تبليغاتX
اسلام رها از جهل
 
   
     
 
 
 

برگ جنبش کرد، برای چند لحظه چرخی شادمانه زد و دوباره به زمین نشست. او دیگر برگی چسبیده به درخت و سرشار از عصاره زندگی نبود،‌ ادای زنده بودن را در می‌آورد!

صدای پیرمرد راننده در گوشم پیچید: صافش کن!

پژوه سیاه‌رنگی یک وره نیمی از فضای خیابان را اشغال کرده بود و راننده به سوالات پلیس راهنمایی پاسخ می‌داد.

فکر کردم حق دارد پیرمرد که از این بی‌مبالاتی راننده و پلیس لب به شکایت باز کند؛ اما ترکه‌ای از درد روی زانوهایم برگ سوخته رنگ را پیش چشمم آورد و سودای حقیقت را!

پیرمرد راننده چه آسوده خیال صندلی‌های جلو را عقب داده و پشت آن‌ها را به زنجیری قطور مستحکم کرده بود.

ترمز ناخواسته‌اش قدری محکم‌تر بود، شاید کشکک زانویم به باد می‌رفت!

او از پشت عینک قطورش خیره به خیابان می‌نگریست و شادمان از استهزاء راننده‌ای کم‌توجه و پلیسی کار نابلد سر می‌جنباند؛ برگ می‌جنبید و لحظه‌ای دیگر می‌آرامید.

زندگی در این شهر، شاخه بریده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز گام به جایگاه درد گذاشتم. صبح خبر آوردند دختر خاله مدیریت فوت کرده. دمی بعد او رفت اراک تا در مراسم خاکسپاری شرکت کند. عصر بود، راهی مترو شدم و ناگهان یاد سردبیر مهربانم افتادم: امروز سومش بود- زن مهربانی که نقشی کامل از دیگرخواهی بود. در سن ٥٢ سالگی پس از مبارزه یک ساله با سرطان سرانجام بامداد پنجشنبه تسلیم شده بود و شنبه او را به خاک سپرده بودند:‌قطعه هنرمندان!

ناخودآگاه به طرف خانه‌اش رفتم. آگهی‌ای نصب شده بود که محل مراسم را نشان می‌داد. حس غریبی داشتم، می‌رفتم تا خاطره‌اش را گرامی بدارم و به او ادای احترام کنم؛ وگرنه با رسم و رسوم سنت کاری نداشتم.

در جمع، روحانی‌ای سخنرانی کرد، چقدر ضعیف و چقدر بی‌اثر. با شعری زیبا شروع کرد، اما کار را کشاند به بحث زن و زایمان! با لبخند، سقلمه‌ای به کنار دستی زدم و گفتم:‌زنی که کارنامه درخشانی در کمک به اقشار ضعیف و محروم جامعه دارد را این گونه ستایش می‌کند: ‌زاییدن دو فرزند!

تا انتها نشستم، و حق را نادیده نگرفته باشم، آخر داستان خنکش مدیحه‌ای خواند که نشان داد صدای خوشی دارد: کاش به همین خواندن بسنده کرده بود.

به هر ترتیب، مرگ از زاویه تلخی خودش را نشان داد و من امروز آرام فکر می‌کردم: مریم نمادی بود که در حضورش لزوم رسیدگی به درماندگان و در رفتنش خلاء نظام تامین اجتماعی کارآمد را در این کشور نشان می‌داد. خدا بیامرزدش، انسان نازنینی بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

بیدگانی عزیز این یادداشت را برایم گذاشته بود.

اخوی بحث رو ببر همون تو مسجد مطرح كن .. اینجا جای مغلطه كاری نیست .
برو همونجایی كه خمینی رو برابر با رند شیراز می دونند ..
فكر نكنم بحث دیگه ای بمونه.. تكلیف شما مشخصه ..
مثه همه آخوند مسلكان هر جور بندازی چار چنگولی پائین میای و برمی گردی به "اعتقادات" خودت ...
یه نگاهی به این لینك ها بیانداز ..
http://www.secularismforiran.com/60errors.htm

http://www.secularismforiran.com/koran-contradictions.htm

http://www.secularismforiran.com/11Errors.htm

در پاسخ او موارد زیر را برایش کامنت گذاشتم:

سلام، مرسی از لینک‌ جالبی که برام گذاشته بودی. یکی دو نکته بود گفتم عرض کنم:
ابتدا، بد نیست کمی از خودم برایتان بگویم: نفر اول المپیاد ریاضی یکی از استان‌ها هستم، از مسلمان سنت تا مسیحی و زرتشتی و بی‌خدا بوده‌ام. و سال‌ها روی این کتاب پاره به ظاهر سراپا منتاقض زندگی‌ام را گذاشته‌ام. امروز اگر حرفی می‌زنم پشت آن یک سابقه بیست ساله قرار دارد. از این که حس عمیقی به این موضوع دارید خوشحال هستم. نشان می‌دهد چالش‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌اید، با افکارتان بسیار کلنجار رفته‌اید و امروز به نوعی پختگی رسیده‌اید. این خوب است، ولی در این سو، من نیز چشم‌انداز جدیدی گشوده‌ام:  می‌توان رابطه فهم من با فهم دینی رایج را با دو نظام کپرنیکی و بطلمیوسی مقایسه کرد.
ببینید بیدگانی عزیز، بسیار علاقمندم با شما گفتگویی صمیمانه داشته باشم. اما در این مختصر فقط مواردی را طرح می‌کنم:

١.با کمال تاسف نظام روحانیت حاکم، کشور ما را به سمت پرتگاه مخوفی پیش می‌راند که هیچ تصوری از ابعاد دهشت‌ناک آن نمی‌توان داشت.
٢. نظام جاری دینی متعصب و خودباور حاکم را به هیچ وجه تصور نکنید با انقلاب نارنجی یا نمونه‌هایی چون شبه کودتای یلتسین براندازی کرد- تصور بسیار خام و بی‌مغزی است. البته ممکن است کشور در چرخه‌ شورش‌ها،‌ سرکوب‌ها و خونریزی و چه بسا فروپاشی و تجزیه فروافتد.
٣. پس چه باید کرد؟ به نظر شما تحرکات دانشجویی، جنبش‌های لائیک و وام‌گیری خاستگاه از غرب می‌تواند ناجی ما باشد؟ خیر، پتانسیل عظیم و دماوندگونه مذهب را در این مملکت نمی‌توان به تیغ نفی کوفت و برید. این جوشش امروز حکومت دگماتیسم شیعی، فلسفه وجودی ریشه‌داری دارد که باید عظمت وجود آن را دید.

٤. پس، باز می‌پرسم چه باید کرد؟ شما راهکاری دارید؟
٥. اما، من دارم. ببینیم آن چیست؟ مانیفست ساده‌ای است که بر سه جوهره تکیه دارد: سروش عقلانیت کورش، راست‌کرداری زرتشت و عشق بلندنظرانه علی! این سه فروزه در جان روح جمعی ایرانی نهفته است که هرگاه کیمیاگری بتواند در آن رخنه کرده و این زر را در آورد، جامعه ایران بار دیگر کاوه‌ای خواهد داشت، چرمی و راهی برای رهایی از ضحاک خویشتن. من می‌گویم صریح هم می‌گویم که آن کیمیاگرم.
شما با چه درجه‌ای از تامل نگریسته‌اید؟!

٦. دوست عزیز، این ادعا بود، ‌اما معنا و مستند چیست؟ طی بیش از ده سال خانه‌نشینی و پس از آن ده سال حضور در جامعه و همچنان تقلا بر آن کتاب پاره که گفتیم، دریافت که حلقه‌های گم‌شده درک این معجون غریب چیست.
٧. دوست من، به قدر کافی با ریاضیات و فلسفه علم و روش‌های علمی استنتاج آشنایی دارم که بدانم چه می‌گویم. امروز برای شما می‌گویم: ابتدای آن پست که آوردم نیز گفته بودم که نسل نو ما به درجه‌ای از نفرت نسبت به دین رسیده‌اند، که اگر صحتی هم در آن باشد منکر می‌شوند. سپس،‌ قسمت اول استدلالم را شروع کردم: چرا قرآن منحصر به فرد است؟‌ ابتدا باید معنای این منحصر به فرد بودن را دریافت. آیا به عنوان یک سبک فردی گفته می‌شود؟ که اگر این گونه بود که دیگر مسئله‌ای وجود ندارد: بله، قلم من قلم خاص من است، خاص و منحصر به فرد برای من. حافظ در این جایگاه منحصر به فرد است، فروغ نیز. اما، در سبک ادبی خیر، بسیارند که به سبک حافظ سروده‌اند و بسیار نیز به سبک فروغ و در این بین، عجیب نیست که سبک قرآن فقط حاوی یک اثر است؟!

این بخش اول صحبت‌هایم بود که هنوز در حال بسط و توضیح آن هستم. آنگاه که از پس این برآمدیم جهان فراخی از فهم متعالی علمی را نشان می‌دهم که در ضمیر قرآن مستتر است.

