|
ماجد
غروی در مراسم نهضت آزادی ایران به مناسبت سالگرد شهادت دکتر چمران، به بیان
دیدگاهی پرداخته که از بعد ادراک جای تامل و نقد دارد. فرازهایی از سخنان ایشان
آورده میشود:
• مهربانی چیزی است که در روابط میان انسانها
خود را منکشف میسازد و از خود پرده برمی دارد و قابل رد و اثبات نیست. ما
ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم؛ یعنی بخشی از هستی ما و گوشهای از وجود انسانی ما
و اساسا قسمتی از بودن ما، ایرانی بودن، مسلمان بودن و مصدقی بودن است؛ یعنی دغدغهای
در جان ماست که دل در گروی ایران، اسلام و مصدق دارد؛ ما انسانهایی هستیم که به
ایران، اسلام و مصدق تعلق خاطر داریم.
• تفاوت در اینجاست که وقتی چیزی از بیرون
هستی ما باشد، وقایع بیرونی نسبت ما را با وی تعیین می کنند مثلا عملکرد روحانیت
بعد از انقلاب ما را نسبت به دین بدبین می کند یا وقتی شیوههای سیاسی ما جواب نمیدهد،
تجدید نظر میکنیم و شیوه های دیگری را اخذ می کنیم. مثلا می بینیم فرایند اصلاح
طلبی نتیجه نمیدهد یا سیاست گام به گام پاسخگو نیست، سراغ روشهای دیگری می رویم.
اما وقتی میگوییم من مسلمان هستم یعنی بخشی از وجود من، بخشی از دغدغههای انسانی
من اسلام است. اين چيزي است درون ما و تحولبردار نيست. بخشي از ماست؛ مثل
مهربان بودن. نهضت در مرامنامه خود نمی گوید ما چنین اعتقاداتی داریم،چنان
مرامی داریم و چنین شیوه های سیاسی را داریم؛ بلکه می گوید ما چنین و چنان هستیم.
• اگر امروز چمران مرا به عنوان یک عضو کوچک
نهضت آزادی ایران می دید و من خودم را به عنوان یک نهضتی به او معرفی می کردم؛
چمران نخست این آیه را برایم می خواند که اعراب گفتند که ایمان آوردیم اما ای پیامبر
به ایشان بگو که نگویید ایمان آوردیم ، بگویید به اسلام معتقدیم و سپس چمران در
ادامه می گفت: میان اعتقادات نهضتی داشتن، اطلاعات نهضتی داشتن، سیاست نهضتی
داشتن، و بالاخره عضویت نهضت را داشتن با نهضتی بودن تفاوت بسیار است؛ تلاش کن تا
نهضتی باشی ... و چه راست می گوید. در این روزگار تاراج همه «بودن» ها و در این
روزگاری که همه به «داشتن» هایشان می نازند، چه سخت است چون چمران نهضتی بودن.
این
که ما ایمان داشته باشیم که هستیم، گفتاری است که ما را به بیراهه میکشاند: مگر جز
این است که تمام ایدئولوژیها نیز همین را میخواهند که ما باشیم، نه این که باور
علمی داشته باشیم؟ آیا بنلادنی بودن، اسماعیلی بودن یا مارکسیستی بودن نشانه صحت
است؟
خیر،
انسان باید نظر یا باور علمی داشته باشد و نه باوری که راه به همان ایمان کور میبرد.
در اولین جایی که به سخنان غروی اشکال وارد است، همین جا است. انسان باید بر مبنای
دانستهای که امکان رد و ابطال آن وجود دارد جهان خویش را بسازد، وگرنه چگونه میخواهد
خویش را از خطرات انحراف مصون نگه دارد.
اما،
اشکال دوم به ردی است که ایشان بر باور نقض پذیر وارد میکنند: « وقتی چیزی از بیرون هستی ما باشد، وقایع بیرونی نسبت ما
را با وی تعیین می کنند، مثلا عملکرد روحانیت بعد از انقلاب ما را نسبت به دین
بدبین میکند.» مگر رفتار روحانیت مبنای سنجش موازین اسلام
هستند؟ و مگر عملکرد آنان را میتوان معیار داوری درباب دین شمرد که غروی این گونه
نتیجهگیری کرده است؟ گذشته از این، به مورد اول باز میگردیم: کاملاً غیرعقلی است
اگر ما نسبت بیرونی با موضوع مورد شناخت نداشته باشیم. نسبت درونی داشتن با این
باور که برق مرا نمیکشد، میتواند منجر به مرگ من شود.
اشکال
دیگر به استنباط ایشان از آیه ذکر شده باز میگردد: پیامبر خطاب به پیرامونیان خود
میگوید شما مسلمانید نه مومن. این یعنی چه؟ برداشت غروی این است که پیروان محمد
به عنوان یک امر نقض پذیر به اسلام باور معرفتی (علمی) پیدا کرده؛ اما هنوز این
باور در خون و گوشتشان عجین نشده تا اسلامی (ایدولوژیک) شوند. اما، منظر معقول آن
است که اگر خدای محمد عالم است، اولاً باید اثبات علمی بشود (که جای صحبت آن اینجا
نیست) و ثانیاً باید بر روش علمی حرمت بگذارد، که اتفاقاً نیز چنین کرده و این
متعالی ترین شکل باور است. باور علمی بر اساس استنتاجات هوشمند شکل گرفته و گرچه
در معرض رد و ابطال نظری قرار دارد، اما به درجهای از اثبات تجربی رسیده که
محتوای یک نظریه مستحکم را یافته است.
بگذارید
مثالی بزنم، شواهد مستحکم به ما اثبات کرده که نیروی جاذبه یا ثقل وجود دارد.
البته شاید در آینده فرضیهای تمام دانستههایم در این باب را نقض کند، اما تا آن
زمان نرسد، ایمان به وجود ثقل ایمانی علمی و درست است. حال اگر فرضیه مورد نظر
توانست خلاف آن را بیاورد، آیا این کوته اندیشی نیست که ما به جای باور به ثقل
ثقلی باشیم؟ مثل مومن نیز چنین است. در تعریف خدا، مسلمان کسی است که به درک
مقدماتی از حضور خدا رسیده و مومن دانایی است که باور مستحکم علمی نسبت به صحت
وجود خدا دارد.
باید
خطاب به غروی گفت که مصدقی بودن ما را فرو میکاهد و به دام گمراهی میاندازد،
صحیح آن است که به آرمانهای مصدق اعتقاد آگاهانه و التزام هوشیارانه داشته باشیم.
|