تبليغاتX
اسلام رها از جهل
 
   
     
 
 
 

بودن مفهوم ساده ای دارد

چگونه بودن،

اما مفهوم ساده ای دارد؟!

تلاش برای نشستن

هنگامی که پرواز اجتنان ناپذیر است

تلاش برای ماندن

زمانی که همه چیز در حرکت است

عقربه ساعت عبور می کند

فصل ها می گذرند

و من چرخش وهم ها را و ثانیه ها را رصد می کنم

انتظار برای ایستادن

درایوِ خاموش

تاب می خورد

حرکت

صدایی است که همهمه دست ها ایجاد می کنند

بازرگان پیر می نشیند

رضازاده سکندری می خورد

وهم ها پیش چشمانم رصد می شوند

بودن مهم نیست

چگونه بودن مهم است

قهرمان همهمه دست هارا می شناسد

رضازاده در پیکان فدراسیون تجاوز می کند

به حریمی که حق اونیست

با ابوالفضل رابطه ها مسدود می شود

صدای انسداد رگ های قهرمان را می شنوم

قهرمان که برای لقمه نانی که حق اوست

وساده ترین معیارزندگی ست

تقبیح می شود

ستاره های افتخار را در آسمان مسموم می شمارم

یک

یک

یک

همه چیز تاریک می شود

خط های موازی به هم می رسند

پلان آخر...

قهرمان بر گورش زار گریه می کند

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در دهه نخستین قرن بیست و یکم، غرب با سه چالش عمده روبرو بود: کرملین،‌ به عنوان میراث‌دار امپراتوری شرق، چین در قامت یک غول نوپای اقتصادی و ایران در جایگاه رهبر معنوی اصول‌گرایی اسلامی.

داعیه‌داری این سه بلوک باعث شده بود که در معادلات جهانی وضعیت هر کدام بر دیگری اثرگذار باشد. در واقع، با تقویت یا تضعیف هر یک از این سه کشور دو کشور دیگر نیز به شکل مستقیم متاثر می‌شدند. روسیه نیروند با رقابت‌جویی برابر غرب، فضایی جهت تنفس ایران مهیا می‌کرد و مانع تمرکز فشار غرب برای مهار چین می‌شد.

به این ترتیب، آمریکا در راستای بازیافت هژمونی جهانی خود به این جمع بندی‌ رسید که باید با آسیب رساندن به یکی از این اضلاع موازنه موجود را بر هم بزند. فشارها به ایران با توجه به توان اقتصادی ایران و مخالفت‌های روسیه و چین به بازی فرساینده‌ای بلد شده بود. شرایط جدید، نوعی سمپاتیک موثر و فوری را می‌طلبید. در این بین، آسیب‌پذیرترین ضلع «مثلث اقتدارطلب» از آن روسیه بود.

روسیه با انباشتی از قدرت نظامی و روحیه‌ای لطمه دیده از فروپاشی شوروی و تجزیه سرزمین تزار، از سویی به دلالی گستاخ و بی‌پروا در عرصه جهانی بدل شده بود که باج‌خواهی‌های مکررش از غرب متمول خارج از حوصله شده بود؛ و از سوی دیگر نگاهی بسیار تنگ‌نظرانه و قیم‌مآبانه نسبت به کشورهای مشترک‌المنافع داشت.

در این بین، پاشنه آشیل این قدرت افسانه‌ای قرن بیستم در قفقاز و به ویژه مرزهای گرجستان قرار داشت. از نظر تاریخی نیز، گرجستان نشان داده بود چگونه می‌تواند به بهانه‌ای برای جابجایی هژمونی قدرت‌ها تبدیل شود. این کشور روزگاری پهنه ایران را به تاراج حکومت تزارها سپرده بود؛ و حال می‌توانست نقشی مشابه برای تلنگر به اقتدار سفالی روسیه بازی کند.

شبکه خبرپراکنی بی‌بی‌سی می‌گوید: بحران گرجستان از پنجشنبه گذشته و با عملیات ارتش این کشور برای ورود به مرکز منطقه اوستیای جنوبی آغاز شد و در پی آن، روسیه واحدهای ارتش خود را برای عقب راندن نیروهای گرجی وارد عملیات کرد و سپس، در اقدامی غیرمنتظره، به پیشروی در داخل خاک گرجستان پرداخت.

اما، حقیقیت این است که روسیه به نحو اجتناب ناپذیری خود را درگیر منطقه آبخاز و اوستیای جنوبی کرده بود. از بعد دیالکتیکی الزامات، کاملاً پیدا بود نیش پشه با چه اقدامی از جانب حکومت متکی به نگره‌های اقتدارگرایانه روبرو خواهد شد. خویشتن‌داری خواهد شکست و چنین تحقیری را دیگر به هیچ عنوان تحمل نخواهد کرد. شاهین تیزبین کرملین می‌داند چه موقع وارد رزم شود؛ اما زمانی که پای کاشانه در میان باشد، جایی برای بصیرت باقی نمی‌ماند.

به این ترتیب، نمایش اقتدار تنها گزینه مسکو شد. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، می‌گوید: آبخاز و اوستیای جنوبی به هیچ وجه نمی خواهند که بار دیگر بخشی از گرجستان شوند.

تبعات اقدام نسنجیده روسیه به سرعت خود را نشان داد. لهستان که ماه گذشته معاهده سپر دفاع موشکی آمریکا را نپذیرفته بود، به سرعت آن را امضا کرد؛‌ و این تازه شروع تحولی اساسی در میان کشورهای برآمده از بلوک شرق است. از این پس، باید شاهد عزم جدی‌تر آن‌ها برای رهایی از سلطه کرملین باشیم.

و داستان خود روسیه نیز داستان دیگری است. این کشور طی سال‌های گذشته به درجه‌ای از وابستگی به غرب رسیده که می‌توان گفت هیچ چشم‌انداز و تجربه روشنی از عمق آن ندارد. تشدید بحران جاری ریسمان‌های وابستگی‌ را خواهد کشید و روسیه با منظره جدیدی از محدودیت‌ها روبرو خواهد شد.

