا فسق اندیشه معاویه را؟ بدجوری به شوره‌زار زده‌اید برادران، بدجوری!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با آفتاب شرایط را برای ائتلاف بزرگ میان دو جناح اصلاح‌طلب و اصول گرا مناسب دانست و ضمن فراوان شمردن نقاط مشترک میان آن‌ها گفت: اگر برخوردها صرفاً سیاسی و براساس خط کشی‌ها و مرزبندی‌های گروهی نباشد، می‌توانند روی نقاط مشترک خود تکیه کرده و حتی در نهایت به یک کاندیدای مشترک برسند.

و این دیگر از آن حرف ها بود که من ماتم برد. اما، غریب بودن حرف، از واقعیتی ناجور در فضای سیاسی ایران پرده بر می‌دارد: رفتار بخشی از سیاسیون سنتی ایران بر مبنای بی‌همتا دانستن جایگاه رهبری، گرایش‌های باندی- نه حزبی- و بده بستان‌های دلالی شکل گرفته است. در بخشی از سیاست ایران، شفافیت منافع و اهداف مقطعی بسیار اولیت‌دارتر از اصول و ضوابط حزبی است.

بنابراین، می‌توان سر هر چیز معامله کرد. به بیان دیگر، در فرهنگ سیاسی ایران همان گونه که «سرمایه‌» و «سرمایه‌گذار» فاقد وجاهت و شان متعالی هستند، برای «حزب» و «تحزب» نیز اصالتی قائل نشده و این بخشی از نظام متکی به ولایت فقیه است؛ یعنی در نظام ایران رهبر حق دارد حتی به حزب دستور دهد بخشی از اساس‌نامه خود را تغییر دهد. رهبر می‌تواند هرچیزی را بخواهد و در نقش یک پدر معنوی راه و رسم فعالیت سیاسی را مشخص سازد.

به این ترتیب، فهم گفتار مصباحی مقدم آسان می‌شود: نگاهی که متکی به گرایش‌های باندی و ملتزم به جایگاه فراقانونی ولی فقیه باشد، به سادگی حزب و حزب‌گرای را بازی دانسته و اظهار می‌کند: خوب، بچه‌ها بازی بس است، بیایید همه یک طرف بایستید، به دروازه خالی شوت کنید!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

قصد ندارم نامه‌ای بلندبالا به شما بنویسم و حوصله‌تان را سرآورم. بنابراین، هرچه کوتاه‌‌تر منظورم را عنوان می‌کنم:

دوم خرداد یادتان هست؟ و چند سال پس از آن؟ ما رنگ عوض کرده‌ بودیم، دنیا به ما لبخند می‌زد و ما برای دنیا پیام انسانیت می‌فرستادیم.

کارها خوب پیش می‌رفت: با نفت زیر ده دلار تورم را مهار کرده بودیم؛ جامعه سرشار از نشاط دوباره‌ای پس از سال ٥٧ بود و هزینه‌های امنیتی ما در سراسر مملکت اسلامی از سیستان و بلوچستان گرفته تا کردستان به حد صفر رسیده بود.

آقای خامنه‌ای، اما ناگهان گروه‌های درون نظام با هم درگیر شدند و جای خاتمی، شبه‌ کودتای تندروهای جناح راست، احمدی‌نژاد را به قدرت رساند.

موضوع هسته‌ای داغ شد و تنوره آن چهره مثبت ما در جهان را سوزاند، قیمت‌ها بالا رفت، قدرت چانه‌زنی بین‌المللی ما سقوط کرد و مردم زیر بار تورم پشت‌هایشان خم شد.

آقای خامنه‌ای، چرا آن راه را نیمه رفته رها کردیم و این راه پر مخاطره را برگزیدیم؟ آیا منافع تعارض بر آن راه نخست می‌چربید؟

با خود می‌اندیشم باید اشکالی وجود داشته باشد؛‌ شما بگویید اشکال چیست؟

وظیفه حکومت اسلامی نشان دادن چهره مثبت دین، گشودن باب گفتگو میان انسان‌ها، رواداری و حراست از آزادی‌های خداداد و حق زیستن و رفاه شهروندان است یا تکلیف حکومت حفاظت به هر قیمت از خود و دست یافتن به سخت‌افزارهای قدرت است؟

و این پرسش اصلی من از شماست: آقای خامنه‌ای، قدرت اسلام بر سخت‌افزار مادی بنا شده یا بر نرم‌افزار گرایش دل‌ها؟

پاسخ را البته علی با گذشتش در اجماع مهاجرین و انصار پس از مرگ پیامبر و دیگر بزرگان اسلام داده‌اند؛ و جایی برای مجادله نیست. از شما می‌خواهم تجدید نظر نمایید و به آغوش پرعطوفت خداوند بازگردید، پیش از آن که بسیار دیر شود...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

و من از زیبایی شعر فریاد می شوم

شعر که برگ بریده ای را در چشم معصوم تو

بهتر از من می بیند

آه،

دلتنگ لحظه ها

غصه می خوردم زیر درخت پاییزی

برگ ها

در خورش طوفان خرد می شوند

من

خمیده نیم دایره

برگ بریده ای دیگر مباد

و چشمانت که نمه اشک را خشک پاک می کنند

تو برای گریستن سر مزار عشقمان

چه راحت مرا نادید گرفته ای

من

ایستاده نیم دایره

گردت می کوشم

مباد برگ بریده ای دیگر

و تو گیسوان آشفته ات را

در چهل روزگی مرگ دیدار

بر سنگ نوشته بی جان قبرم رها می کنی

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
   

در زندان که بودم کسی را که دو سال با او زندگی می کردم و هم سن من بود، اعدام کردند. اينقدر جوان بود که دل آدم برايش کباب می شد. ولی به راحتی طناب را بر گردنش انداختند و چهار پايه را از زير پايش کشيدند.

رادیو فردا: اين صحنه را ديدی؟

نه من که نديدم. آدم را زجر می دادند، مثلا می گفتند سالن جوانان، فردا يک نفر را اعدام می کنند ولی نمی گفتند چه کسی است و تمام قتلی ها بدنشان به لرزه در می آمد. جريان آن جوان هم همين طور شد و گفتند قرار است يک نفر را اعدام کنند. نزديک اذان صبح او را صدا کردند که دادگاه دارد، ولی نگفتند اجرای حکم دارد. کنار نگهبانی دستبند و پابند به او زدند و به انفرادی بردند.

سعید شاگرد یک ساندویچی را در سال 82 طی مشاجره لفظی به قتل می‌رساند. هنوز شانزده سال بیشتر ندارد، اما دادگاه به تقاضای اولیای دم حکم به قصاص داده است. سعید می‌گوید: چون يک نفر کشته شده بود و بايد يک نفر در ازای آن خون می داد.

اما،  بعد از پنج سال اولیا دم رضایت می‌دهند و او به دامن خانواده باز می‌گردد: در اين چند سال زندان، خيلی افراد با جرم قتل را ديدم که همه اميدوارند و فقط با دعا و راز و نياز خودشان را سرگرم می کنند و اميدشان به خداست.

رادیو فردا: می خواهی خودت هم برای آشتی دادن ميان اوليای دم و متهمين قدمی برداری؟

بله حتما اين کار را می کنم. خيلی از دوستان خودم که در زندان هستند وضعيتشان فقط به شاکی پرونده بستگی دارد. اگر شاکی رضايت دهد آزاد می شوند.

 

...............................این قسمت را فقط معتقدین به خدا بخوانند

احساس را کنار بگذاریم، نفرت را کنار بگذاریم، تعصب را رها کنیم و اکنون فقط با عقل بیاندیشیم و با اعتقاد عمیقی که به خدا داریم.

