|
پست
قبل را در بالاترین لینک دادم و ماحصل آن گفتگوی کوتاه زیر میان من با بورزو و
بیدگانی شد. مطالب روشنگری در آن بیان شده که لازم دیدم آورده شود:
من:
امروز
در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان، حفظ نام ایران فقط در پرتو نورافکندن بر خاستگاههای
بلند تمدن آن میسر است. آیا میتوان کروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشهای از
جنس آن زنگار از محمد زدود؟ میکوشم مسیر رهایی از بند سنت و کشف رهایی را برای هم
وطنانم بنمایانم- راهی که نجات ایران در آن قرار دارد.
متاسفانه
انقلاب ایران بزرگترین صدمه را به اسلام زد، زیرا با شور حس دینخواهی به بار
نشست و با رفتار دگماتیک حکام چهرهای کریه از دین را به تصویر کشید؛ به گونهای
که نام دین جزو واژگان مترود نزد فرهیختگان گردید و قرآن کتابی چون مثنوی معنوی
دیده شد.
من:
زمانی
که نیوتن شنیده شد، انقلابی در خرد بشری به وقوع پیوست. امروز سیب به سادگی میافتد:
قرآن در خانه بسیاری ورق میخورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمیبیند: این قرآن چه میگوید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........
بیدگانی:
جناب
افكار، 2 بار هر دو كامنتتون رو خوندم؛ امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان
ايهام دارد .
". آیا میتوان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با
تیشهای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"متاسفانه انقلاب ایران بزرگترین صدمه را به اسلام زد"
و
يا "قرآن در خانه بسیاری ورق میخورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمیبیند:این
قرآن چه میگوید؟".
هر
كدام از اين جملات ميتواند به معني خاصي صورت گيرد...لطفا روشنتر مقصودتان رو
بيان فرمائید.
بورزو:
گرامی مطلب پر محتوای شما را خواندم، وقت تنگه و مطالب خواندنی
زیاد، بنا بر این به چند مورد با اجازهء شما که به نظرم آمد اشاره می کنم:
"اجماع
تمام اهل فن و کل یک میلیارد عرب زبان جهان این است که در سبک قرآن مورد مشابه ای
دیده نشده است."
این تنها در مورد قرآن صدق نمیکند، بسیارند کتابهای دیگری که
هنوز که هنوزه مشابهشان پیدا نشده، برای نمونه دیوان حافظ، انجیل، تورات،
شاهنامه، یعنی اگر بحث دربارهء فصاحت قرآن باشد.
امروز در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان،...
در مورد نظری که در بالا ارائه
نمودید، اگر درست بخاطر بیاورم "توین بی" جامعه شناس، نظریه ای دارد به این
صورت: ۱- تفکر، ۲- نهضت، ۳- انقلاب، ۴- قدرت و تمدن، ۵- شکوه و عظمت، ۶- فساد
و ظلم، ۷- سقوط تمدن.
بر اساس این نظر هیچ تفکر و دینی
ابدالآبادی نیست و همواره شاهد ظهور و سقوط تفکرات و تمدنها خواهیم بود، هر تفکری
در دل خود پله و راه بعدی را میآفریند.
دل بستن به افکار کهنه راهکار بشریت
نبوده، بلکه گذشتهاش، این را به او میآموزد که چگونه راه بهتر را انتخاب کند.
سرگردانی ما ایرانیان دلبستگی به
گذشته بدون آگاهی از آن است، زیرا اگر ما بیابیم که چه عواملی باعث سقوط ما شد،
دیگر نه تنها اینگونه در چاه ظلمت گرفتار نمی شویم، بلکه میتوانیم آیندهای پر
افتخار برای خود و میهنمان مهیا سازیم.
با سپاس
بیدگانی:
خود
متن رو خوندم ..دقت نكرده بودم كه فرستنده هم خود شما هستيد .
دوست
گرامي ادعاهاي مطرح شده شما هيچكدام قابل اثبات نيست..
گرچه
بسيار سعي كرديد رنگ علمي و فلسفي به آن بزنيد...
كل
شالوده سخن شما بر روي "سنگ قرآنی" است كه از ابتدا تا انتها سرشار است
از تناقض و اشتباهات عجيب تاريخي - كيهان شناختي - و حتي صرف و نحو زبان عربي .
بنحوي
كه صرف و نحو عربي رو بخاطر قرآن تغيير دادند به اين دليل كه خدا از ما عربي بيشتر
مي داند ! .
اخوي
بدجور در انديشه هاي خود گير كرده اي طوري كه حقيقت روشن جلوي چشمت رو نمي تواني
ببيني .
فرمودي
كه : "فارغ از روشهای شخصی درک خدا، به این نتیجه رسیدهام که تنها سنگ قابل
اتکا برای اثبات علمی (برهان قابل رد و ابطال) خداوند میتواند نظیرطلبی قرآن باشد
و بس"
همين
"وبس " شما كافي است كه ميزان تعصب شما رو نشان دهد .
چه ملاكي چه سنگي؟ فاتوا بسوره من مثله چه صيغه ايست؟
اين جمله در علم منطق "مغلطه" است .
مگر
مثل جمهوريت افلاطون كسي آورد؟
مگر
مثل ديوان حافظ كسي آورد؟
مگر
مثل چنين گفت زرتشت نيچه كسي آورد؟
مگر
مثل شاهنامه حكيم طوس كسي آورد؟
افكار
و انديشه هاي هركس مختص خودش است . اگر كسي از روي آن دقيقا تقليد كند كه كپي كرده
. اگر هم چيزي ديگر بياورد كه باز اون اصل رو شامل نميشه .
بس
است ديگر ملت رو با مغلطه كاري به اشتباه بياندازيم.
تشت
رسوايي اين اديان بسيار قبل از اين بزمين افتاده.
عجوز
هزاران ساله رو نميتونيد بزك كنيد و بجاي دختر 14 ساله قالب كنيد .
من:
خوب،
بیدگانی و بورزو کمابیش یک مثال آوردهاند: آیا مثل دیوان حافظ یا جمهور داریم؟
مسئله
دقیقاً همینجاست: بسیار داریم. تفاوت میان سبک شخصی و سبک ادبی را توجه نمایید.
حافظ یگانه است؛ اما بسیارند که به سبک حافظ شعر گفته و میگویند. به قول یکی
از زبانشناسان در حال حاضر افراد مستعدی هستند که چنان سبک حافظ را پیروی میکنند
که فقط یک خبره فن میتواند تشخیص دهد، شعر آنها متعلق به حافظ نیست. چرا بدون
مطالعه و این قدر سطحی نقض میکنید و استدلال میکنید و میگذرید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قرآن به سبکی نگاشته شده، که در آن سبک اثر دومی نداریم. این را لطفاً از اهل فن
بپرسید و بعد داوری کنید.
من:
اما در رابطه به این اشکال:
جناب افكار، 2 بار هر دو كامنتون رو
خوندم امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان ايهام دارد .
". آیا
میتوان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشهای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"متاسفانه
انقلاب ایران بزرگترین صدمه را به اسلام زد"
و يا "قرآن در خانه بسیاری ورق
میخورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمیبیند:این قرآن چه میگوید؟".
هر كدام از اين جملات مي تواند به
معني خاصي صورت گيرد..لطفا روشنتر مقصودتان رو بيان فرمائيد
کوروش عقلانیت مقتدری است که در نهاد
این سرزمین و این ملت نهفته است، زرتشت نیک اندیشی نیاکان ماست و محمد را میتوان
به این دو زیور بازشناخت. می گویند آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم؟!! قرآن
چیزی نیست جز فلسفه دانش و پایههای خرد بشری که در قالب راهنماییهای برای قومی
وحشی بیان شده است.
من:
یک
مثال محتوی قرآن، داستان بقره است، که چیزی نیست جز لزوم کسب مستندات کافی برای
صادر کردن حکم. به بیان دیگر، پیش نیاز عمل درست، نظر درست است.
بورزو:
قربون
اون شکل ماهت برم سبک قرآن به چه درد میخوره، گیریم سبک قرآن تک باشه، محتوایش به
درد انسان امروز نمیخوره، همانطور که انجیل، آثار زرتشت، نظام کمونیستی شوروی نمیتواند
برآورنده و مشکل گشای خواستههای جوامع امروزین بشری باشد، اینکه دیگران را نجس
بدونیم آخه مگه عملیست در دنیای امروز؟ شما پشت کامپیوترت الان نشستی با من کافر
داری بحث میکنی، نجس شدی؟
گرامی
اینطور هم نیست که ما قرآن و غیره را نخوانده باشیم، چرا اتفاقاً خوانده ایم و به
ناکارآمدی آن واقف شده ایم. اگر در زندانها جوانان را شکنجه کردند و میکنند بخاطر
همان قوانین تعزیر آمده در قرآن است، اگر مردم ما را گروه گروه به جوخه های اعدام
سپردند بر اساس همان مهر و لطف قرآن است، اگر جامعه ما در فقر و ستم است بر اساس
همان قوانین متحجر قرآن است.
بیدگانی:
كدام
ديوان غزل مثال ديوان حافظ شد ؟
كدام
سروده حماسي مثل شاهنامه شد ؟
چقدر
زور زدند ادبا و حكما نتونستند مثل اون بيارند ؟ شعر عنصري مثل شاهنامه شد ؟
چرا
همه شاهنامه و فردوسي را ياد دارند ام عنصري را نه .
حتي
سعدي شيخ اجل هم نتوانست با تلاشي كه كرد شعر حماسي مثل حكيم طوس بگويد و قص كتب
ديگر ..
٢. انديشه
كوروش و زرتشت مثل انديشه سخيف محمد است ؟
كوروش
و زرتشت دستور دادند هر كس كه به دين ما نيست را هر جا يافتيد بكشيد و دست و پاي
آنها را "من خلاف" (بصورت عكس) ببريد ؟
لشكریان
كوروش و زرتشت حمله كردند به سرزمين هاي ديگر و مردان و زنان آزاد را برده كرده و
در بازار مدينه فروختند ؟
زنان
شوهر دار را حتي بر خلاف آئين متوحش خود (بدون عقد) تجاوز كردند به استناد
"ملكت ايمانهم" سوره نساء ؟
چه
مي گويي دوست گرامي ؟
از
اسلام مي خواهي دفاع كني . دفاع كن اما از ايران و زرتشت و كروش مايه مگذار .
از
همون مالك اشتر نخعي و مقداد و سعد ابي وقاص و خالد ابن وليد و علي بن ابوطالب و
صدها سردار خونريز اسلام مايه بذار ...!
من:
من
هم ایرانی هستم، به باور دیگران ایرانی خوبی هم هستم، بسیار شبیه به اجدادم. اما،
در قامت بحث عقلی جایی برای احساس نیست. بحث من دو قسمت دارم: آیا قرآن بینظیر
است. دوم این بینظیری چه چیزی را ثابت میکند.
دوستان
گرامی، بینظیری قرآن هیچ ربطی به آن مثالها که شما آوردید ندارد. کمی صبور
باشید. اگر در قامت حافظ شاعری متولد نشده، گیریم درست، اما به سیاق و سبک او
بسیار گفتهاند، یکی از آنها هم فکر میکنم همین خمینی بود. این یعنی نظیر نه همپایه،
فقط تقلیدگویی، اما قرآن نه! نه! نه! در سبک قرآن هیچ اثر تقلیدی نیامده، جامی مگر
خود به تقلید از آن بزرگ پیشین نسرود؟ اما، قرآن نه! تنفر از عامل نباید ما را به
جایی بکشاند که ابزار را بد بشمریم. و در این آهن خیرها و شرها نهفته است، تا هر
کس چه بهرهای از آن ببرد. خود قرآن هم گفته که پاره پاره میشود و هر قومی سود
خود از آن میبرند.
من:
قرآن
مخزنی از رادیواکتیو غنی شده است، جایگاهی که میتواند مفهوم دین را واژگون کند و
بانی فهم متفاوتی از زندگی شود. ابزار خارقالعادهای است که میتواند تکلیف جور و
حکومت جور را یکسره کند، اما افسوس که شان آن را باز نمیشناسیم. قرآن حقیقت ناب
داناییاست، فلسفه راستاندیشی، همین!
(از باب تاکید، نه تحکیم)
|