آنچه گفتم را می‌توانید با روی پس کشیده و ناپذیر ببینید و خوب سیب تا پایان عمر زمین از درخت فرو می‌افتد. اما، چنانچه لایق دانستید و کمی درنگ کردید، چه بسا چشم‌انداز را بیابید و پایگاهی از قدرت را ببینید که می‌تواند ایران را بسازد. بخت یارتان.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

دوست محترمم، در جواب این جمله ام:

«اما جان قرآن برقرار است- جانی که اصول ادراک و انسان بودن را بیان می‌کند و ابزاری محکم به دست می‌دهد برای ریشه برافکند نظام روحانیت ایران».


گفتید:

«گرامی بحث سر اینست که دیگر جان و رمقی نمانده»


نکته این است که شما با نگاه پیشینی به موضوع نگاه می کنید و متاسفانه به این امر ظریف توجه نکرده اید که راقم می گوید قرآن یک ظرف بسته بوده. اگر نظام بطلمیوس دین به درهم تنیدگی فرساینده رسیده، دلیل نمی شود نظام دانایی سپهری قرآن نیز اشتباه باشد. حرفم این است که در قرآن، که کلام خداست، معرفت نابی نهفته که سردگرمی بزرگ بشر را خاتمه می دهد تا جامعه ای متفاوت بسازد.
این مانیفست توفنده را من در قرآن یافته ام، چرا من؟ خوب، چرا نیوتن، چرا گالیله، چرا انیشتین، یافته ام و می خواهم به جامعه ام هدیه دهم؛ چرا که می دانم زمانی که نفرت یا تعصب کنار رود و ژرفای موضوع دیده شود، باور بفرمایید از مسرت خواهید لرزید.

به هر ترتیب، بخت یارتان و امیدوارم با تاملی مهربان تر به موضوع بنگرید.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

عمیق و با آرامش نگاه کنیم. تصور کنید، نیمایوشیج شعر نو را به جهان ادبیات فارسی هدیه می‌کرد و بعد، نه شاملویی، نه فروغی، نه اخوانی،‌ هیچ کس نمی‌توانست شعری در بافت نو بسراید، علم چه می‌گفت؟

آیا به سادگی می‌گذشت، یا نه، ماهیت علم آن گونه که روح غرب به آن باور دارد و افرادی چون کارناپ و پوپر به آن پرداخته‌اند، درنگ کردن، فرضیه‌پردازی و واشکافی موضوع است؟ ذهن ریشه‌دار غربی درنگ می‌کند و درنگ کردن را آموخته. موضع من این نیست که از شما بخواهم، کور شوید و سنتی که قرن‌ها باعث عقب‌ماندگی ما شده را بپذیرید. سوالی از منظری عقلایی مطرح کردم: چرا قرآن بی‌نظیر است؟ پاسخ را نمی‌توان فرافکنانه داد. حافظ یا رودکی یا هر ادیب فارس، عرب، غربی یا شرقی اگر سبکی آورده و خالق اثری بوده‌اند، به کوتاه زمانی- نمی‌خواهم بگویم بلادرنگ- هم‌گنانی یافته که سبک آنان را پسندیده و به تقلید ایشان پرداخته‌اند. چرا قرآن چنین نشد: کتابی که دلیل حقانیت خود را بی‌مانندی خود می‌داند؟!!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

پست قبل را در بالاترین لینک دادم و ماحصل آن گفتگوی کوتاه زیر میان من با بورزو و بیدگانی شد. مطالب روشنگری در آن بیان شده که لازم دیدم آورده شود:

 

من:

امروز در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان، حفظ نام ایران فقط در پرتو نورافکندن بر خاستگاه‌های بلند تمدن آن میسر است. آیا می‌توان کروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟ می‌کوشم مسیر رهایی از بند سنت و کشف رهایی را برای هم وطنانم بنمایانم- راهی که نجات ایران در آن قرار دارد.
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد، زیرا با شور حس دین‌خواهی به بار نشست و با رفتار دگماتیک حکام چهره‌ای کریه از دین را به تصویر کشید؛ به گونه‌ای که نام دین جزو واژگان مترود نزد فرهیختگان گردید و قرآن کتابی چون مثنوی معنوی دیده شد.

من:

زمانی که نیوتن شنیده شد، انقلابی در خرد بشری به وقوع پیوست. امروز سیب به سادگی می‌افتد: قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند: ‌این قرآن چه می‌گوید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........

 

بیدگانی:

جناب افكار، 2 بار هر دو كامنت‌تون رو خوندم؛ امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان ايهام دارد .
".
آیا می‌توان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد"
و يا "قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند:‌این قرآن چه می‌گوید؟".
هر كدام از اين جملات مي‌تواند به معني خاصي صورت گيرد...لطفا روشنتر مقصودتان رو بيان فرمائید.

 

بورزو:

گرامی مطلب پر محتوای شما را خواندم، وقت تنگه و مطالب خواندنی زیاد، بنا بر این به چند مورد با اجازهء شما که به نظرم آمد اشاره می کنم:

"اجماع تمام اهل فن و کل یک میلیارد عرب زبان جهان این است که در سبک قرآن مورد مشابه ای دیده نشده است."

این تنها در مورد قرآن صدق نمی‌کند، بسیارند کتابهای دیگری که هنوز که هنوزه مشابه‌شان پیدا نشده، برای نمونه دیوان حافظ، انجیل، تورات، شاهنامه، یعنی اگر بحث دربارهء فصاحت قرآن باشد.

امروز در تنگنای بزرگ کشور عزیزمان،...


در مورد نظری که در بالا ارائه نمودید، اگر درست بخاطر بیاورم "توین بی"  جامعه شناس، نظریه ای دارد به این صورت: ۱- تفکر، ۲- نهضت، ۳- انقلاب، ۴- قدرت و تمدن، ۵- شکوه و عظمت، ۶- فساد و ظلم، ۷- سقوط تمدن.

بر اساس این نظر هیچ تفکر و دینی ابدالآبادی نیست و همواره شاهد ظهور و سقوط تفکرات و تمدن‌ها خواهیم بود، هر تفکری در دل خود پله و راه بعدی را می‌آفریند.

دل بستن به افکار کهنه راه‌کار بشریت نبوده، بلکه گذشته‌اش، این را به او می‌آموزد که چگونه راه بهتر را انتخاب کند.

سرگردانی ما ایرانیان دلبستگی به گذشته بدون آگاهی از آن است، زیرا اگر ما بیابیم که چه عواملی باعث سقوط ما شد، دیگر نه تنها اینگونه در چاه ظلمت گرفتار نمی شویم، بلکه می‌توانیم آینده‌ای پر افتخار برای خود و میهن‌مان مهیا سازیم.

با سپاس

 

بیدگانی:

خود متن رو خوندم ..دقت نكرده بودم كه فرستنده هم خود شما هستيد .
دوست گرامي ادعاهاي مطرح شده شما هيچكدام قابل اثبات نيست..
گرچه بسيار سعي كرديد رنگ علمي و فلسفي به آن بزنيد...
كل شالوده سخن شما بر روي "سنگ قرآنی" است كه از ابتدا تا انتها سرشار است از تناقض و اشتباهات عجيب تاريخي - كيهان شناختي - و حتي صرف و نحو زبان عربي .
بنحوي كه صرف و نحو عربي رو بخاطر قرآن تغيير دادند به اين دليل كه خدا از ما عربي بيشتر مي داند ! .
اخوي بدجور در انديشه هاي خود گير كرده اي طوري كه حقيقت روشن جلوي چشمت رو نمي تواني ببيني .
فرمودي كه : "فارغ از روش‌های شخصی درک خدا، به این نتیجه رسیده‌ام که تنها سنگ قابل اتکا برای اثبات علمی (برهان قابل رد و ابطال) خداوند می‌تواند نظیرطلبی قرآن باشد و بس"
همين "وبس " شما كافي است كه ميزان تعصب شما رو نشان دهد .
چه ملاكي چه سنگي‌؟ فاتوا بسوره من مثله چه صيغه ايست‌؟ اين جمله در علم منطق "مغلطه" است .
مگر مثل جمهوريت افلاطون كسي آورد؟
مگر مثل ديوان حافظ كسي آورد؟
مگر مثل چنين گفت زرتشت نيچه كسي آورد؟
مگر مثل شاهنامه حكيم طوس كسي آورد؟
افكار و انديشه هاي هركس مختص خودش است . اگر كسي از روي آن دقيقا تقليد كند كه كپي كرده . اگر هم چيزي ديگر بياورد كه باز اون اصل رو شامل نمي‌شه .
بس است ديگر ملت رو با مغلطه كاري به اشتباه بياندازيم.
تشت رسوايي اين اديان بسيار قبل از اين بزمين افتاده.
عجوز هزاران ساله رو نميتونيد بزك كنيد و بجاي دختر 14 ساله قالب كنيد .

 

من:

خوب، بیدگانی و بورزو کمابیش یک مثال آورده‌اند: آیا مثل دیوان حافظ یا جمهور داریم؟
مسئله دقیقاً همینجاست: بسیار داریم. تفاوت میان سبک شخصی و سبک ادبی را توجه نمایید. حافظ یگانه است؛ اما بسیارند که به سبک حافظ شعر گفته و می‌گویند.  به قول یکی از زبانشناسان در حال حاضر افراد مستعدی هستند که چنان سبک حافظ را پیروی می‌کنند که فقط یک خبره فن می‌تواند تشخیص دهد، شعر آن‌ها متعلق به حافظ نیست. چرا بدون مطالعه و این قدر سطحی نقض می‌کنید و استدلال می‌کنید و می‌گذرید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قرآن به سبکی نگاشته شده، که در آن سبک اثر دومی نداریم. این را لطفاً از اهل فن بپرسید و بعد داوری کنید.

 

من:

اما در رابطه به این اشکال:

جناب افكار، 2 بار هر دو كامنتون رو خوندم امادرست متوجه منظور شما نشدم . كلامتان ايهام دارد .
".
آیا می‌توان کوروش را در زرتشت ادغام کرد و با تیشه‌ای از جنس آن زنگار از محمد زدود؟"
"
متاسفانه انقلاب ایران بزرگ‌ترین صدمه را به اسلام زد"
و يا "قرآن در خانه بسیاری ورق می‌خورد، اما هیچ نگاهی ثقل را نمی‌بیند:‌این قرآن چه می‌گوید؟".
هر كدام از اين جملات مي تواند به معني خاصي صورت گيرد..لطفا روشنتر مقصودتان رو بيان فرمائيد


کوروش عقلانیت مقتدری است که در نهاد این سرزمین و این ملت نهفته است، زرتشت نیک اندیشی نیاکان ماست و محمد را می‌توان به این دو زیور بازشناخت. می گویند آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم؟!! قرآن چیزی نیست جز فلسفه دانش و پایه‌های خرد بشری که در قالب راهنمایی‌های برای قومی وحشی بیان شده است.

 

من:

یک مثال محتوی قرآن،‌ داستان بقره است، که چیزی نیست جز لزوم کسب مستندات کافی برای صادر کردن حکم. به بیان دیگر، پیش نیاز عمل درست، نظر درست است.

 

بورزو:

قربون اون شکل ماهت برم سبک قرآن به چه درد میخوره، گیریم سبک قرآن تک باشه، محتوایش به درد انسان امروز نمیخوره، همانطور که انجیل، آثار زرتشت، نظام کمونیستی شوروی نمی‌تواند برآورنده و مشکل گشای خواسته‌های جوامع امروزین بشری باشد، اینکه دیگران را نجس بدونیم آخه مگه عملیست در دنیای امروز؟ شما پشت کامپیوترت الان نشستی با من کافر داری بحث میکنی، نجس شدی؟
گرامی اینطور هم نیست که ما قرآن و غیره را نخوانده باشیم، چرا اتفاقاً خوانده ایم و به ناکارآمدی آن واقف شده ایم. اگر در زندانها جوانان را شکنجه کردند و می‌کنند بخاطر همان قوانین تعزیر آمده در قرآن است، اگر مردم ما را گروه گروه به جوخه های اعدام سپردند بر اساس همان مهر و لطف قرآن است، اگر جامعه ما در فقر و ستم است بر اساس همان قوانین متحجر قرآن است.

 

بیدگانی:

كدام ديوان غزل مثال ديوان حافظ شد ؟
كدام سروده حماسي مثل شاهنامه شد ؟
چقدر زور زدند ادبا و حكما نتونستند مثل اون بيارند ؟ شعر عنصري مثل شاهنامه شد ؟
چرا همه شاهنامه و فردوسي را ياد دارند ام عنصري را نه .
حتي سعدي شيخ اجل هم نتوانست با تلاشي كه كرد شعر حماسي مثل حكيم طوس بگويد و قص كتب ديگر ..
٢. انديشه كوروش و زرتشت مثل انديشه سخيف محمد است ؟
كوروش و زرتشت دستور دادند هر كس كه به دين ما نيست را هر جا يافتيد بكشيد و دست و پاي آنها را "من خلاف" (بصورت عكس) ببريد ؟
لشكریان كوروش و زرتشت حمله كردند به سرزمين هاي ديگر و مردان و زنان آزاد را برده كرده و در بازار مدينه فروختند ؟
زنان شوهر دار را حتي بر خلاف آئين متوحش خود (بدون عقد) تجاوز كردند به استناد "ملكت ايمانهم" سوره نساء ؟
چه مي گويي دوست گرامي ؟
از اسلام مي خواهي دفاع كني . دفاع كن اما از ايران و زرتشت و كروش مايه مگذار .
از همون مالك اشتر نخعي و مقداد و سعد ابي وقاص و خالد ابن وليد و علي بن ابوطالب و صدها سردار خونريز اسلام مايه بذار ...!

 

من:

من هم ایرانی هستم، به باور دیگران ایرانی خوبی هم هستم، بسیار شبیه به اجدادم. اما،‌ در قامت بحث عقلی جایی برای احساس نیست. بحث من دو قسمت دارم:‌ آیا قرآن بی‌نظیر است. دوم این بی‌نظیری چه چیزی را ثابت می‌کند.
دوستان گرامی، بی‌نظیری قرآن هیچ ربطی به آن مثال‌ها که شما آوردید ندارد. کمی صبور باشید. اگر در قامت حافظ شاعری متولد نشده، گیریم درست، اما به سیاق و سبک او بسیار گفته‌اند، یکی از آن‌ها هم فکر می‌کنم همین خمینی بود. این یعنی نظیر نه هم‌پایه، فقط تقلیدگویی، اما قرآن نه! نه! نه! در سبک قرآن هیچ اثر تقلیدی نیامده، جامی مگر خود به تقلید از آن بزرگ پیشین نسرود؟ اما، قرآن نه! تنفر از عامل نباید ما را به جایی بکشاند که ابزار را بد بشمریم. و در این آهن خیرها و شرها نهفته است، تا هر کس چه بهره‌ای از آن ببرد. خود قرآن هم گفته که پاره پاره می‌شود و هر قومی سود خود از آن می‌برند.

 

من:

قرآن مخزنی از رادیواکتیو غنی شده است، جایگاهی که می‌تواند مفهوم دین را واژگون کند و بانی فهم متفاوتی از زندگی شود. ابزار خارق‌العاده‌ای است که می‌تواند تکلیف جور و حکومت جور را یکسره کند، اما افسوس که شان آن را باز نمی‌شناسیم. قرآن حقیقت ناب دانایی‌است، فلسفه راست‌اندیشی،‌ همین! (از باب تاکید، نه تحکیم)

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

چندی پیش یکی از خانم‌های فعال در حقوق زنان را دیدم. صحبت یک ساعته‌ای با هم داشتیم و زمانی که بحث سنگسار پیش آمد، کلامی غیرارادی بر زبان آورد: چه عمل وحشیانه‌ای!

واکنش او حقیقتی ساده را آشکار می‌کرد: انسان‌ بر اساس دانسته‌هایش صاحب ایدئولوژی می‌شود. مهم نیست این ایدئولوژی سنتی باشد یا مدرن، کاری که در ذهن فرد می‌کند ایجاد یک جهان‌ باوری است تا هر چیزی را آن گونه که می‌پسندد توجیه کند. یکی از دوستان فلسفه خوانده می‌گفت: دین نیاز بشر در برهه‌ای خاص از تاریخ بوده که دوران آن سرآمده. به نظر شما، قضاوت او چقدر علمی است؟!!

البته برخی طعنه می‌زنند که اصلاً به ما بگویید: بحث دین در حوزه علم می‌گنجد؟!! طعنه‌شان نه،‌ اما گزاره‌ای که بر زبان جاری می‌سازند، کاملاً منطقی و موجه است. طی چند سال اخیر تلاش کرده‌ام در پاسخ به این موارد دو محور اساسی را طرح نمایم:

١.نباید در هیچ مبحث پایه‌ای و موثر در حیات بشر، گفتارهای متکی بر باور (اعتقاد به خدا، باور به سکولاریسم یا هر مبنای نظری دیگری) را مداخله داد. بحث از دین گفتگو درباره علاقمندی فرد به سیب یا پرتقال نیست، که در آن ذهنیات خود به این که خدا هست یا نیست را وارد کند. نهایت کلام، این که ما نیازمند بحث آکادمیک در این مقوله هستیم؛ یعنی اتکا به مستندات،‌ اصول منطق و روش‌های سنجش پذیر.

٢.آیا بحث از خدا و دین می‌تواند علمی باشد؟ این فرضیه‌ای بوده که زمان زیادی را روی آن صرف کرده‌ام؛ و اکنون می‌خواهم دلایل مستند خود برای پاسخ مثبت به آن را طرح نمایم.

فارغ از روش‌های شخصی درک خدا، به این نتیجه رسیده‌ام که تنها سنگ قابل اتکا برای اثبات علمی (برهان قابل رد و ابطال) خداوند می‌تواند نظیرطلبی قرآن باشد و بس؛ چرا که خداوند محمد محکم‌ترین دلیل صحت قرآن را بی‌نظیری آن و درماندگی بشر از سرایشی چون آن دانسته است.

در واقع، محمد می‌گوید: قرآن مشابه ای ندارد، در نتیجه خداوند هست.

این محکم ترین دلیل عقلی است که اسلام برای اثبات خود طرح کرده است؛ اما، آیا گزاره‌ محمد یک گزاره علمی است؟ از زاویه فلسفه علم باید پاسخ مثبت داد؛ زیرا گزاره محمد ابطال پذیر است؛ یعنی علم می تواند دو مقوله را به چالش بکشد:

الف. علم می تواند با تعریف سبک ادبی و تحلیل این که منظور از نظیر چیست، بی نظیر بودن قرآن را در متون موجود و مدارک ادبی جست وجو کند، و در صورت یافتن اثر مشابه،  نشان دهد، قرآن کتاب بی نظیری نیست؛ یعنی فرض محمد نادرست و گزاره او غلط است.

ب. علم می تواند دلیل یا دلایل بی نظیری قرآن را مطالعه کرده و نشان دهد چه نسبتی میان بی نظیری قرآن و خدا وجود دارد. در نقض گزاره محمد، فرض هایی می توان مطرح کرد مانند: ارتباط بی نظیری قرآن با تائو شدن یگانگی آن در روح جامعه (یعنی ضمیر ناخودآگاه اعراب، آنان را از سرودن به سبک محمد باز داشته)، کم اهمیت بودن موضوع و این که جاذبه ای برای تقلای سرودن به این سبک وجود نداشته، بدیع بودن مفاهیم (داستان های تورات که عرب جاهل از آن ها بی اطلاع بوده اند) و قدرت زبانی محمد قریحه اعراب هم عصر او را فلج کرده و در طی زمان نیز مختصات صرفی و نحوی قرآن ماهیت زنده خود را از دست داده و سرودن به آن زبان ناممکن شده است و... .

در ادامه می کوشم نگاهی به این موارد داشته و نشان دهم بی نظیری قرآن از منظر عقل منجر به چه فرضیه ای می شود.

 

الف. آیا قرآن بی‌نظیر است؟

1.معنی سبک چیست و آیا قرآن حاوی سبک خاصی است؟

این اولین سوالی است که باید به آن پاسخ داد:

سبک در لغت به معنای طور، عمل، طرز، روش،‌ قاعده و شیوه است؛ و در حوزه ادبیات، به گفته دکتر شمیسا، سه نوع سبک داریم: سبک ادبی، دوره و شخصی. سبک مرزبندی هایی را مشخص می کند که با توجه به آن ها می توان به سادگی قرار گرفتن یک اثر در سبکی خاص را به داوری نشست. این تشخیص در زبان عرب به دلیل ساختار بسیار قاعده مند آن بسیار ساده تر می شود.

به علاوه، سبک قرآن را از نظر محتوی پاشان می نامند، زیرا در آن جهش های صوری از موضوعی به موضوع دیگر به وفور دیده می شود. از بعد فصاحت، قرآن نوعی بدعت و تازگی در دوران خود بود. شاید بتوان نوآوری محمد را با نیمایوشیج یکی دید. صوت زیبا و آهنگین قرآن در هم عصران او نوعی کلافگی ایجاد کرد. گوته درباره سبک قرآن می گوید: «سبک قرآن قوى، با عظمت، پربار و توام با حقيقتی شگرف است.»

طه ها حسین، فیلسوف و ادیب بزرگ مصر، نیز تعریف قاطعی دارد. او ادبیات عرب را به سه گونه نثر، نظم و سبک قرآن تقسیم می کند.

 

2. منظور از نظیر، در گزاره محمد چیست؟

ماهیت پاشان قرآن نشان می دهد ادعای محمد بسیار دست و دل بازانه بوده است. محمد نخواسته از واژگانی خاص برای بیانی محدود سود برده شود. اگر این گونه بود، سنگ اندازی و بهانه تراشی شمرده می شد. خود قرآن از واژگان فارسی نیز سود برده است. اما، نکته دیگر بیان روان و سلیس قرآن است که جای عذر را باقی نمی گذارد. حقیقت این است که گذشته از برخی واژه های خاص- که دیگر در عرب امروز رایج نیستند- عرب معاصر قرآن را به سادگی می خواند و می فهمد. آنچه محمد خواسته را می توان با این مثال توضیح داد:

قرآن را باز کنید، سوره یوسف را بخوانید. داستان پسرکی است که رویایی دیده، بشارت می گیرد، مورد حسد برادران واقع می شود، به چاه می افتد، به امر خدا نجات یافته بزرگی می یابد و در انتها با به زانو افتادن برادران در برابرش خواب دوران کودکی او تعبیر می شود. حال، این قصه ساده را در سبک قرآن بازتولید کنید. لازم هم نیست، به همان پایه قرآن فصیح باشد، فقط در آن قالب بگنجد و یک اثر ادبی شناخته شود. چنین تقلبی از کدام شاعر محال است؟!!!!

 

3. آیا در این معنا، نظیری در اختیار داریم؟

اجماع تمام اهل فن و کل یک میلیارد عرب زبان جهان این است که در سبک قرآن مورد مشابه ای دیده نشده است. این را با کمی تحقیق می توانید دریابید.

 

نتیجه:

بنا به آنچه گفته شد، دیده می شود که فرض اول گزاره محمد درست است: قرآن مشابه ای ندارد،...

در پست بعد به این بخش می پردازیم که آیا رابطه تالی «قرآن مشابه ای ندارد، در نتیجه خداوند هست» صحت دارد یا خیر؟!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

چرا مسیر قهقرا را طی می کنیم؟ چرا باید فردی مانند احمدی نژاد بتواند ریاست جمهوری ایران را اشغال کند؟ ما که ننگمان می آمد نام قاجار را ببریم، چرا امروز در برابر حکومتی بدان درجه کم عقل وامانده‌ایم؟ چرا هیچ کاری از دستمان ساخته نیست؟ و... دلیل این همه خفت چیست؟

پاسخ را باید در خود دید. این خودفریبی بزرگی‌ست که قدرت‌های خارجی یا دیکتاتوری حاکم را دلیل وضع موجود بدانیم و خود را مبری از هر نقصی بشمریم.

نگاه به رفتار ایرانی نشان می‌دهد او در تعلیق محض به سر می‌برد: سطحی اندیشی و ظاهرگرایی، بی‌توجهی به ضوابط زندگی مدنی از قوانین راهنمایی و رانندگی گرفته تا تعهدات حرفه‌ای، رفتار توام با استرس و نابهنجاری‌های دیگر او را انسانی نشان می‌دهد که از یک سو در اثر انقلابی اجتماعی- سیاسی از نسل‌های پیشین جدا افتاده و از سوی دیگر به خود رها شدندش در نقطه عطف انقلاب اطلاعاتی و تحقق دهکده جهانی رخ داده است.

ایرانی امروز را می‌توان از ناآگاهی جمعی و رفتار‌های نا‌بخودش باز شناخت: فرزندانی طغیان‌گر و مخالف با سنت‌ها، اسیر در تحرکات و تهییج‌های حسی- عاطفی و چشم‌دوخته به اتوپیای مغرب‌زمین. نگاهی به آمار طلاق خود گواهی بر عمق فاجعه است: تهران زایشگاه عشق‌های آسمانی و جدایی‌های جهنمی شده است؛ و همه ناکامی‌ها در فقر ارتباط ریشه دارد.

ایران امروز موم دستان کاستی قدرت پرست است و دولت و جامعه ایران موم دستان مهندسی چند لایه غربی دانشمند هستند که سابقه چند صد ساله در شناخت جوامع و حرکت هدایت شده آن‌ها به سمت اهداف دلخواه خویش دارد.

و اما، مشکل در ماست که حاضر به رویت حقیقت خوار خویش نیستیم: اجتماعی در دو نقطه متضاد سنت و مدرنیته، یک نوع شخصیت را به نمایش می‌گذارد: در نقطه سنت، کورچشمان سودازده‌ی خرافات و باورهای شگفت‌انگیز؛ و در نقطه مدرنیته، فناشدگان در ایده‌های نونمایی که فاقد محتوای هم‌جوش فلسفی‌اند.

آنگاه که اهل سنت حرف می‌زند بویی از غریزه مشام را می‌آزارد؛ و آنگاه که اهل مدرنیزم لب می‌گشاید، امواجی از هیجان و احساس‌های غالبا متضاد طوفان زده مان می کند.

ایران امروز در نشیب سقوط قرار گرفته است؛ زیرا ایرانی شأن خرد خویش را پاس نداشته و داشته‌های تمدن کهنش را در غربال ذهنیات ناساز افکنده است.

......................................................

و من باز می‌پرسم:‌ چرا قرآن نظیری ندارد؟ فرهنگ در جایی ساخته می‌شود که عادی‌ترین امور ما در آن جاری‌ست. برای رسیدن به کورش، گرشاسپ و امشاسپندان رهایی بخش، باید از این کتاب پاره گذر کنیم و مفهوم آن را دریابیم. راه دیگری در پیش پایمان گشاده نیست.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
  چرا قرآن با سبک داستانی زیبایش نظیر ندارد؟ آیا به عنوان یک اندیشمند لحظه‌ای بر این موضوع درنگ کرده‌اید؟ یا نه چون مذهبیون که بی‌تامل شما را مفسد پنداشته‌اند، توجیهی ساخته و گذشته‌اید؟
خدا اگر باشد، آن گونه که در قرآن می‌نماید، بی‌گمان باید مدافع خرد و دموکراسی باشد؟ رد آنچه نمی‌خواهیم بپذیریم کار ساده‌ای است؛ و فهم آنچه معماست، به دمی درنگ خالص عقل نیازمند است. میان این دو، سادگی هم سیاه است، هم سپید!
 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور