|
در
دهه نخستین قرن بیست و یکم، غرب با سه چالش عمده روبرو بود: کرملین، به عنوان
میراثدار امپراتوری شرق، چین در قامت یک غول نوپای اقتصادی و ایران در جایگاه رهبر
معنوی اصولگرایی اسلامی.
داعیهداری
این سه بلوک باعث شده بود که در معادلات جهانی وضعیت هر کدام بر دیگری اثرگذار
باشد. در واقع، با تقویت یا تضعیف هر یک از این سه کشور دو کشور دیگر نیز به شکل
مستقیم متاثر میشدند. روسیه نیروند با رقابتجویی برابر غرب، فضایی جهت تنفس
ایران مهیا میکرد و مانع تمرکز فشار غرب برای مهار چین میشد.
به
این ترتیب، آمریکا در راستای بازیافت هژمونی جهانی خود به این جمع بندی رسید که باید
با آسیب رساندن به یکی از این اضلاع موازنه موجود را بر هم بزند. فشارها به ایران
با توجه به توان اقتصادی ایران و مخالفتهای روسیه و چین به بازی فرسایندهای بلد
شده بود. شرایط جدید، نوعی سمپاتیک موثر و فوری را میطلبید. در این بین، آسیبپذیرترین
ضلع «مثلث اقتدارطلب» از آن روسیه بود.
روسیه
با انباشتی از قدرت نظامی و روحیهای لطمه دیده از فروپاشی شوروی و تجزیه سرزمین
تزار، از سویی به دلالی گستاخ و بیپروا در عرصه جهانی بدل شده بود که باجخواهیهای
مکررش از غرب متمول خارج از حوصله شده بود؛ و از سوی دیگر نگاهی بسیار تنگنظرانه
و قیممآبانه نسبت به کشورهای مشترکالمنافع داشت.
در
این بین، پاشنه آشیل این قدرت افسانهای قرن بیستم در قفقاز و به ویژه مرزهای
گرجستان قرار داشت. از نظر تاریخی نیز، گرجستان نشان داده بود چگونه میتواند به
بهانهای برای جابجایی هژمونی قدرتها تبدیل شود. این کشور روزگاری پهنه ایران را
به تاراج حکومت تزارها سپرده بود؛ و حال میتوانست نقشی مشابه برای تلنگر به اقتدار
سفالی روسیه بازی کند.
شبکه
خبرپراکنی بیبیسی میگوید: بحران گرجستان از پنجشنبه
گذشته و با عملیات ارتش این کشور برای ورود به مرکز منطقه اوستیای جنوبی آغاز شد و
در پی آن، روسیه واحدهای ارتش خود را برای عقب راندن نیروهای گرجی وارد عملیات کرد
و سپس، در اقدامی غیرمنتظره، به پیشروی در داخل خاک گرجستان پرداخت.
اما،
حقیقیت این است که روسیه به نحو اجتناب ناپذیری خود را درگیر منطقه آبخاز و
اوستیای جنوبی کرده بود. از بعد دیالکتیکی الزامات، کاملاً پیدا بود نیش پشه با چه
اقدامی از جانب حکومت متکی به نگرههای اقتدارگرایانه روبرو خواهد شد. خویشتنداری
خواهد شکست و چنین تحقیری را دیگر به هیچ عنوان تحمل نخواهد کرد. شاهین تیزبین
کرملین میداند چه موقع وارد رزم شود؛ اما زمانی که پای کاشانه در میان باشد، جایی
برای بصیرت باقی نمیماند.
به
این ترتیب، نمایش اقتدار تنها گزینه مسکو شد. سرگئی
لاوروف، وزیر خارجه روسیه، میگوید: آبخاز و اوستیای جنوبی به هیچ وجه نمی خواهند
که بار دیگر بخشی از گرجستان شوند.
تبعات اقدام نسنجیده روسیه به
سرعت خود را نشان داد. لهستان که ماه گذشته معاهده سپر دفاع موشکی آمریکا را
نپذیرفته بود، به سرعت آن را امضا کرد؛ و این تازه شروع تحولی اساسی در میان
کشورهای برآمده از بلوک شرق است. از این پس، باید شاهد عزم جدیتر آنها برای
رهایی از سلطه کرملین باشیم.
و داستان خود روسیه نیز
داستان دیگری است. این کشور طی سالهای گذشته به درجهای از وابستگی به غرب رسیده
که میتوان گفت هیچ چشمانداز و تجربه روشنی از عمق آن ندارد. تشدید بحران جاری
ریسمانهای وابستگی را خواهد کشید و روسیه با منظره جدیدی از محدودیتها روبرو
خواهد شد.
بیبیسی با ظرافت پرده از این مسئه بر میدارد: اگرچه روسیه،
به عنوان یک قدرت هسته ای و جانشین اتحاد شوروی سابق، از برخی امتیازات در عرصه
روابط بین الملل برخوردار است، اما برای توسعه اقتصاد خود به سرمایه گذاری خارجی
به خصوص در صنایع متکی بر فن آوری پیشرفته احتیاج دارد.
برای
این منظور، جلب اعتماد و همکاری کشورهای پیشرفته غربی ضروری است و در غیر این صورت،
این امکان وجود دارد که در بلند مدت، روسیه به کشوری عقب مانده و وابسته به تولید
و صادرات مواد اولیه تبدیل و گرفتار ضعف بین المللی ناشی از چنین وضعیتی شود.
با
کمال تاسف شاهد هستیم، حکومت ایران از شرایط پیش آمده شادمان است. واقعیت تلخ آن
است که ایران پس از خوابیدن خاکستر بحران گرجستان با جهانی روبرو خواهد شد که در
آن نه تنها روسیه اعتبار بینالمللی خود را از دست داده، که چین نیز دیگر توانایی
ایستادگی در برابر رفتار قاطع غرب را نخواهد داشت.
روزهای
خاکستری برای اضلاع سه گانه روسیه، چین و ایران آغاز شده است.
رئیس جمهور آمریکا هشدار داد
که ادامه اشغال خاک گرجستان به موقعیت روسیه در جهان لطمه می زند و افزود: دولت
روسیه باید بین رعایت آتش بس و انزوای بین المللی یکی را انتخاب کند.
|