بی‌بی‌سی با ظرافت پرده از این مسئه بر می‌دارد: اگرچه روسیه، به عنوان یک قدرت هسته ای و جانشین اتحاد شوروی سابق، از برخی امتیازات در عرصه روابط بین الملل برخوردار است، اما برای توسعه اقتصاد خود به سرمایه گذاری خارجی به خصوص در صنایع متکی بر فن آوری پیشرفته احتیاج دارد.  برای این منظور، جلب اعتماد و همکاری کشورهای پیشرفته غربی ضروری است و در غیر این صورت، این امکان وجود دارد که در بلند مدت، روسیه به کشوری عقب مانده و وابسته به تولید و صادرات مواد اولیه تبدیل و گرفتار ضعف بین المللی ناشی از چنین وضعیتی شود.

با کمال تاسف شاهد هستیم، حکومت ایران از شرایط پیش آمده شادمان است. واقعیت تلخ آن است که ایران پس از خوابیدن خاکستر بحران گرجستان با جهانی روبرو خواهد شد که در آن نه تنها روسیه اعتبار بین‌المللی خود را از دست داده، که چین نیز دیگر توانایی ایستادگی در برابر رفتار قاطع غرب را نخواهد داشت.

روزهای خاکستری برای اضلاع سه گانه روسیه، چین و ایران آغاز شده است.

رئیس جمهور آمریکا هشدار داد که ادامه اشغال خاک گرجستان به موقعیت روسیه در جهان لطمه می زند و افزود: دولت روسیه باید بین رعایت آتش بس و انزوای بین المللی یکی را انتخاب کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

مسئله چند همسری یکی از بحث‌انگیزترین موارد مطرح در قرآن است. برای بررسی دقیق این مسئله باید به دو نکته توجه کنیم:

اولاً، قرآن در بیان برخی موارد علاوه بر قاعده به مشخص ساختن استثنا نیز پرداخته است؛ یعنی قاعده و استثنا جزء مختصات قرآن است.

ثانیاً، تحلیل احکام- مثلاً در بحث برده‌داری- نشان می‌دهد ضوابط به گونه‌ای وضع شده‌اند که ما با واژگونگی مقطعی قاعده و استثنا روبرو هستیم. در واقع، شرایط جامعه عرب بدوی و نظام متکی به برده‌داری امکان حذف فوری آن را میسر نمی‌سازد و لزومی هم به این نیست. این تکنیک قرآن است که مصالح را از خود فرهنگ عرب گرفته و با متحول کردن آن اصلاحی گام به گام را پایه‌ریزی می‌کند.

در مثال مورد نظر نیز، قواعد برای نظام‌مند کردن برده‌داری عنوان می‌شود، منتها استثنائات بر شان انسان، تفاوت آزاده و برده و خداپسند بودن آزادسازی بردگان اشاره دارد. در اینجا، موازین طرح شده، در روندی دیالکتیکی، ابتدا جامعه را به سمت رفتار انسانی با بردگان سوق داده و سپس با ایجاد چالش حقوق بشری و همگام با تعالی جامعه، نقطه نهایی را لغو برده‌داری قرار می‌دهد.

در بحث زن نیز چنین رویکردی دیده می‌شود: در حالی که قواعد مقطعی بر فرهنگ رفتار با زنان تاکید دارند، استثنائات فلسفه ازدواج (زن و مرد برای آرامش هم آفریده شده‌اند) را مورد اشاره قرار داده و ذهن مسلمان را گرفتار چالش محتوایی می‌کنند: اگر می‌بینید عدالت را نمی‌توانید بین زنان رعایت کنید، به یک زن بسنده کنید، ولو کنیزتان باشد.

این چالش محتوایی نقطه محرک دیالکتیکی برای نفی چندهمسری (قاعده) و اثبات مقطعی بودن تعدد زوجات بنا به مقتضیات جامعه بدوی عرب (استثنا)‌ است؛ زیرا اولین اصل عدالت توجه به حق طرف مقابل است و حس عمیق زن همانند مرد عشق خواه و طالب وفاداری است.

مانیفست قرآن به صراحت مسلمان را آگاه شده به توحید و مومن را عالم (دانا) به راه راست می‌داند. در مانیفست قرآن، احکام همانند سرنگی هستند که چالش محتوایی را در ذهن جمعی ایجاد کرده و در صورت اجراء درست، مولد آگاهی می‌شوند. از این دست است دروازه‌ای که خداوند برای قوم بنی‌اسرائیل قرار داد تا هر صبحگاه با شهادت به بندگی از زیر آن عبور کنند- حکمی که نفس شهوت پرست آن را واژگونه کرد. در چنین زمانی، بر مکتب نمی‌توان خرده گرفت، ایراد از معلم و طلبه‌ای است که ضوابط و مواد درسی را تغییر داده و در آن خلل ایجاد می‌کنند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آگاهی همواره بزرگ‌ترین دغدغه بشر بوده است. چگونگی تشکیل خانواده، ‌چگونگی برداشت محصول، نحوه برقراری ارتباط اجتماعی و اصول مملکت‌داری از مواردی‌اند که آگاهی یافتن به آن‌ها جنبه حیاتی داشته و دارد.

افتخار بزرگ دوران معاصر، تحصیل اسلوب علمی به عنوان ساختاری متکی به منطق برای به دست آوردن آگاهی قابل اعتماد است. تا پیش از این وهم‌ها و فرض‌ها راهی برای به دست آوردن شبه‌آگاهی‌ها بود؛ اما علم جدید نه تنها روش معتبری برای تحصیل آگاهی پیش روی بشر گذاشته است، بلکه با نقد آگاهی درجه اعتماد‌پذیری دانش را نیز از جایگاه مطلق بر مسند ارزش نسبی نشاند: آیا زمین گرد است؟ پاسخ علم بر اساس مستندات موجود آری است، منتها با تحول ابزار ادراک یا کشف مستندات جدید چه بسا پاسخ متفاوتی به دست آید.

به هر ترتیب، علم که کاوش خود را از علوم تجربی آغاز کرده بود، در چند دهه گذشته با جسارت به حوزه علوم انسانی و حتی عرفان نیز وارد شده است. اکنون نیروهای خاص مورد سنجش فراروانشناسی قرار می‌گیرند و والبته در میان شک‌ها و تردیدهایی که روانشناسان کلاسیک وارد می‌کنند، رهیافت‌هایی نیز یه دست آمده است.

اما، غرض از این مقدمه، ورود علم و اسلوب علمی به میدان درک دینی است. در شرایطی که جهان، در آتش نگره‌های دینی می‌سوزد و از هر گوشه بانگ من حقمی بلند شده و پیرو آن شعله‌های تعصب به تروریسم مذهبی دامن می‌زند، پاگذاری علم به جایگاه دین می‌تواند بسیاری از شبهات را شسته و با ایجاد آگاهی جمعی باعث رستگاری بشر شود.

این دیدگاهی بود که بر اساس آن به ویران سازی (شک آغازین) ‌و نوسازی نگاه مذهبی خود پرداختم. در این مقال، به بیان کلیتی از آن قناعت می‌کنم.

سال‌ها پیش دیدن رویا در بیداری برایم آغاز شد و به صورت بخشی از زندگی‌ام درآمد. می‌دانستم علم محدودیتی برای فرضیه‌پردازی قائل نیست، بلکه روش تحلیل فرضیه‌ها را محدود و ضابطه‌مند می‌کند. در این راه، کتاب کارناپ بسیار برایم اثربخش بود. کارناپ در کتاب فلسفه علم خود نشان می‌دهد چگونه یک محقق برای شناخت عامل تب زامیان تمام فرضیه‌ها ا ز جمله تاثیر ماه یا حرکت کشیش بر شیوع بیماری را مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد تا در نهایت به پاسخ درست دست می‌یابد.

بنابراین، اولین پرسش اساسی‌ام این بود: آیا رویاها حامل معنا هستند؟ و آیا این معنا را می‌توان به عنوان پاسخی معتبر مورد استناد قرار داد؟

اطلاعات قرآنی می‌گویند علم تعبیر رویا وجود دارد و یوسف با داشتن این علم توانست کشور مصر را از خطر قحط‌سالی نجات دهد. بررسی‌هایم نیز نشان داد این علم وجود دارد و در حقیقت با بهره بردن از تحلیل رویاهایم بود که توانستم به فهم متفاوتی از مضامین قرآن دست یابم- فهمی که آن را اسلام راستین می‌خوانم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

خسته‌ام

چشم‌هایم گم شده است

این انار شیرین است؟

فهم شیرینی چیست؟

مادرم رفته ز دست

کودکی می‌گرید

واژه‌ها تنگ هم کرده سخن

هر کدام رهرو راهی دگرند

راه نارفته کجاست؟

من تو را می‌جویم

مرغ به آرامگه برکه پرش می‌شوید

دل من زناری‌ست

گلپر دست تو مرا هست هنوز؟

ولی آتش دارم

سینه‌ام می‌سوزد

رختخواب زیر تمنای هوا باید ریخت

آسمان می‌غرد

سرخی جان مرا آب مگر می‌شوید؟

زیر سنگی کوچک

دست می‌پویم

عقربی هست

به نزدیکی آن

آتش خویش به تعب می‌شویم

آخ

نی‌لبک کوچک من

گل هشت سالگیم

دامن مادرکم افشان بود

مهربانی سر هر صبح

به خنده

وا می‌شد

دوستی‌ها بر من می‌چرخید

بوی کاهگل هم بود...

ولی امواج خیال

پی هر ابرِ جدا می‌ترکند

وهم در برهوت دل من تنها شده است

آسمان می‌غرد

عقربک چرخ‌زنان می‌گذرد

مرگ من می‌خندد

مرگ من

زیر رگبار هوا

می‌گرید

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در پستی که یکشنبه گذاشته با عنوان «چگونه می‌توان ثابت کرد شیرین عبادی مزدور صهیونیسم است؟» گذاشتم به تحلیل خبری پرداختم که روزنامه کیهان در آن کوشیده بود خانم عبادی را وابسته به حکومت اسرائیل قلمداد کند. خبر ایرنا که به چشمم خورد دیدم بله، گویا قضیه جدی است و این جماعت می کوشند اثبات کنند همچنان در وادی بدرفتاری پیشتازند.

برای یکی از دوستان گفتم، ایران امروز البته هنوز گربه است، اما گربه ای نادان که با یک توپ کاموایی می توان آن را گرفتار کرد. آن قدر این گربه چالش پیش آمده را جدی گرفته و در آن درگیر می شود که دست و پای خود را در تارو پود آن در بند می کند. حال، برای حکومت ایران هر امر مخالفی از شیرین عبادی گرفته تا صدای آزادی خواهی دانشجویان و بحران هسته ای حکم آن توپ کاموا را دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به باور من، مقدمات منازعه غرب با نظام روحانیت را باید به دوران وزارت خارجه مالدین آلبرایت و سال‌های نخستین تولد کشورهای مشترک المنافع مربوط دانست.

در آن دوره که بحران قفقاز جدی شده بود، قدرت‌های بزرگ جهانی خود را در برابر تهدید بسیار جدی‌ای به نام بنیادگرایی مذهبی می‌دیدند، تحلیل‌ها به سادگی نشان داد قلب تپنده بنیادگرایی نه در اختیار طالبان و نه سوریه و لیبی بلکه از آن نظام مذهبی ایران است. (جالب آن که چند روز پیش حزب‌الله لبنان ایران را واتیکان شیعیان جهان خوانده‌اند). نظام متکی به باورهای مذهبی ایران نقشی الهام‌بخش برای ایده‌های بینادگرایی دارد تا ناخرسند از تمدن غرب که از بعد اخلاقی درحال فروپاشی روزافزون است به نقطه امیدی برای مبارزه دست یابند.

به این ترتیب، جمع‌بندی قدرت‌های بزرگ لزوم تغییر نظام حکومتی ایران را اجتناب ناپذیر نشان داد؛ و دکترین قطع شاخک‌های ارتباطی ایران با جهان خارج، با این نگرش اساسی شکل گرفت که:

• نظام متکی بر کاست رهبری محافظه کار بوده و فاقد تئولوگ‌های ورزیده است. در نتیجه، ایجاد چالش نظام را گرفتار تصمیمات غلط می‌کند.

• نظام ولایی تمرکزگرا هرگز قادر به تامین نیروهای خبره مدیریتی نیست، نتیجه آن که  تشدید فشارها به صورت مستقیم به جامعه منتقل شده و بی‌نظمی مدنی گسترش می‌یابد.

• نظام ولایی ذاتاً فاقد کارایی دموکراتیک است. در نتیجه، دو حالت رخ می‌دهد:

الف. به سمت بسته‌شدن حرکت کرده و خود را گرفتار رفتار خصمانه داخلی یا خارجی کرده و در نهایت با رفتن به سمت خشونت به خودکشی اجتماعی یا نظامی دست می‌زند.

ب. ناگزیر به تکرار تجربه دوم خرداد شده و این بار دیگر قادر به سرکوب تبعات دموکراتیزه شدن نبوده و به دلیل فقدان مشروعیت ذاتی، مطالبات جنش‌‌هایی نظیر جنبش دانشجویی و زنان تکلیف آن را یکسره می‌کنند.

خطوط فوق باعث طراحی ظریف پروسه منزوی سازی ایران شد و البته ماهیت رفتار نظام نیز کارها را بسیار سهل‌تر کرد.

در آن اوضاع، ورود هند و پاکستان به باشگاه قدرت‌های هسته‌ای و قابل پیش‌بینی بودن تهدیدات خارجی که نظام تجربه آن را در حمله ٥٨ عراق داشت، ایران را تحریک کرد تا بحث هسته‌ای را جدی‌تر دنبال کن؛ و در نهایت، ایران در دام چالش هسته‌ای گرفتار شد و قدرت‌های بزرگ فرصت بی‌نظیری به دست آوردند تا ایران را درگیر سونامی هسته‌ای کنند و با توجه به فقر تئوریسین در نظام، فقدان مدیریت معقول، ضعف مشروعیت نظام ولایی و پتانسیل جوان و جنبش‌پذیر شهروندان ایرانی سناریو‌های متعددی را برای سقوط نظام جمهوری اسلامی طراحی کنند. این سناریو‌ها البته بر اساس افزایش گام به گام و روزافزون فشاها نوشته شده‌اند:

١.رشد فشار می‌تواند باعث گریز نظام به سمت پذیرش رای مردم و گردن نهادن به دوم خردادی دیگر شود، که در عقبه آن با توجه به بیزاری اکثریت جامعه از حکومت دینی، و ضعف‌های نظری این نظام، فرصت برای مهار آن از مسیر دموکراتیک هموار می‌شود.

٢.نظام به سمت  جلو فرار کرده و زمانی که شدت فشارها به حد طاقت رژیم رسید، برای مثال صادرات بنزین به ایران ممنوع شد و عملاً حکومت در خطر فلج قرار گرفت، رژیم وضعیت تهاجی اتخاذ کرده و با تعرض به رقیب (شلیک به یک ناو، ساقط کردن یک نفت کش، بسته تنگه هرمز یا....)، بهانه کافی برای حمله مستقیم به جامعه بین‌الملل می‌دهد.

٣.رفتن به لاک دفاعی، خرج کردن‌های بی‌ضابطه برای تقویت قوای رزمی و تقویت شبه‌نظامیان خارجی حامی حکومت، با رشد نارضایتی داخلی همراه شده و با گسترش تدریجی بی‌نظمی داخلی، این جعبه سیاه مانند بمب اتمی منفجر شده و کل کشور گرفتار شورش‌های گسترده و فروپاشی سیاسی و اجتماعی می‌گردد.

حقیقت این است که آینده کشور ما جز نوید اخبار فاجعه بار نمی‌دهد. حکومت در مسیر پرتگاه بزرگ دنده را خلاص کرده و سرعت می‌گیرد. باید دید در فردای ما آیا نام ایرانی باقی خواهد ماند؟! تجربه عراق و افغانستان البته هنوز نوید احترام قدرت‌های خارجی به تمامیت ارزی کشورمان را می‌دهند. چیزی که باید به انتظار آن نشست.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دهم، مسئله حضور خاتمی به چالشی جدی میان دو جناح تبدیل شده است. آیا خاتمی وارد عرصه انتخابات دهم می‌شود؟ و این ورود چه تغییری در شرایط ایجاد می‌کند؟

دو پرسش بالا، سوالات بسیار مهمی هستند که می‌توان گفت پاسخ آن‌ها مسیر حرکت جمهوری اسلامی را مشخص خواهد ساخت. ورشکستگی عملی دولت نهم- که واکنش مستقیم جناح محافظه‌کار به دولت اصلاحات بود- باعث شده در اذهان عمومی، دوران خاتمی وجهی مقبول و حتی می‌توان گفت رویایی بیابد.

شاخصه‌های رشد در هشت سال قدرت اصلاح‌طلبان به نحوی تردید ناپذیر به تصفیه نقاط ضعف این جناح در نگاه مردم انجامیده و این قضیه را ناتوانی احمدی‌نزاد در مدیریت کشور و افزایش افسارگسیخته تورم تشدید کرده است.

اکنون به وضوح نتایج نفی نخبه‌گرایی و ضدیت با مفاهیم پایه علم را در انجام ناخوش تندروهای حاکم می‌توان دید.

حقیقت معنا این است که خاتمی در کشوری حاوی فرهنگ شخصیت سازی و ابرمرد خواهی در جایگاهی ویژه و متفاوت با تمام بزرگان اصلاحات نشسته است. ایرانیان که بیش از ایده‌ها به شخصیت‌ها نگاه می‌کنند، امروز بتی خلل ناپذیر از خاتمی ساخته‌اند و این کارت برنده‌ای در دستان اصلاح طبان است که به هیچ روی حاضر به از کف دادن آن نیستند.

اصلاح‌طبان که تجربه شکست در وارد کردن مهندس موسوی به انتخابات گذشته را دارند، این بار چشم امید به لبیک مردی دوخته‌اند که در تردیدی بزرگ به سر می‌برد... اما، به باور بسیاری خواهد آمد.

در این بین، البته حریفان قدری مانند شهردار تهران نیز هستند که این روزها خیابان‌های پایتخت را به تیغ جراحی سپرده و می‌کوشد ذهن‌ها را برای فردایی از نمایش صلاحیت خویش آماده سازد.

به هر ترتیب، آنچه مشخص است طیف تندرو راست امتحان خود را پس داده‌ است و کودتایی دیگر و انفجار هاله‌نورانی در محل شمارش آرا در کار نخواهد بود، زیرا هیچ کس دیگر به احمدی‌نژاد اجازه تقلبی آنچنان گسترده را نخواهد داد.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

درآمد:

زندگی نامه همایون صنعتی را از اینجا بخوانید. ایران چنین مفاخری کم ندارد.

اما، آغاز:

سیاه نویسی کیهان: این بار، شیرین عبادی!

کیهان: شیرین عبادی که اقدامات مشکوک خود را در پوشش محفلی موسوم به کانون مدافعان حقوق بشر دنبال می کند، مهر ماه گذشته از فردی به نام «پرهام اقدسی» به عنوان نماینده دانشجویان بهایی محروم از ورود به دانشگاه برای شرکت در کنفرانس موسوم به «حق آموزش و پرورش» دعوت به عمل آورده و در بیانیه پایانی کنفرانس نیز خواستار به رسمیت شناختن حقوق جامعه بهائی(!) شده بود.

در گزارش رسمی مرکز بهائیان موسوم به بیت العدل اعظم(!) که در 21 نوامبر 2007 انتشار یافته از این اقدام شیرین عبادی به عنوان «صفحه جدیدی در تاریخ پیشرفت امر مبارک بهائیت»(!) تجلیل شده است!
با این قبیل اقدامات به آسانی می توان فهمید چرا صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشتند تا آنجا که تلاش پیگیر و گسترده آنان، تردید برخی از محافل غربی را نیز برانگیخته بود.

آزاد: متاسفانه در جامعه‌ای که داعیه رهروی علی را دارد، قرآن بر نیزه کردن عمروعاص بیشتر به چشم می‌خورد. باید از نویسنده محترم کیهان پرسید: اولاً، چرا باید جوانان بهایی از تحصیل محروم باشند؟ چرا باید بخشی از مردم از حقوق اولیه انسانی خود محروم گردند؟ چرا باید یک گرایش دینی را به دلیل مغایرت با ایده‌های شما از مقام انسانی به دور دانست؟

البته از پیش پیداست پاسخ‌های شما به این پرسش‌ها حکایت چرک گردن افراسیاب است، بوی نخوت و سرکشی عقیدتی می‌دهد تا ندای پاک‌باز گردن ایرج، آغشته به سلامت و شجاعت!

ثانیاً، این صهیونیست دیدن بهاییان را از کدام تحقیقات جامع و مدارک موثق استنباط کرده‌اید؟ کاش مدارکتان را رو می‌کردید تا جهان کوس رسوایی این مردمان را بزند. با کمال تاسف، اما بهاییان این مرز و بوم کم نیستند و هر کداممان یکی دو نفرشان را می‌شناسیم. یک اقلیت دینی می‌تواند چه دخل و چه ربطی با یک رژیم نوپای حکومتی (اسرائیل) داشته باشد؟ البته تهمت افکندی و سرکوب از اسلوب پسندیده پیامبر لابد بوده که در آن روزگار برایش هشتاد ضربه شلاق تعیین کرد؟!!

ثالثاً، استدلال آخرتان دیگر انتهای قدرت سیاه‌نگاریتان را نشان می‌دهد. بگذارید یک بار دیگر آن را بخوانیم:

با این قبیل اقدامات به آسانی می توان فهمید چرا صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده‌ای داشتند تا آنجا که تلاش پیگیر و گسترده آنان، تردید برخی از محافل غربی را نیز برانگیخته بود.

منظور این است که شیرین عبادی به دلیل تلاش برای سیانت از حقوق بهائیان فردی مسئله دار است و بی‌گمان او را باید مزدور صهیونیست‌ها دانست! بوالعجب از این استحکام استدلال؟!! خواندن این سطور سیاه مرا یاد روزهای نخست انقلاب انداخت- زمانی که برای تخریب خاندان پهلوی در کوچه و خیابان پیچیبده بود، بیچاره اشرف پهلوی آن قدر... است که با سگ‌های خود... و این کلام شما کیهانیان کلام رسای سالار جوانمردان (علی) را باز می‌تابد یا فسق اندیشه معاویه را؟ بدجوری به شوره‌زار زده‌اید برادران، بدجوری!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با آفتاب شرایط را برای ائتلاف بزرگ میان دو جناح اصلاح‌طلب و اصول گرا مناسب دانست و ضمن فراوان شمردن نقاط مشترک میان آن‌ها گفت: اگر برخوردها صرفاً سیاسی و براساس خط کشی‌ها و مرزبندی‌های گروهی نباشد، می‌توانند روی نقاط مشترک خود تکیه کرده و حتی در نهایت به یک کاندیدای مشترک برسند.

و این دیگر از آن حرف ها بود که من ماتم برد. اما، غریب بودن حرف، از واقعیتی ناجور در فضای سیاسی ایران پرده بر می‌دارد: رفتار بخشی از سیاسیون سنتی ایران بر مبنای بی‌همتا دانستن جایگاه رهبری، گرایش‌های باندی- نه حزبی- و بده بستان‌های دلالی شکل گرفته است. در بخشی از سیاست ایران، شفافیت منافع و اهداف مقطعی بسیار اولیت‌دارتر از اصول و ضوابط حزبی است.

بنابراین، می‌توان سر هر چیز معامله کرد. به بیان دیگر، در فرهنگ سیاسی ایران همان گونه که «سرمایه‌» و «سرمایه‌گذار» فاقد وجاهت و شان متعالی هستند، برای «حزب» و «تحزب» نیز اصالتی قائل نشده و این بخشی از نظام متکی به ولایت فقیه است؛ یعنی در نظام ایران رهبر حق دارد حتی به حزب دستور دهد بخشی از اساس‌نامه خود را تغییر دهد. رهبر می‌تواند هرچیزی را بخواهد و در نقش یک پدر معنوی راه و رسم فعالیت سیاسی را مشخص سازد.

به این ترتیب، فهم گفتار مصباحی مقدم آسان می‌شود: نگاهی که متکی به گرایش‌های باندی و ملتزم به جایگاه فراقانونی ولی فقیه باشد، به سادگی حزب و حزب‌گرای را بازی دانسته و اظهار می‌کند: خوب، بچه‌ها بازی بس است، بیایید همه یک طرف بایستید، به دروازه خالی شوت کنید!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

قصد ندارم نامه‌ای بلندبالا به شما بنویسم و حوصله‌تان را سرآورم. بنابراین، هرچه کوتاه‌‌تر منظورم را عنوان می‌کنم:

دوم خرداد یادتان هست؟ و چند سال پس از آن؟ ما رنگ عوض کرده‌ بودیم، دنیا به ما لبخند می‌زد و ما برای دنیا پیام انسانیت می‌فرستادیم.

کارها خوب پیش می‌رفت: با نفت زیر ده دلار تورم را مهار کرده بودیم؛ جامعه سرشار از نشاط دوباره‌ای پس از سال ٥٧ بود و هزینه‌های امنیتی ما در سراسر مملکت اسلامی از سیستان و بلوچستان گرفته تا کردستان به حد صفر رسیده بود.

آقای خامنه‌ای، اما ناگهان گروه‌های درون نظام با هم درگیر شدند و جای خاتمی، شبه‌ کودتای تندروهای جناح راست، احمدی‌نژاد را به قدرت رساند.

موضوع هسته‌ای داغ شد و تنوره آن چهره مثبت ما در جهان را سوزاند، قیمت‌ها بالا رفت، قدرت چانه‌زنی بین‌المللی ما سقوط کرد و مردم زیر بار تورم پشت‌هایشان خم شد.

آقای خامنه‌ای، چرا آن راه را نیمه رفته رها کردیم و این راه پر مخاطره را برگزیدیم؟ آیا منافع تعارض بر آن راه نخست می‌چربید؟

با خود می‌اندیشم باید اشکالی وجود داشته باشد؛‌ شما بگویید اشکال چیست؟

وظیفه حکومت اسلامی نشان دادن چهره مثبت دین، گشودن باب گفتگو میان انسان‌ها، رواداری و حراست از آزادی‌های خداداد و حق زیستن و رفاه شهروندان است یا تکلیف حکومت حفاظت به هر قیمت از خود و دست یافتن به سخت‌افزارهای قدرت است؟

و این پرسش اصلی من از شماست: آقای خامنه‌ای، قدرت اسلام بر سخت‌افزار مادی بنا شده یا بر نرم‌افزار گرایش دل‌ها؟

پاسخ را البته علی با گذشتش در اجماع مهاجرین و انصار پس از مرگ پیامبر و دیگر بزرگان اسلام داده‌اند؛ و جایی برای مجادله نیست. از شما می‌خواهم تجدید نظر نمایید و به آغوش پرعطوفت خداوند بازگردید، پیش از آن که بسیار دیر شود...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

و من از زیبایی شعر فریاد می شوم

شعر که برگ بریده ای را در چشم معصوم تو

بهتر از من می بیند

آه،

دلتنگ لحظه ها

غصه می خوردم زیر درخت پاییزی

برگ ها

در خورش طوفان خرد می شوند

من

خمیده نیم دایره

برگ بریده ای دیگر مباد

و چشمانت که نمه اشک را خشک پاک می کنند

تو برای گریستن سر مزار عشقمان

چه راحت مرا نادید گرفته ای

من

ایستاده نیم دایره

گردت می کوشم

مباد برگ بریده ای دیگر

و تو گیسوان آشفته ات را

در چهل روزگی مرگ دیدار

بر سنگ نوشته بی جان قبرم رها می کنی

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
   

در زندان که بودم کسی را که دو سال با او زندگی می کردم و هم سن من بود، اعدام کردند. اينقدر جوان بود که دل آدم برايش کباب می شد. ولی به راحتی طناب را بر گردنش انداختند و چهار پايه را از زير پايش کشيدند.

رادیو فردا: اين صحنه را ديدی؟

نه من که نديدم. آدم را زجر می دادند، مثلا می گفتند سالن جوانان، فردا يک نفر را اعدام می کنند ولی نمی گفتند چه کسی است و تمام قتلی ها بدنشان به لرزه در می آمد. جريان آن جوان هم همين طور شد و گفتند قرار است يک نفر را اعدام کنند. نزديک اذان صبح او را صدا کردند که دادگاه دارد، ولی نگفتند اجرای حکم دارد. کنار نگهبانی دستبند و پابند به او زدند و به انفرادی بردند.

سعید شاگرد یک ساندویچی را در سال 82 طی مشاجره لفظی به قتل می‌رساند. هنوز شانزده سال بیشتر ندارد، اما دادگاه به تقاضای اولیای دم حکم به قصاص داده است. سعید می‌گوید: چون يک نفر کشته شده بود و بايد يک نفر در ازای آن خون می داد.

اما،  بعد از پنج سال اولیا دم رضایت می‌دهند و او به دامن خانواده باز می‌گردد: در اين چند سال زندان، خيلی افراد با جرم قتل را ديدم که همه اميدوارند و فقط با دعا و راز و نياز خودشان را سرگرم می کنند و اميدشان به خداست.

رادیو فردا: می خواهی خودت هم برای آشتی دادن ميان اوليای دم و متهمين قدمی برداری؟

بله حتما اين کار را می کنم. خيلی از دوستان خودم که در زندان هستند وضعيتشان فقط به شاکی پرونده بستگی دارد. اگر شاکی رضايت دهد آزاد می شوند.

 

...............................این قسمت را فقط معتقدین به خدا بخوانند

احساس را کنار بگذاریم، نفرت را کنار بگذاریم، تعصب را رها کنیم و اکنون فقط با عقل بیاندیشیم و با اعتقاد عمیقی که به خدا داریم.

او، آن که جهان را آفرید، و برای آن نگهبانانی مقرر کرد در این جهان دو نوع پیام رسان دارد- دو فراخواننده، دو دعوت کننده. آنگاه که می‌خواهد بداند اهل پرهیزگاری‌ هستی یا رونده‌ای به سودای نفس و فروبنده درگاه عقل، در شنبه‌ای ماهی‌های قبراق شاد را به ساحل می‌آورد و تو به خویش خیانت می‌کنی: شکار... نفسی که مسخ می‌شود. در دامگاه دنیا، خدا طعمه سیاه را برای فریفتنت به شر پیش می‌افکند: آن زن زیباست، آن مرد به من بود که چشمک زد، آن پول را چه کسی می‌فهمد که برداشته و... طعمه‌ها در رنگ‌ها و طعم‌های مختلف کیک‌های فریب‌اند تا تو را بی‌راه گذارند.

-می‌خواهم قصاص بگیریم تا دلم آرام بگیرد. می‌خواهم فلان بیوه جوان را به صیغه درآورم، جرم که مرتکب نمی‌شوم، سنت پیامبر است و...

در سوی دیگر، خداوند طعمه‌های روشنایی را پیش پایت می‌افکند: بیا ای بنده، راه خیر را برگزین تا رستگاری را از آن تو کنم؛ و دل‌گویه‌های سعید از این دست است: بهترين و راحت ترين جا خانه است. در بند- هر شب قبل از خواب- به فکر خانه خودمان بودم و می گفتم که کجا می خوابيدم و چه کار می کردم.

نشانه‌های حرف می‌زنند، آیا مجرم زندانی‌ست یا زندانبان؟! ---------- آدم را زجر می دادند... آدم را زجر می دادند... آدم را زجر می دادند... .

بیایید بار دیگر با خدایمان خلوت کنیم و دینمان را از زاویه‌ای دیگر ببینیم.

سعید يکی از چهار نفری بود که اتحاديه اروپا و نهادهای بين‌المللی طرفدار حقوق بشر خواهان لغو حکم اعدام آنها بودند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آمنه، دختر تحصیل‌کرده‌ای است که خطاب به قاضی می‌گوید: مجيد اگر اعدام شود يك لحظه راحت شده و فايده‌اي ندارد. او بايد طعم همه‌ آنچه را كه در اين مدت بر من و خانواده‌ام گذشته، بچشد. من يك جوان مستقل و فعال در جامعه بودم اما حالا براي راه رفتن ساده هم بايد چند نفر كمكم كنند. به همين خاطر خواهان قصاص هستم.

داستان از عشق یک طرفه مجید به آمنه شروع می‌شود. آمنه پذیرای ازدواج با این مرد نیست، بنابراین پس از مدت‌ها کشاکش ادعا می‌کند با فردی ازدواج کرده است. منتها، عشق کور مجید کار را دشوار می‌سازد. او به دختر فشار می‌آورد که یا طلاقت را بگیر یا تو را خواهم کشت. آمنه در این باره می‌گوید: من تهديدهاي او را جدي گرفتم و همان روز به پليس اطلاع دادم، اما پليس گفت تا زماني كه جرمي واقع نشده نمي‌توان وارد عمل شد و او را بازداشت كرد.

و سرانجام دو روز پس از آن، مجید هنگام خروج آمنه از محل کار به صورت او اسید می‌پاشد تا جنون شهوت را نشان دهد که به کجاها می‌انجامد.

حال، آمنه قصاص دو چشم ‌از دست رفته و استقلال ویران شده‌اش را می‌خواهد. اینجا ایران است- جایی که در آن نفرت می‌کارند و با نام دین، عصبیت درو می‌کنند.

قصاص که مفهومی کاملاً مکانی و زمانی مطابق با شرایط توحش عرب بدوی داشت، امروز همچنان یک انتخاب صحیح شمرده می‌شود؛ و یک فرد تحصیل کرده آنچنان در فرهنگ خویش توجیه می‌گردد که درآوردن چشمان یک هم‌نوع را امری صحیح و منطبق با انصاف و انسانیت می‌داند. در ایران اسلامی، از این دست انحرافات شگفت‌انگیز را به وفور می‌توان مشاهده کرد.

با کمی چرخیدن لای اجتماع با انبوه مردان متاهلی روبرو می‌شوید که صیغه را یک امر مقدس و کاملاً روا می‌شمرند. در این جامعه، زن هرگز لایق عشقی پاک و خالص دانسته نمی‌شود و شوخی با پای چپ یا راست وارد شدن به سرویس بهداشتی همچنان مسئله‌ای است که ذهنی برخی‌ها را به خود مشغول داشته است.

اما، چرایی این رویکردها ساده است. هنگامی که دین بدل به یک ساختار ایدئولوژیک شده و دارای متولی می‌گردد، مقصود تربیتی آموزه‌ها جای خود را به اسلوب آموزشی می‌دهند. برای مثال، استفاده پیامبر از چوب خاصی برای مسواک زدن، تبدیل به این باور می‌شود که با آن چوب مسواک زدن صواب دارد.

در ایران اسلامی، محتوای اسلام مهجورترین جایگاه را دارد، زیرا در اینجا مفاهیم موروثی حکومت می‌کنند.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

به عینیت یک حادثه باید فکر کرد نه به اتفاق یک ایده‌آل. حادثه فقر کودکی‌ست که از جلوی چشممان می‌گذرد، فساد جوی آبی‌ست که با پس‌مانده‌های ما انباشته می‌شود، حادثه سیلی بی‌محبتی‌ای‌ است که بر گوش برادرمان می‌زنیم، حادثه سنگینی حباب ذهن‌های ماست؛ اما، ایده‌آل در آن دور دست، مردن دیو سفید است.

و چه ساده‌ایم ما، چه ساده فریب می‌خوریم و فریب را دوست داریم که دیو سفید را در غار مازندرانی‌اش خفته می‌دانیم، حال آن که دیو درون ما تنوره می‌کشد هر صبح که چشم باز می‌کنیم و هر شب که جسم کنارمان را با دشنه‌ای از شهوت زخمه می‌زنیم.

باید گذشت، باید گذر کرد از این بی‌مبالاتی بزرگ که بودنمان بر ساحت زیبای ایران لکه زده است. باید زدود ابتدا از خود، این جان آلوده را باید که کند، رها شد از این همه فتنه‌های مستانه یک دروغ: این منم یک ایرانی لایق آزادی!

خیر، خیر، ای بزرگ‌ترین دروغگویان، این تو، این من، همه انباشته از آهرمن تنبارگی و خودبارگی، هرگز لایق هیچ جز همان کف- جوی‌ آلوده به دستان خود نیستیم. این لیاقت ماست، جایی که خود قبر خود آباد کرده‌ایم.

نفس را از این دروغ برهانیم، دمی شکستهِ آینه‌ای به دست بگیریم، همان آینه را می‌گویم که مادربزرگ پیرمان گیسوان سفیدش را به آن می‌سرشت و ما چه گنهکار بودیم، گناه آلود، دیوسفید نفس، ددخو که نه دیدیم سفیدی موهایش را نه لبی به مهر گذاشتیم بر چروک دردهایش.

آه، ای دیو، ای زشت‌ترین دیوها، تو لایق چه‌ هستی، جز گندبویی که خود اکنون با نفس هرزه‌ات به باد می‌دمی.

پس، بمیریم در این گنداب بمیریم،‌ آینه که مرده است. بیچاره پیر را با قبر مرمرین حرمت گذارده‌ایم. آه،‌ای دروغ گو، ای بزرگ‌ترین دروغگویان تاریخ، نفست بریده باد. این چه شانی‌ست که تو به آن می‌بالی، چه جایگاهی،‌ وقعی، مرده باد نامت که ننگ است برای آن نام که تو می‌کشی: ایرانی!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

شعر حزنی ست

اندوهی

که بر می کشد فریاد

شعر رقصی ست

آوازی

که مستانه می خواندم ایام

با شعر

لفظی

با هر هجا

آوازی

بلبلکان مست

باغ سوخته

گل

زخمینه نقشی ست

شعر آوازی ست

جان سوز

شعر

آنگاه که می کشد غریو حزن گرگی بر بلندایی تک

شعر آذرخشی ست

بهانه باران

شعر را از این روست که دوست دارم

دوست تر دارم

می ستایم

چرا که

شعر

خنجری ست

در دلی که می خواندم آرام...

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

صبح یکشنبه (ششم مرداد) واقعه‌ای هولناک در نگاه بشری به وقوع پیوست. حکومت ایران بار دیگر جوان روزنامه‌نگار و مدافع حوقق بشری را به زندان انداخت تا قلب‌های حساس در سراسر جهان به تلاطم افتد.

هنوز جهان از شوک خبر یکشنبه خونین تهران و اعدام سی انسان ساعتی را نگذرانده بود که خبر این اتفاق در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شد؛ اما، چرا؟ چرا رژیم به سمت استفاده روزافزون از ابزار سرکوب پیش می‌رود؟!

به باور راقم، دلیل استفاده رژیم از ابزار سرکوب و ارعاب را باید در گرایش ساختاری رژِیم به اصول مهندسی اجتماعی جستجو کرد.

در اصول مهندسی اجتماعی، گروه‌های انسانی به حد دسته جانداران تقلید‌پذیر تنزل یافته و کوشیده می‌شود با تکنیک‌های مختلف محرک- پاسخ آنان را در شکل و قواره مورد انتظار درآورد.

اقوام پیرامونی چون کردها، بلوچ‌ها و ترک‌ها در محرومیت نگه داشته می‌شوند تا توقعات قومی آن‌ها رشد نکند، خیابان‌های تهران به بهانه بهبود ترافیک دارای خطوط ویژه می‌شود تا ناوگان انتظامی به سهولت بتواند رفت و آمد کند، فضای دانشگاه‌ها امنیتی می‌شود تا ظرفیت‌های اپوزیسون نخبه سرخورده شده یا جلای وطن نماید و... .

در متد مهندسی اجتماعی مقاصد، ابزار را توجیه می‌کنند و ماکیاولیسم حرف آخر را می‌زند. البته سوالی که اینجا پیش می‌آید این است که پرداختن به این متد چقدر با حکومتی که داعیه اسلامی بودن دارد جور در می‌آید؟

پاسخ را تاریخ تشیع به خوبی داده است. پرداختن به مهندسی اجتماعی و تبری جستن از آن، مرز تفاوت معاویه با علی بوده است. اگر در طرف اول، شیوه‌های سرکوب یا تطمیع با قوت به کار می‌رفت تا جامعه‌ای پذیرای خلافت معاویه شکل گیرد، در نقطه مقابل، علی هیچ قاعده‌ای را برای فروکاستن شان انسان به جایگاه جانور تقلید‌پذیر نمی‌پذیرفت. علی به خوبی می‌دانست هل دادن یا گرفتن انسان به جای عقل، قدرت تقلید را می‌پرورد و جامعه‌ای پیرو هیچگاه به سرمنزل شرافت آزادگی و آزادی نمی‌رسد.

چنین تبری جستنی از مهندسی اجتماعی را در محتوای حماسه حسین نیز می‌توان یافت: آگاهی دادن در قدم به قدم این حماسه، باز گذاشتن دست همراهان تا خود انتخاب کنند و در نهایت شاه‌کلید بی‌مانند «اگر دین ندارید، آزاده باشید»، که اشاره‌ای سرراست به جان آدمی برای تربیت معطوف به رشد آگاهی دارد نه تربیتی که در آن چراغ دانستن و حق انتخاب خاموش می‌شود.

رژیم ولایی ایران در آغاز انقلاب و می‌توان گفت با مرگ نسل طالقانی انتخاب میان اسلام علی و اسلام معاویه را به انجام رساند و گوش گرفته نسبت به کلام مرحوم طالقانی که «تا درست نشوید، درست نمی‌شود»، بر سنگ ولایت مطلقه و نشر اسلام معاویه طبل حرکت کوفت.

اکنون جریان خون در بدنه نظامِ در شرف زوال ایران به درجه‌ای از فساد و تیرگی رسیده که همه واقعیات پنهان آشکار شده و دمله‌های چرکین، سیاهی انتخاب رژیم را نشان می‌دهد.

بازداشت یک شهروند کرد نشانه‌ از سعی رژیمی دارد که برای بقاء خود منزلت انسان را به جایگاه بندگانی درجه دو فروکاسته است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز فراموشی بهانه‌ای شد برای دوباره نوشتن. راستش، خسته شده بودم از نوشتن و به ظن خود بیهوده نوشتن؛ اما، این نیز اشتباه بود. انسان چه ساده بر سیر کج می‌افتد و بیراه را راه می‌پندارد.

نوشتن نه تنها سیقلی برای جان خویش است، که از آن تراوشی ساطع می‌شود تا جان‌های هم‌بند را بیابد. پس، نوشتن را از نو آغاز کردم تا زیستنم هویت از دست رفته خویش را باز یابد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور