|
در
اسلام، با دو مورد قربانی پرخشونت روبرو هستیم که برای ذهن مدرن درک چرایی آن در
هالهای از ابهام قرار دارد: فرمان موسی به قوم بنیاسرائیل پس از گناهشان و پیروی
از سامری، که بکشید هم را! و حکم دلخراش سنگسار.
براستی،
آیا بین این دو قرابت و هممعنایی وجود دارد؟ برای کسانی که معتقد به خدای یکتا
هستند، منطقی- و علمی- بدون این احکام یک فرض پایه است؛ اما برای آن دلایل متفاوتی
اقامه میکنند. در اینجا، میکوشم همنوایی این دو حکم را نشان داده و بگویم حکم
سنگسار، روشی متعالی برای تربیت جامعهای واپسمانده در مرحله بدویت و بربریت است.
به واقع، نه برای جوامع مدرن؛ و حتی جوامع مترقی قرن سوم به بعد!
موسی
از کوه به زیر میآید. قوم در نبود او، فریفته صدای میانتهی گوساله شده و به کیش
سامری گرویدهاند. دادگاه الهی بپا میشود: آخر، از چه رو این چنین گمراهی؟ آیا
حجت کافی برای راه خدا در اختیارتان نبود؟
قوم
در هراس از موسای فرعون کش، توبه میکنند؛ اما این توبه از جان نیست، که جانها در
مرحله بربریت نفس فروماندهاند. حکم صادر میشود: بکشید هم را تا بخشیده شوید!
فرمان بزرگ! این نیشتری به عمق جان اسرائیلی و جراحی مهمی برای درمان روح قوم
اسرائیل است- اگر تجربه آن در خاطرهها بماند!
فرمان
این گونه هدفگذاری شده است: کشتن یک عضو، قطع یک جزء از تن یکپارچه قوم، و به
بیان سهل، جراحی خود؛ یعنی اکنون ای اسرائیلی بر اسرائیلیان شمشیر بکش، به گناه آن
که دیروز در برابر نفس سرکششان برادرانه نایستادی تا هدایتشان کنی! امروز در دل
گریه کن و در دست مجری فرمان خدا باش تا قوم را از عذاب فردا رهایی بخشی. و این
حکمی تادیبی و تنبیهی است.
اما،
سنگسار نیز ماهیتی اینچنین دارد: قوم جاهل عرب که بزرگترین آنشان نسب و حرمت
قبیله است، فرمان میگیرد خود مجری سنگ کوفتن بر سر و لب عزیزی گناهآلود باشد.
عرب
جاهل سنگانداز بر جان خود سنگ میاندازد تا تصویری از عقاب الهی را در پیش رو
ببیند؛ و انگیزه کافی برای ایستادگی در برابر نفس بربر خویش بیابد.
خدا
با تحریک غائیترین خواستهها، میکوشد سرکشترین خواهشهای نفس را مهار کند.
|