او، آن که جهان را آفرید، و برای آن نگهبانانی مقرر کرد در این جهان دو نوع پیام رسان دارد- دو فراخواننده، دو دعوت کننده. آنگاه که می‌خواهد بداند اهل پرهیزگاری‌ هستی یا رونده‌ای به سودای نفس و فروبنده درگاه عقل، در شنبه‌ای ماهی‌های قبراق شاد را به ساحل می‌آورد و تو به خویش خیانت می‌کنی: شکار... نفسی که مسخ می‌شود. در دامگاه دنیا، خدا طعمه سیاه را برای فریفتنت به شر پیش می‌افکند: آن زن زیباست، آن مرد به من بود که چشمک زد، آن پول را چه کسی می‌فهمد که برداشته و... طعمه‌ها در رنگ‌ها و طعم‌های مختلف کیک‌های فریب‌اند تا تو را بی‌راه گذارند.

-می‌خواهم قصاص بگیریم تا دلم آرام بگیرد. می‌خواهم فلان بیوه جوان را به صیغه درآورم، جرم که مرتکب نمی‌شوم، سنت پیامبر است و...

در سوی دیگر، خداوند طعمه‌های روشنایی را پیش پایت می‌افکند: بیا ای بنده، راه خیر را برگزین تا رستگاری را از آن تو کنم؛ و دل‌گویه‌های سعید از این دست است: بهترين و راحت ترين جا خانه است. در بند- هر شب قبل از خواب- به فکر خانه خودمان بودم و می گفتم که کجا می خوابيدم و چه کار می کردم.

نشانه‌های حرف می‌زنند، آیا مجرم زندانی‌ست یا زندانبان؟! ---------- آدم را زجر می دادند... آدم را زجر می دادند... آدم را زجر می دادند... .

بیایید بار دیگر با خدایمان خلوت کنیم و دینمان را از زاویه‌ای دیگر ببینیم.

سعید يکی از چهار نفری بود که اتحاديه اروپا و نهادهای بين‌المللی طرفدار حقوق بشر خواهان لغو حکم اعدام آنها بودند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آمنه، دختر تحصیل‌کرده‌ای است که خطاب به قاضی می‌گوید: مجيد اگر اعدام شود يك لحظه راحت شده و فايده‌اي ندارد. او بايد طعم همه‌ آنچه را كه در اين مدت بر من و خانواده‌ام گذشته، بچشد. من يك جوان مستقل و فعال در جامعه بودم اما حالا براي راه رفتن ساده هم بايد چند نفر كمكم كنند. به همين خاطر خواهان قصاص هستم.

داستان از عشق یک طرفه مجید به آمنه شروع می‌شود. آمنه پذیرای ازدواج با این مرد نیست، بنابراین پس از مدت‌ها کشاکش ادعا می‌کند با فردی ازدواج کرده است. منتها، عشق کور مجید کار را دشوار می‌سازد. او به دختر فشار می‌آورد که یا طلاقت را بگیر یا تو را خواهم کشت. آمنه در این باره می‌گوید: من تهديدهاي او را جدي گرفتم و همان روز به پليس اطلاع دادم، اما پليس گفت تا زماني كه جرمي واقع نشده نمي‌توان وارد عمل شد و او را بازداشت كرد.

و سرانجام دو روز پس از آن، مجید هنگام خروج آمنه از محل کار به صورت او اسید می‌پاشد تا جنون شهوت را نشان دهد که به کجاها می‌انجامد.

حال، آمنه قصاص دو چشم ‌از دست رفته و استقلال ویران شده‌اش را می‌خواهد. اینجا ایران است- جایی که در آن نفرت می‌کارند و با نام دین، عصبیت درو می‌کنند.

قصاص که مفهومی کاملاً مکانی و زمانی مطابق با شرایط توحش عرب بدوی داشت، امروز همچنان یک انتخاب صحیح شمرده می‌شود؛ و یک فرد تحصیل کرده آنچنان در فرهنگ خویش توجیه می‌گردد که درآوردن چشمان یک هم‌نوع را امری صحیح و منطبق با انصاف و انسانیت می‌داند. در ایران اسلامی، از این دست انحرافات شگفت‌انگیز را به وفور می‌توان مشاهده کرد.

با کمی چرخیدن لای اجتماع با انبوه مردان متاهلی روبرو می‌شوید که صیغه را یک امر مقدس و کاملاً روا می‌شمرند. در این جامعه، زن هرگز لایق عشقی پاک و خالص دانسته نمی‌شود و شوخی با پای چپ یا راست وارد شدن به سرویس بهداشتی همچنان مسئله‌ای است که ذهنی برخی‌ها را به خود مشغول داشته است.

اما، چرایی این رویکردها ساده است. هنگامی که دین بدل به یک ساختار ایدئولوژیک شده و دارای متولی می‌گردد، مقصود تربیتی آموزه‌ها جای خود را به اسلوب آموزشی می‌دهند. برای مثال، استفاده پیامبر از چوب خاصی برای مسواک زدن، تبدیل به این باور می‌شود که با آن چوب مسواک زدن صواب دارد.

در ایران اسلامی، محتوای اسلام مهجورترین جایگاه را دارد، زیرا در اینجا مفاهیم موروثی حکومت می‌کنند.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به عینیت یک حادثه باید فکر کرد نه به اتفاق یک ایده‌آل. حادثه فقر کودکی‌ست که از جلوی چشممان می‌گذرد، فساد جوی آبی‌ست که با پس‌مانده‌های ما انباشته می‌شود، حادثه سیلی بی‌محبتی‌ای‌ است که بر گوش برادرمان می‌زنیم، حادثه سنگینی حباب ذهن‌های ماست؛ اما، ایده‌آل در آن دور دست، مردن دیو سفید است.

و چه ساده‌ایم ما، چه ساده فریب می‌خوریم و فریب را دوست داریم که دیو سفید را در غار مازندرانی‌اش خفته می‌دانیم، حال آن که دیو درون ما تنوره می‌کشد هر صبح که چشم باز می‌کنیم و هر شب که جسم کنارمان را با دشنه‌ای از شهوت زخمه می‌زنیم.

باید گذشت، باید گذر کرد از این بی‌مبالاتی بزرگ که بودنمان بر ساحت زیبای ایران لکه زده است. باید زدود ابتدا از خود، این جان آلوده را باید که کند، رها شد از این همه فتنه‌های مستانه یک دروغ: این منم یک ایرانی لایق آزادی!

خیر، خیر، ای بزرگ‌ترین دروغگویان، این تو، این من، همه انباشته از آهرمن تنبارگی و خودبارگی، هرگز لایق هیچ جز همان کف- جوی‌ آلوده به دستان خود نیستیم. این لیاقت ماست، جایی که خود قبر خود آباد کرده‌ایم.

نفس را از این دروغ برهانیم، دمی شکستهِ آینه‌ای به دست بگیریم، همان آینه را می‌گویم که مادربزرگ پیرمان گیسوان سفیدش را به آن می‌سرشت و ما چه گنهکار بودیم، گناه آلود، دیوسفید نفس، ددخو که نه دیدیم سفیدی موهایش را نه لبی به مهر گذاشتیم بر چروک دردهایش.

آه، ای دیو، ای زشت‌ترین دیوها، تو لایق چه‌ هستی، جز گندبویی که خود اکنون با نفس هرزه‌ات به باد می‌دمی.

پس، بمیریم در این گنداب بمیریم،‌ آینه که مرده است. بیچاره پیر را با قبر مرمرین حرمت گذارده‌ایم. آه،‌ای دروغ گو، ای بزرگ‌ترین دروغگویان تاریخ، نفست بریده باد. این چه شانی‌ست که تو به آن می‌بالی، چه جایگاهی،‌ وقعی، مرده باد نامت که ننگ است برای آن نام که تو می‌کشی: ایرانی!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

شعر حزنی ست

اندوهی

که بر می کشد فریاد

شعر رقصی ست

آوازی

که مستانه می خواندم ایام

با شعر

لفظی

با هر هجا

آوازی

بلبلکان مست

باغ سوخته

گل

زخمینه نقشی ست

شعر آوازی ست

جان سوز

شعر

آنگاه که می کشد غریو حزن گرگی بر بلندایی تک

شعر آذرخشی ست

بهانه باران

شعر را از این روست که دوست دارم

دوست تر دارم

می ستایم

چرا که

شعر

خنجری ست

در دلی که می خواندم آرام...

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

صبح یکشنبه (ششم مرداد) واقعه‌ای هولناک در نگاه بشری به وقوع پیوست. حکومت ایران بار دیگر جوان روزنامه‌نگار و مدافع حوقق بشری را به زندان انداخت تا قلب‌های حساس در سراسر جهان به تلاطم افتد.

هنوز جهان از شوک خبر یکشنبه خونین تهران و اعدام سی انسان ساعتی را نگذرانده بود که خبر این اتفاق در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شد؛ اما، چرا؟ چرا رژیم به سمت استفاده روزافزون از ابزار سرکوب پیش می‌رود؟!

به باور راقم، دلیل استفاده رژیم از ابزار سرکوب و ارعاب را باید در گرایش ساختاری رژِیم به اصول مهندسی اجتماعی جستجو کرد.

در اصول مهندسی اجتماعی، گروه‌های انسانی به حد دسته جانداران تقلید‌پذیر تنزل یافته و کوشیده می‌شود با تکنیک‌های مختلف محرک- پاسخ آنان را در شکل و قواره مورد انتظار درآورد.

اقوام پیرامونی چون کردها، بلوچ‌ها و ترک‌ها در محرومیت نگه داشته می‌شوند تا توقعات قومی آن‌ها رشد نکند، خیابان‌های تهران به بهانه بهبود ترافیک دارای خطوط ویژه می‌شود تا ناوگان انتظامی به سهولت بتواند رفت و آمد کند، فضای دانشگاه‌ها امنیتی می‌شود تا ظرفیت‌های اپوزیسون نخبه سرخورده شده یا جلای وطن نماید و... .

در متد مهندسی اجتماعی مقاصد، ابزار را توجیه می‌کنند و ماکیاولیسم حرف آخر را می‌زند. البته سوالی که اینجا پیش می‌آید این است که پرداختن به این متد چقدر با حکومتی که داعیه اسلامی بودن دارد جور در می‌آید؟

پاسخ را تاریخ تشیع به خوبی داده است. پرداختن به مهندسی اجتماعی و تبری جستن از آن، مرز تفاوت معاویه با علی بوده است. اگر در طرف اول، شیوه‌های سرکوب یا تطمیع با قوت به کار می‌رفت تا جامعه‌ای پذیرای خلافت معاویه شکل گیرد، در نقطه مقابل، علی هیچ قاعده‌ای را برای فروکاستن شان انسان به جایگاه جانور تقلید‌پذیر نمی‌پذیرفت. علی به خوبی می‌دانست هل دادن یا گرفتن انسان به جای عقل، قدرت تقلید را می‌پرورد و جامعه‌ای پیرو هیچگاه به سرمنزل شرافت آزادگی و آزادی نمی‌رسد.

چنین تبری جستنی از مهندسی اجتماعی را در محتوای حماسه حسین نیز می‌توان یافت: آگاهی دادن در قدم به قدم این حماسه، باز گذاشتن دست همراهان تا خود انتخاب کنند و در نهایت شاه‌کلید بی‌مانند «اگر دین ندارید، آزاده باشید»، که اشاره‌ای سرراست به جان آدمی برای تربیت معطوف به رشد آگاهی دارد نه تربیتی که در آن چراغ دانستن و حق انتخاب خاموش می‌شود.

رژیم ولایی ایران در آغاز انقلاب و می‌توان گفت با مرگ نسل طالقانی انتخاب میان اسلام علی و اسلام معاویه را به انجام رساند و گوش گرفته نسبت به کلام مرحوم طالقانی که «تا درست نشوید، درست نمی‌شود»، بر سنگ ولایت مطلقه و نشر اسلام معاویه طبل حرکت کوفت.

اکنون جریان خون در بدنه نظامِ در شرف زوال ایران به درجه‌ای از فساد و تیرگی رسیده که همه واقعیات پنهان آشکار شده و دمله‌های چرکین، سیاهی انتخاب رژیم را نشان می‌دهد.

بازداشت یک شهروند کرد نشانه‌ از سعی رژیمی دارد که برای بقاء خود منزلت انسان را به جایگاه بندگانی درجه دو فروکاسته است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز فراموشی بهانه‌ای شد برای دوباره نوشتن. راستش، خسته شده بودم از نوشتن و به ظن خود بیهوده نوشتن؛ اما، این نیز اشتباه بود. انسان چه ساده بر سیر کج می‌افتد و بیراه را راه می‌پندارد.

نوشتن نه تنها سیقلی برای جان خویش است، که از آن تراوشی ساطع می‌شود تا جان‌های هم‌بند را بیابد. پس، نوشتن را از نو آغاز کردم تا زیستنم هویت از دست رفته خویش را باز یابد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

ماجد غروی در مراسم نهضت آزادی ایران به مناسبت سالگرد شهادت دکتر چمران، به بیان دیدگاهی پرداخته که از بعد ادراک جای تامل و نقد دارد. فرازهایی از سخنان ایشان آورده می‌شود:

• مهربانی چیزی است که در روابط میان انسان‌ها خود را منکشف می‌سازد و از خود پرده بر‌می دارد و قابل رد و اثبات نیست. ما ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم؛ یعنی بخشی از هستی ما و گوشه‌ای از وجود انسانی ما و اساسا قسمتی از بودن ما، ایرانی بودن، مسلمان بودن و مصدقی بودن است؛ یعنی دغدغه‌ای در جان ماست که دل در گروی ایران، اسلام و مصدق دارد؛ ما انسانهایی هستیم که به ایران، اسلام و مصدق تعلق خاطر داریم.

•‌ تفاوت در اینجاست که وقتی چیزی از بیرون هستی ما باشد، وقایع بیرونی نسبت ما را با وی تعیین می کنند مثلا عملکرد روحانیت بعد از انقلاب ما را نسبت به دین بدبین می کند یا وقتی شیوه‌های سیاسی ما جواب نمی‌دهد، تجدید نظر می‌کنیم و شیوه های دیگری را اخذ می کنیم. مثلا می بینیم فرایند اصلاح طلبی نتیجه نمی‌دهد یا سیاست گام به گام پاسخگو نیست، سراغ روشهای دیگری می رویم. اما وقتی می‌گوییم من مسلمان هستم یعنی بخشی از وجود من، بخشی از دغدغه‌های انسانی من اسلام است. اين چيزي است درون ما و تحول‌بردار نيست. بخشي از ماست؛ مثل مهربان بودن. نهضت در مرامنامه خود نمی گوید ما چنین اعتقاداتی داریم،‌چنان مرامی داریم و چنین شیوه های سیاسی را داریم؛ بلکه می گوید ما چنین و چنان هستیم.

• اگر امروز چمران مرا به عنوان یک عضو کوچک نهضت آزادی ایران می دید و من خودم را به عنوان یک نهضتی به او معرفی می کردم؛ چمران نخست این آیه را برایم می خواند که اعراب گفتند که ایمان آوردیم اما ای پیامبر به ایشان بگو که نگویید ایمان آوردیم ، بگویید به اسلام معتقدیم و سپس چمران در ادامه می گفت: میان اعتقادات نهضتی داشتن، اطلاعات نهضتی داشتن، سیاست نهضتی داشتن، و بالاخره عضویت نهضت را داشتن با نهضتی بودن تفاوت بسیار است؛ تلاش کن تا نهضتی باشی ... و چه راست می گوید. در این روزگار تاراج همه «بودن» ها و در این روزگاری که همه به «داشتن» هایشان می نازند، چه سخت است چون چمران نهضتی بودن.

این که ما ایمان داشته باشیم که هستیم، گفتاری است که ما را به بیراهه می‌کشاند: مگر جز این است که تمام ایدئولوژی‌ها نیز همین را می‌خواهند که ما باشیم، ‌نه این که باور علمی داشته باشیم؟ آیا بن‌لادنی بودن، اسماعیلی بودن یا مارکسیستی بودن نشانه صحت است؟

خیر، انسان باید نظر یا باور علمی داشته باشد و نه باوری که راه به همان ایمان کور می‌برد. در اولین جایی که به سخنان غروی اشکال وارد است، همین جا است. انسان باید بر مبنای دانسته‌ای که امکان رد و ابطال آن وجود دارد جهان خویش را بسازد، وگرنه چگونه می‌خواهد خویش را از خطرات انحراف مصون نگه دارد.

اما، اشکال دوم به ردی است که ایشان بر باور نقض پذیر وارد می‌کنند: « وقتی چیزی از بیرون هستی ما باشد، وقایع بیرونی نسبت ما را با وی تعیین می کنند، مثلا عملکرد روحانیت بعد از انقلاب ما را نسبت به دین بدبین می‌کند.» مگر رفتار روحانیت مبنای سنجش موازین اسلام هستند؟ و مگر عملکرد آنان را می‌توان معیار داوری درباب دین شمرد که غروی این گونه نتیجه‌گیری کرده است؟ گذشته از این، به مورد اول باز می‌گردیم: کاملاً غیرعقلی است اگر ما نسبت بیرونی با موضوع مورد شناخت نداشته باشیم. نسبت درونی داشتن با این باور که برق مرا نمی‌کشد، می‌تواند منجر به مرگ من شود.

اشکال دیگر به استنباط ایشان از آیه ذکر شده باز می‌گردد: پیامبر خطاب به پیرامونیان خود می‌گوید شما مسلمانید نه مومن. این یعنی چه؟ برداشت غروی این است که پیروان محمد به عنوان یک امر نقض پذیر به اسلام باور معرفتی (علمی) پیدا کرده؛ اما هنوز این باور در خون و گوشتشان عجین نشده تا اسلامی (ایدولوژیک) شوند. اما،‌ منظر معقول آن است که اگر خدای محمد عالم است، اولاً باید اثبات علمی بشود (که جای صحبت آن اینجا نیست) و ثانیاً باید بر روش علمی حرمت بگذارد، که اتفاقاً نیز چنین کرده و این متعالی ترین شکل باور است. باور علمی بر اساس استنتاجات هوشمند شکل گرفته و گرچه در معرض رد و ابطال نظری قرار دارد، اما به درجه‌ای از اثبات تجربی رسیده که محتوای یک نظریه مستحکم را یافته است.

بگذارید مثالی بزنم، شواهد مستحکم به ما اثبات کرده که نیروی جاذبه یا ثقل وجود دارد. البته شاید در آینده فرضیه‌ای تمام دانسته‌هایم در این باب را نقض کند، اما تا آن زمان نرسد، ایمان به وجود ثقل ایمانی علمی و درست است. حال اگر فرضیه مورد نظر توانست خلاف آن را بیاورد، آیا این کوته اندیشی نیست که ما به جای باور به ثقل ثقلی باشیم؟ مثل مومن نیز چنین است. در تعریف خدا، مسلمان کسی است که به درک مقدماتی از حضور خدا رسیده و مومن دانایی است که باور مستحکم علمی نسبت به صحت وجود خدا دارد.

باید خطاب به غروی گفت که مصدقی بودن ما را فرو می‌کاهد و به دام گمراهی می‌اندازد، صحیح آن است که به آرمان‌های مصدق اعتقاد آگاهانه و التزام هوشیارانه داشته باشیم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

ترنم یک اندیشه را در ذهنم تکرار کردم:

میان ماندن در تهیگی زمان و رفتن در ابدیت انتها
ایستاده به انتظار

قالب قوطی مقوا لای جوی می جنبید

میان هسته های تازه خورده زردآلو
چند شاخه کوتاه
قایق های بی تفاوتی بودند
هستی در کنونم جاودانه می شد
من که با خیارهای نمک سود له می شدم
زن بودن جرم نیست، جرم حس زنانه داشتن است. در مطلق یک حس مفقود شدن، جرم این است: ما در برهوت زاده شده ایم و این بخت شوم شوم خوار را باید که ماییم تنها در دلتنگی یک کویر...

و آب هم اگر هست، دیگر رمقی برای جنبیدن آیا هست؟!!

روز زن آغازی شد، بهانه ای برای دوباره دیدن: ما در کدام منظر ایستاده ایم؟

زن کویری تهی

زن رسیده برای نهار

در بدر حرکت

ایست باش خورده

توقف که دو زندان تو به توست

دو زجرگاه

اندیشه ای که زنم

و اندیشه ای که زن می بیندم

پس، غروب می رسد از راه و زن را به خاستگاه وحشت می افکند

زن زندانی

به زندان فتاده

دخترکی

او را نیمه شب

اولین بکارت درندگان

هم بندانند از جنس او

زنانی بکارت دریده شده

و تجاوز شکل می گیرد در نطفه جمود یک ذهن

این منم یک زن...

تشنه برای دریده شدن

دیوانه برای دریدن

خاطره خاموش می شود

خاموش باش!

چراغ های رابطه رگ رگه می شوند

زن دیوانه

نیمه شب

دستانیست که بر اندام نو رسیده چنگال می شود

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

برگ جنبش کرد، برای چند لحظه چرخی شادمانه زد و دوباره به زمین نشست. او دیگر برگی چسبیده به درخت و سرشار از عصاره زندگی نبود،‌ ادای زنده بودن را در می‌آورد!

صدای پیرمرد راننده در گوشم پیچید: صافش کن!

پژوه سیاه‌رنگی یک وره نیمی از فضای خیابان را اشغال کرده بود و راننده به سوالات پلیس راهنمایی پاسخ می‌داد.

فکر کردم حق دارد پیرمرد که از این بی‌مبالاتی راننده و پلیس لب به شکایت باز کند؛ اما ترکه‌ای از درد روی زانوهایم برگ سوخته رنگ را پیش چشمم آورد و سودای حقیقت را!

پیرمرد راننده چه آسوده خیال صندلی‌های جلو را عقب داده و پشت آن‌ها را به زنجیری قطور مستحکم کرده بود.

ترمز ناخواسته‌اش قدری محکم‌تر بود، شاید کشکک زانویم به باد می‌رفت!

او از پشت عینک قطورش خیره به خیابان می‌نگریست و شادمان از استهزاء راننده‌ای کم‌توجه و پلیسی کار نابلد سر می‌جنباند؛ برگ می‌جنبید و لحظه‌ای دیگر می‌آرامید.

زندگی در این شهر، شاخه بریده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز گام به جایگاه درد گذاشتم. صبح خبر آوردند دختر خاله مدیریت فوت کرده. دمی بعد او رفت اراک تا در مراسم خاکسپاری شرکت کند. عصر بود، راهی مترو شدم و ناگهان یاد سردبیر مهربانم افتادم: امروز سومش بود- زن مهربانی که نقشی کامل از دیگرخواهی بود. در سن ٥٢ سالگی پس از مبارزه یک ساله با سرطان سرانجام بامداد پنجشنبه تسلیم شده بود و شنبه او را به خاک سپرده بودند:‌قطعه هنرمندان!

ناخودآگاه به طرف خانه‌اش رفتم. آگهی‌ای نصب شده بود که محل مراسم را نشان می‌داد. حس غریبی داشتم، می‌رفتم تا خاطره‌اش را گرامی بدارم و به او ادای احترام کنم؛ وگرنه با رسم و رسوم سنت کاری نداشتم.

در جمع، روحانی‌ای سخنرانی کرد، چقدر ضعیف و چقدر بی‌اثر. با شعری زیبا شروع کرد، اما کار را کشاند به بحث زن و زایمان! با لبخند، سقلمه‌ای به کنار دستی زدم و گفتم:‌زنی که کارنامه درخشانی در کمک به اقشار ضعیف و محروم جامعه دارد را این گونه ستایش می‌کند: ‌زاییدن دو فرزند!

تا انتها نشستم، و حق را نادیده نگرفته باشم، آخر داستان خنکش مدیحه‌ای خواند که نشان داد صدای خوشی دارد: کاش به همین خواندن بسنده کرده بود.

به هر ترتیب، مرگ از زاویه تلخی خودش را نشان داد و من امروز آرام فکر می‌کردم: مریم نمادی بود که در حضورش لزوم رسیدگی به درماندگان و در رفتنش خلاء نظام تامین اجتماعی کارآمد را در این کشور نشان می‌داد. خدا بیامرزدش، انسان نازنینی بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

بیدگانی عزیز این یادداشت را برایم گذاشته بود.

اخوی بحث رو ببر همون تو مسجد مطرح كن .. اینجا جای مغلطه كاری نیست .
برو همونجایی كه خمینی رو برابر با رند شیراز می دونند ..
فكر نكنم بحث دیگه ای بمونه.. تكلیف شما مشخصه ..
مثه همه آخوند مسلكان هر جور بندازی چار چنگولی پائین میای و برمی گردی به "اعتقادات" خودت ...
یه نگاهی به این لینك ها بیانداز ..
http://www.secularismforiran.com/60errors.htm

http://www.secularismforiran.com/koran-contradictions.htm

http://www.secularismforiran.com/11Errors.htm

در پاسخ او موارد زیر را برایش کامنت گذاشتم:

سلام، مرسی از لینک‌ جالبی که برام گذاشته بودی. یکی دو نکته بود گفتم عرض کنم:
ابتدا، بد نیست کمی از خودم برایتان بگویم: نفر اول المپیاد ریاضی یکی از استان‌ها هستم، از مسلمان سنت تا مسیحی و زرتشتی و بی‌خدا بوده‌ام. و سال‌ها روی این کتاب پاره به ظاهر سراپا منتاقض زندگی‌ام را گذاشته‌ام. امروز اگر حرفی می‌زنم پشت آن یک سابقه بیست ساله قرار دارد. از این که حس عمیقی به این موضوع دارید خوشحال هستم. نشان می‌دهد چالش‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌اید، با افکارتان بسیار کلنجار رفته‌اید و امروز به نوعی پختگی رسیده‌اید. این خوب است، ولی در این سو، من نیز چشم‌انداز جدیدی گشوده‌ام:  می‌توان رابطه فهم من با فهم دینی رایج را با دو نظام کپرنیکی و بطلمیوسی مقایسه کرد.
ببینید بیدگانی عزیز، بسیار علاقمندم با شما گفتگویی صمیمانه داشته باشم. اما در این مختصر فقط مواردی را طرح می‌کنم:

١.با کمال تاسف نظام روحانیت حاکم، کشور ما را به سمت پرتگاه مخوفی پیش می‌راند که هیچ تصوری از ابعاد دهشت‌ناک آن نمی‌توان داشت.
٢. نظام جاری دینی متعصب و خودباور حاکم را به هیچ وجه تصور نکنید با انقلاب نارنجی یا نمونه‌هایی چون شبه کودتای یلتسین براندازی کرد- تصور بسیار خام و بی‌مغزی است. البته ممکن است کشور در چرخه‌ شورش‌ها،‌ سرکوب‌ها و خونریزی و چه بسا فروپاشی و تجزیه فروافتد.
٣. پس چه باید کرد؟ به نظر شما تحرکات دانشجویی، جنبش‌های لائیک و وام‌گیری خاستگاه از غرب می‌تواند ناجی ما باشد؟ خیر، پتانسیل عظیم و دماوندگونه مذهب را در این مملکت نمی‌توان به تیغ نفی کوفت و برید. این جوشش امروز حکومت دگماتیسم شیعی، فلسفه وجودی ریشه‌داری دارد که باید عظمت وجود آن را دید.

٤. پس، باز می‌پرسم چه باید کرد؟ شما راهکاری دارید؟
٥. اما، من دارم. ببینیم آن چیست؟ مانیفست ساده‌ای است که بر سه جوهره تکیه دارد: سروش عقلانیت کورش، راست‌کرداری زرتشت و عشق بلندنظرانه علی! این سه فروزه در جان روح جمعی ایرانی نهفته است که هرگاه کیمیاگری بتواند در آن رخنه کرده و این زر را در آورد، جامعه ایران بار دیگر کاوه‌ای خواهد داشت، چرمی و راهی برای رهایی از ضحاک خویشتن. من می‌گویم صریح هم می‌گویم که آن کیمیاگرم.
شما با چه درجه‌ای از تامل نگریسته‌اید؟!

٦. دوست عزیز، این ادعا بود، ‌اما معنا و مستند چیست؟ طی بیش از ده سال خانه‌نشینی و پس از آن ده سال حضور در جامعه و همچنان تقلا بر آن کتاب پاره که گفتیم، دریافت که حلقه‌های گم‌شده درک این معجون غریب چیست.
٧. دوست من، به قدر کافی با ریاضیات و فلسفه علم و روش‌های علمی استنتاج آشنایی دارم که بدانم چه می‌گویم. امروز برای شما می‌گویم: ابتدای آن پست که آوردم نیز گفته بودم که نسل نو ما به درجه‌ای از نفرت نسبت به دین رسیده‌اند، که اگر صحتی هم در آن باشد منکر می‌شوند. سپس،‌ قسمت اول استدلالم را شروع کردم: چرا قرآن منحصر به فرد است؟‌ ابتدا باید معنای این منحصر به فرد بودن را دریافت. آیا به عنوان یک سبک فردی گفته می‌شود؟ که اگر این گونه بود که دیگر مسئله‌ای وجود ندارد: بله، قلم من قلم خاص من است، خاص و منحصر به فرد برای من. حافظ در این جایگاه منحصر به فرد است، فروغ نیز. اما، در سبک ادبی خیر، بسیارند که به سبک حافظ سروده‌اند و بسیار نیز به سبک فروغ و در این بین، عجیب نیست که سبک قرآن فقط حاوی یک اثر است؟!

این بخش اول صحبت‌هایم بود که هنوز در حال بسط و توضیح آن هستم. آنگاه که از پس این برآمدیم جهان فراخی از فهم متعالی علمی را نشان می‌دهم که در ضمیر قرآن مستتر است.

آنچه گفتم را می‌توانید با روی پس کشیده و ناپذیر ببینید و خوب سیب تا پایان عمر زمین از درخت فرو می‌افتد. اما، چنانچه لایق دانستید و کمی درنگ کردید، چه بسا چشم‌انداز را بیابید و پایگاهی از قدرت را ببینید که می‌تواند ایران را بسازد. بخت یارتان.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

دوست محترمم، در جواب این جمله ام:

«اما جان قرآن برقرار است- جانی که اصول ادراک و انسان بودن را بیان می‌کند و ابزاری محکم به دست می‌دهد برای ریشه برافکند نظام روحانیت ایران».


گفتید:

«گرامی بحث سر اینست که دیگر جان و رمقی نمانده»


نکته این است که شما با نگاه پیشینی به موضوع نگاه می کنید و متاسفانه به این امر ظریف توجه نکرده اید که راقم می گوید قرآن یک ظرف بسته بوده. اگر نظام بطلمیوس دین به درهم تنیدگی فرساینده رسیده، دلیل نمی شود نظام دانایی سپهری قرآن نیز اشتباه باشد. حرفم این است که در قرآن، که کلام خداست، معرفت نابی نهفته که سردگرمی بزرگ بشر را خاتمه می دهد تا جامعه ای متفاوت بسازد.
این مانیفست توفنده را من در قرآن یافته ام، چرا من؟ خوب، چرا نیوتن، چرا گالیله، چرا انیشتین، یافته ام و می خواهم به جامعه ام هدیه دهم؛ چرا که می دانم زمانی که نفرت یا تعصب کنار رود و ژرفای موضوع دیده شود، باور بفرمایید از مسرت خواهید لرزید.

به هر ترتیب، بخت یارتان و امیدوارم با تاملی مهربان تر به موضوع بنگرید.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

عمیق و با آرامش نگاه کنیم. تصور کنید، نیمایوشیج شعر نو را به جهان ادبیات فارسی هدیه می‌کرد و بعد، نه شاملویی، نه فروغی، نه اخوانی،‌ هیچ کس نمی‌توانست شعری در بافت نو بسراید، علم چه می‌گفت؟

آیا به سادگی می‌گذشت، یا نه، ماهیت علم آن گونه که روح غرب به آن باور دارد و افرادی چون کارناپ و پوپر به آن پرداخته‌اند، درنگ کردن، فرضیه‌پردازی و واشکافی موضوع است؟ ذهن ریشه‌دار غربی درنگ می‌کند و درنگ کردن را آموخته. موضع من این نیست که از شما بخواهم، کور شوید و سنتی که قرن‌ها باعث عقب‌ماندگی ما شده را بپذیرید. سوالی از منظری عقلایی مطرح کردم: چرا قرآن بی‌نظیر است؟ پاسخ را نمی‌توان فرافکنانه داد. حافظ یا رودکی یا هر ادیب فارس، عرب، غربی یا شرقی اگر سبکی آورده و خالق اثری بوده‌اند، به کوتاه زمانی- نمی‌خواهم بگویم بلادرنگ- هم‌گنانی یافته که سبک آنان را پسندیده و به تقلید ایشان پرداخته‌اند. چرا قرآن چنین نشد: کتابی که دلیل حقانیت خود را بی‌مانندی خود می‌داند؟!!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

پست قبل را در بالاترین لینک دادم و ماحصل آن گفتگوی کوتاه زیر میان من با بورزو و بیدگانی شد. مطالب روشنگری در آن بیان شده که لازم دیدم آورده شود:

 

من:

امروز در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان، حفظ نام ایران فقط در پرتو نورافکندن بر خاستگاه‌های بلند تمدن آن میسر است. آیا می‌توان کروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟ می‌کوشم مسیر رهایی از بند سنت و کشف رهایی را برای هم وطنانم بنمایانم- راهی که نجات ایران در آن قرار دارد.
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد، زیرا با شور حس دین‌خواهی به بار نشست و با رفتار دگماتیک حکام چهره‌ای کریه از دین را به تصویر کشید؛ به گونه‌ای که نام دین جزو واژگان مترود نزد فرهیختگان گردید و قرآن کتابی چون مثنوی معنوی دیده شد.

من:

زمانی که نیوتن شنیده شد، انقلابی در خرد بشری به وقوع پیوست. امروز سیب به سادگی می‌افتد: قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند: ‌این قرآن چه می‌گوید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........

 

بیدگانی:

جناب افكار، 2 بار هر دو كامنت‌تون رو خوندم؛ امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان ايهام دارد .
".
آیا می‌توان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد"
و يا "قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند:‌این قرآن چه می‌گوید؟".
هر كدام از اين جملات مي‌تواند به معني خاصي صورت گيرد...لطفا روشنتر مقصودتان رو بيان فرمائید.

 

بورزو:

گرامی مطلب پر محتوای شما را خواندم، وقت تنگه و مطالب خواندنی زیاد، بنا بر این به چند مورد با اجازهء شما که به نظرم آمد اشاره می کنم:

"اجماع تمام اهل فن و کل یک میلیارد عرب زبان جهان این است که در سبک قرآن مورد مشابه ای دیده نشده است."

این تنها در مورد قرآن صدق نمی‌کند، بسیارند کتابهای دیگری که هنوز که هنوزه مشابه‌شان پیدا نشده، برای نمونه دیوان حافظ، انجیل، تورات، شاهنامه، یعنی اگر بحث دربارهء فصاحت قرآن باشد.

امروز در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان،...


در مورد نظری که در بالا ارائه نمودید، اگر درست بخاطر بیاورم "توین بی"  جامعه شناس، نظریه ای دارد به این صورت: ۱- تفکر، ۲- نهضت، ۳- انقلاب، ۴- قدرت و تمدن، ۵- شکوه و عظمت، ۶- فساد و ظلم، ۷- سقوط تمدن.

بر اساس این نظر هیچ تفکر و دینی ابدالآبادی نیست و همواره شاهد ظهور و سقوط تفکرات و تمدن‌ها خواهیم بود، هر تفکری در دل خود پله و راه بعدی را می‌آفریند.

دل بستن به افکار کهنه راه‌کار بشریت نبوده، بلکه گذشته‌اش، این را به او می‌آموزد که چگونه راه بهتر را انتخاب کند.

سرگردانی ما ایرانیان دلبستگی به گذشته بدون آگاهی از آن است، زیرا اگر ما بیابیم که چه عواملی باعث سقوط ما شد، دیگر نه تنها اینگونه در چاه ظلمت گرفتار نمی شویم، بلکه می‌توانیم آینده‌ای پر افتخار برای خود و میهن‌مان مهیا سازیم.

با سپاس

 

بیدگانی:

خود متن رو خوندم ..دقت نكرده بودم كه فرستنده هم خود شما هستيد .
دوست گرامي ادعاهاي مطرح شده شما هيچكدام قابل اثبات نيست..
گرچه بسيار سعي كرديد رنگ علمي و فلسفي به آن بزنيد...
كل شالوده سخن شما بر روي "سنگ قرآنی" است كه از ابتدا تا انتها سرشار است از تناقض و اشتباهات عجيب تاريخي - كيهان شناختي - و حتي صرف و نحو زبان عربي .
بنحوي كه صرف و نحو عربي رو بخاطر قرآن تغيير دادند به اين دليل كه خدا از ما عربي بيشتر مي داند ! .
اخوي بدجور در انديشه هاي خود گير كرده اي طوري كه حقيقت روشن جلوي چشمت رو نمي تواني ببيني .
فرمودي كه : "فارغ از روش‌های شخصی درک خدا، به این نتیجه رسیده‌ام که تنها سنگ قابل اتکا برای اثبات علمی (برهان قابل رد و ابطال) خداوند می‌تواند نظیرطلبی قرآن باشد و بس"
همين "وبس " شما كافي است كه ميزان تعصب شما رو نشان دهد .
چه ملاكي چه سنگي‌؟ فاتوا بسوره من مثله چه صيغه ايست‌؟ اين جمله در علم منطق "مغلطه" است .
مگر مثل جمهوريت افلاطون كسي آورد؟
مگر مثل ديوان حافظ كسي آورد؟
مگر مثل چنين گفت زرتشت نيچه كسي آورد؟
مگر مثل شاهنامه حكيم طوس كسي آورد؟
افكار و انديشه هاي هركس مختص خودش است . اگر كسي از روي آن دقيقا تقليد كند كه كپي كرده . اگر هم چيزي ديگر بياورد كه باز اون اصل رو شامل نمي‌شه .
بس است ديگر ملت رو با مغلطه كاري به اشتباه بياندازيم.
تشت رسوايي اين اديان بسيار قبل از اين بزمين افتاده.
عجوز هزاران ساله رو نميتونيد بزك كنيد و بجاي دختر 14 ساله قالب كنيد .

 

من:

خوب، بیدگانی و بورزو کمابیش یک مثال آورده‌اند: آیا مثل دیوان حافظ یا جمهور داریم؟
مسئله دقیقاً همینجاست: بسیار داریم. تفاوت میان سبک شخصی و سبک ادبی را توجه نمایید. حافظ یگانه است؛ اما بسیارند که به سبک حافظ شعر گفته و می‌گویند.  به قول یکی از زبانشناسان در حال حاضر افراد مستعدی هستند که چنان سبک حافظ را پیروی می‌کنند که فقط یک خبره فن می‌تواند تشخیص دهد، شعر آن‌ها متعلق به حافظ نیست. چرا بدون مطالعه و این قدر سطحی نقض می‌کنید و استدلال می‌کنید و می‌گذرید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قرآن به سبکی نگاشته شده، که در آن سبک اثر دومی نداریم. این را لطفاً از اهل فن بپرسید و بعد داوری کنید.

 

من:

اما در رابطه به این اشکال:

جناب افكار، 2 بار هر دو كامنتون رو خوندم امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان ايهام دارد .
".
آیا می‌توان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد"
و يا "قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند:‌این قرآن چه می‌گوید؟".
هر كدام از اين جملات مي تواند به معني خاصي صورت گيرد..لطفا روشنتر مقصودتان رو بيان فرمائيد


کوروش عقلانیت مقتدری است که در نهاد این سرزمین و این ملت نهفته است، زرتشت نیک اندیشی نیاکان ماست و محمد را می‌توان به این دو زیور بازشناخت. می گویند آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم؟!! قرآن چیزی نیست جز فلسفه دانش و پایه‌های خرد بشری که در قالب راهنمایی‌های برای قومی وحشی بیان شده است.

 

من:

یک مثال محتوی قرآن،‌ داستان بقره است، که چیزی نیست جز لزوم کسب مستندات کافی برای صادر کردن حکم. به بیان دیگر، پیش نیاز عمل درست، نظر درست است.

 

بورزو:

قربون اون شکل ماهت برم سبک قرآن به چه درد میخوره، گیریم سبک قرآن تک باشه، محتوایش به درد انسان امروز نمیخوره، همانطور که انجیل، آثار زرتشت، نظام کمونیستی شوروی نمی‌تواند برآورنده و مشکل گشای خواسته‌های جوامع امروزین بشری باشد، اینکه دیگران را نجس بدونیم آخه مگه عملیست در دنیای امروز؟ شما پشت کامپیوترت الان نشستی با من کافر داری بحث میکنی، نجس شدی؟
گرامی اینطور هم نیست که ما قرآن و غیره را نخوانده باشیم، چرا اتفاقاً خوانده ایم و به ناکارآمدی آن واقف شده ایم. اگر در زندانها جوانان را شکنجه کردند و می‌کنند بخاطر همان قوانین تعزیر آمده در قرآن است، اگر مردم ما را گروه گروه به جوخه های اعدام سپردند بر اساس همان مهر و لطف قرآن است، اگر جامعه ما در فقر و ستم است بر اساس همان قوانین متحجر قرآن است.

 

بیدگانی:

كدام ديوان غزل مثال ديوان حافظ شد ؟
كدام سروده حماسي مثل شاهنامه شد ؟
چقدر زور زدند ادبا و حكما نتونستند مثل اون بيارند ؟ شعر عنصري مثل شاهنامه شد ؟
چرا همه شاهنامه و فردوسي را ياد دارند ام عنصري را نه .
حتي سعدي شيخ اجل هم نتوانست با تلاشي كه كرد شعر حماسي مثل حكيم طوس بگويد و قص كتب ديگر ..
٢. انديشه كوروش و زرتشت مثل انديشه سخيف محمد است ؟
كوروش و زرتشت دستور دادند هر كس كه به دين ما نيست را هر جا يافتيد بكشيد و دست و پاي آنها را "من خلاف" (بصورت عكس) ببريد ؟
لشكریان كوروش و زرتشت حمله كردند به سرزمين هاي ديگر و مردان و زنان آزاد را برده كرده و در بازار مدينه فروختند ؟
زنان شوهر دار را حتي بر خلاف آئين متوحش خود (بدون عقد) تجاوز كردند به استناد "ملكت ايمانهم" سوره نساء ؟
چه مي گويي دوست گرامي ؟
از اسلام مي خواهي دفاع كني . دفاع كن اما از ايران و زرتشت و كروش مايه مگذار .
از همون مالك اشتر نخعي و مقداد و سعد ابي وقاص و خالد ابن وليد و علي بن ابوطالب و صدها سردار خونريز اسلام مايه بذار ...!

 

من:

من هم ایرانی هستم، به باور دیگران ایرانی خوبی هم هستم، بسیار شبیه به اجدادم. اما،‌ در قامت بحث عقلی جایی برای احساس نیست. بحث من دو قسمت دارم:‌ آیا قرآن بی‌نظیر است. دوم این بی‌نظیری چه چیزی را ثابت می‌کند.
دوستان گرامی، بی‌نظیری قرآن هیچ ربطی به آن مثال‌ها که شما آوردید ندارد. کمی صبور باشید. اگر در قامت حافظ شاعری متولد نشده، گیریم درست، اما به سیاق و سبک او بسیار گفته‌اند، یکی از آن‌ها هم فکر می‌کنم همین خمینی بود. این یعنی نظیر نه هم‌پایه، فقط تقلیدگویی، اما قرآن نه! نه! نه! در سبک قرآن هیچ اثر تقلیدی نیامده، جامی مگر خود به تقلید از آن بزرگ پیشین نسرود؟ اما، قرآن نه! تنفر از عامل نباید ما را به جایی بکشاند که ابزار را بد بشمریم. و در این آهن خیرها و شرها نهفته است، تا هر کس چه بهره‌ای از آن ببرد. خود قرآن هم گفته که پاره پاره می‌شود و هر قومی سود خود از آن می‌برند.

 

من:

قرآن مخزنی از رادیواکتیو غنی شده است، جایگاهی که می‌تواند مفهوم دین را واژگون کند و بانی فهم متفاوتی از زندگی شود. ابزار خارق‌العاده‌ای است که می‌تواند تکلیف جور و حکومت جور را یکسره کند، اما افسوس که شان آن را باز نمی‌شناسیم. قرآن حقیقت ناب دانایی‌است، فلسفه راست‌اندیشی،‌ همین! (از باب تاکید، نه تحکیم)

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

چندی پیش یکی از خانم‌های فعال در حقوق زنان را دیدم. صحبت یک ساعته‌ای با هم داشتیم و زمانی که بحث سنگسار پیش آمد، کلامی غیرارادی بر زبان آورد: چه عمل وحشیانه‌ای!

واکنش او حقیقتی ساده را آشکار می‌کرد: انسان‌ بر اساس دانسته‌هایش صاحب ایدئولوژی می‌شود. مهم نیست این ایدئولوژی سنتی باشد یا مدرن، کاری که در ذهن فرد می‌کند ایجاد یک جهان‌ باوری است تا هر چیزی را آن گونه که می‌پسندد توجیه کند. یکی از دوستان فلسفه خوانده می‌گفت: دین نیاز بشر در برهه‌ای خاص از تاریخ بوده که دوران آن سرآمده. به نظر شما، قضاوت او چقدر علمی است؟!!

البته برخی طعنه می‌زنند که اصلاً به ما بگویید: بحث دین در حوزه علم می‌گنجد؟!! طعنه‌شان نه،‌ اما گزاره‌ای که بر زبان جاری می‌سازند، کاملاً منطقی و موجه است. طی چند سال اخیر تلاش کرده‌ام در پاسخ به این موارد دو محور اساسی را طرح نمایم:

١.نباید در هیچ مبحث پایه‌ای و موثر در حیات بشر، گفتارهای متکی بر باور (اعتقاد به خدا، باور به سکولاریسم یا هر مبنای نظری دیگری) را مداخله داد. بحث از دین گفتگو درباره علاقمندی فرد به سیب یا پرتقال نیست، که در آن ذهنیات خود به این که خدا هست یا نیست را وارد کند. نهایت کلام، این که ما نیازمند بحث آکادمیک در این مقوله هستیم؛ یعنی اتکا به مستندات،‌ اصول منطق و روش‌های سنجش پذیر.

٢.آیا بحث از خدا و دین می‌تواند علمی باشد؟ این فرضیه‌ای بوده که زمان زیادی را روی آن صرف کرده‌ام؛ و اکنون می‌خواهم دلایل مستند خود برای پاسخ مثبت به آن را طرح نمایم.

فارغ از روش‌های شخصی درک خدا، به این نتیجه رسیده‌ام که تنها سنگ قابل اتکا برای اثبات علمی (برهان قابل رد و ابطال) خداوند می‌تواند نظیرطلبی قرآن باشد و بس؛ چرا که خداوند محمد محکم‌ترین دلیل صحت قرآن را بی‌نظیری آن و درماندگی بشر از سرایشی چون آن دانسته است.

در واقع، محمد می‌گوید: قرآن مشابه ای ندارد، در نتیجه خداوند هست.

این محکم ترین دلیل عقلی است که اسلام برای اثبات خود طرح کرده است؛ اما، آیا گزاره‌ محمد یک گزاره علمی است؟ از زاویه فلسفه علم باید پاسخ مثبت داد؛ زیرا گزاره محمد ابطال پذیر است؛ یعنی علم می تواند دو مقوله را به چالش بکشد:

الف. علم می تواند با تعریف سبک ادبی و تحلیل این که منظور از نظیر چیست، بی نظیر بودن قرآن را در متون موجود و مدارک ادبی جست وجو کند، و در صورت یافتن اثر مشابه،  نشان دهد، قرآن کتاب بی نظیری نیست؛ یعنی فرض محمد نادرست و گزاره او غلط است.

ب. علم می تواند دلیل یا دلایل بی نظیری قرآن را مطالعه کرده و نشان دهد چه نسبتی میان بی نظیری قرآن و خدا وجود دارد. در نقض گزاره محمد، فرض هایی می توان مطرح کرد مانند: ارتباط بی نظیری قرآن با تائو شدن یگانگی آن در روح جامعه (یعنی ضمیر ناخودآگاه اعراب، آنان را از سرودن به سبک محمد باز داشته)، کم اهمیت بودن موضوع و این که جاذبه ای برای تقلای سرودن به این سبک وجود نداشته، بدیع بودن مفاهیم (داستان های تورات که عرب جاهل از آن ها بی اطلاع بوده اند) و قدرت زبانی محمد قریحه اعراب هم عصر او را فلج کرده و در طی زمان نیز مختصات صرفی و نحوی قرآن ماهیت زنده خود را از دست داده و سرودن به آن زبان ناممکن شده است و... .

در ادامه می کوشم نگاهی به این موارد داشته و نشان دهم بی نظیری قرآن از منظر عقل منجر به چه فرضیه ای می شود.

 

الف. آیا قرآن بی‌نظیر است؟

1.معنی سبک چیست و آیا قرآن حاوی سبک خاصی است؟

این اولین سوالی است که باید به آن پاسخ داد:

سبک در لغت به معنای طور، عمل، طرز، روش،‌ قاعده و شیوه است؛ و در حوزه ادبیات، به گفته دکتر شمیسا، سه نوع سبک داریم: سبک ادبی، دوره و شخصی. سبک مرزبندی هایی را مشخص می کند که با توجه به آن ها می توان به سادگی قرار گرفتن یک اثر در سبکی خاص را به داوری نشست. این تشخیص در زبان عرب به دلیل ساختار بسیار قاعده مند آن بسیار ساده تر می شود.

به علاوه، سبک قرآن را از نظر محتوی پاشان می نامند، زیرا در آن جهش های صوری از موضوعی به موضوع دیگر به وفور دیده می شود. از بعد فصاحت، قرآن نوعی بدعت و تازگی در دوران خود بود. شاید بتوان نوآوری محمد را با نیمایوشیج یکی دید. صوت زیبا و آهنگین قرآن در هم عصران او نوعی کلافگی ایجاد کرد. گوته درباره سبک قرآن می گوید: «سبک قرآن قوى، با عظمت، پربار و توام با حقيقتی شگرف است.»

طه ها حسین، فیلسوف و ادیب بزرگ مصر، نیز تعریف قاطعی دارد. او ادبیات عرب را به سه گونه نثر، نظم و سبک قرآن تقسیم می کند.

 

2. منظور از نظیر، در گزاره محمد چیست؟

ماهیت پاشان قرآن نشان می دهد ادعای محمد بسیار دست و دل بازانه بوده است. محمد نخواسته از واژگانی خاص برای بیانی محدود سود برده شود. اگر این گونه بود، سنگ اندازی و بهانه تراشی شمرده می شد. خود قرآن از واژگان فارسی نیز سود برده است. اما، نکته دیگر بیان روان و سلیس قرآن است که جای عذر را باقی نمی گذارد. حقیقت این است که گذشته از برخی واژه های خاص- که دیگر در عرب امروز رایج نیستند- عرب معاصر قرآن را به سادگی می خواند و می فهمد. آنچه محمد خواسته را می توان با این مثال توضیح داد:

قرآن را باز کنید، سوره یوسف را بخوانید. داستان پسرکی است که رویایی دیده، بشارت می گیرد، مورد حسد برادران واقع می شود، به چاه می افتد، به امر خدا نجات یافته بزرگی می یابد و در انتها با به زانو افتادن برادران در برابرش خواب دوران کودکی او تعبیر می شود. حال، این قصه ساده را در سبک قرآن بازتولید کنید. لازم هم نیست، به همان پایه قرآن فصیح باشد، فقط در آن قالب بگنجد و یک اثر ادبی شناخته شود. چنین تقلبی از کدام شاعر محال است؟!!!!

 

3. آیا در این معنا، نظیری در اختیار داریم؟

اجماع تمام اهل فن و کل یک میلیارد عرب زبان جهان این است که در سبک قرآن مورد مشابه ای دیده نشده است. این را با کمی تحقیق می توانید دریابید.

 

نتیجه:

بنا به آنچه گفته شد، دیده می شود که فرض اول گزاره محمد درست است: قرآن مشابه ای ندارد،...

در پست بعد به این بخش می پردازیم که آیا رابطه تالی «قرآن مشابه ای ندارد، در نتیجه خداوند هست» صحت دارد یا خیر؟!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

چرا مسیر قهقرا را طی می کنیم؟ چرا باید فردی مانند احمدی نژاد بتواند ریاست جمهوری ایران را اشغال کند؟ ما که ننگمان می آمد نام قاجار را ببریم، چرا امروز در برابر حکومتی بدان درجه کم عقل وامانده‌ایم؟ چرا هیچ کاری از دستمان ساخته نیست؟ و...