تبليغاتX
اسلام رها از جهل
 
   
     
 
 
  این وبلاگ به بلاگ سکای منتقل و به وبلاگ های زیر تقسیم شد:
• تفسیر مدرن قرآن (http://tafsireghoran.blogsky.com)
• تعبیر خواب (http://tabirkhab.blogsky.com)
• زبان‌شناسی اتفاق (http://eslamepak.blogsky.com)
• جامعه و سیاست (http://siasatema.blogsky.com)
منتظر حضور سبز دوستان هستم.
 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

مقدمه

همین پریشب بود که با همسرم به تماشای نسکافه داغ داغ رفتیم و درباره داربست‌های خطرناک تبلیغاتی صحبت کردیم...

 

اصل داستان

در خیابان قدم می‌زدم. امروز صبح کمی سرخوش بود، کمی نشاط کودکی جانم را به وجد آورده بود و کمی دست به برگ‌های سبز درختان کنار پیاده‌رو می‌کشیدم، درب سطل زباله بزرگ را که گوشه آن آویزان بود می‌جنباندم. سر چهارراه که رسیدم پیام اتفاق در انتظارم بود. این بار کمی دردناک!

در حالی که به زمین نگاه می‌کردم و در جهان فکرها غوطه می‌خوردم، ناگهان دَننننگ، سرم منفجر شد.

نه، از کرات دیگر به من حمله نشده بود. فقط و فقط چراغ راهنمایی مخصوص عابر که پلیس راهنمایی و رانندگی با ناشیگری در میان پیاده رو کاشته بود، فاصله‌ای کمتر از ١٨٠ سانت با زمین داشت. بقیه ماجرا را خودتان حدس می‌زنید. جلوی ماشین‌ها که به ردیف ایستاده بودند سکندی خوردم. سرم زخم شده بود.

به خود گفتم:‌ اینجا ایران است، باز بازیگوشی کردی؟ در این سرزمین حتی قوانین و عاملان آن نیز حقی برای کودک درون تو قائل نیستند و آنگاه تو کودک خود را به خیابان می‌آوری؟

 

چند کلمه بیشتر...

سال‌ها پیش در ساحل کوچک چابهار پشت هتل آبی، منطقه‌ای را سپاه تخلیه کرده بود و مردم در آن شنا می‌کردند. آن روزها آنجا می‌رفتم. سپاه یکی از دکل‌های نگهبانی را کنده بود، اما یکی از میله‌های آن مانند نیزه به صورت عمود در فاصله ١٠ تا ١٥ متری ساحل درون آب باقی مانده بود. کمی مد که می‌شد، میله زیر آب می‌رفت و یک بار پای مرا نیز زخمی کرد. نمی‌دانم آیا آن میله هنوز هست؟ و نمی‌دانم تا کنون به چشم و شکم و دست و پای چند نفر آسیب رسانده است؟

زمانی که پلیس راهنمایی و سپاه- که باید نماد انضباط باشند- رفتاری این گونه جهان سومی و نابالغ دارند، تصور می‌کنید مردم کوچه و خیابان ما چگونه عمل می‌کنند؟

یک مورد آن را در خیابان شریعتی شاهد بودم. میله ده بیست سانتی‌ برهنه‌ای از سایبان سوپر مارکت بیرون زده بود و مستقیم در مسیر حرکت عابرین قرار داشت. جلو چشمانم پیشانی مرد بینوایی به آن خورد و خون فواره کرد.

داربست‌های تبلیغاتی نیز که نیم ساعته در گوشه و کنار شهرها علم می‌شوند، داستان خود را دارند. اینجا ایران است- جایی که در آن فرهنگ شهروندی از طرف کل جامعه و حتی اعضاء خانواده تضییع می‌شود.

کودک درونتان را گوشه اتاقتان مخفی کنید، فضای خانه و شهر برای او خطرناک است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

خداوند پس از آن که دو تیپ فکری متعصب و هوس‌جو را معرفی می‌کند، بشر را مورد خطاب قرار داده و دلایلی را برای اثبات خداوندی خود می‌آورد که عقل‌های رها از تعصب و منیت استحکام دلایل او را تایید می‌کنند.

 

حضور رب در خلقت

آیات ٢١ و ٢٢ داستان قلم‌مو و نقاش است. حرکت قلم‌مو بر بوم بنا به تصویری است که نقاش قصد طراحی آن را دارد. اگر تصویر ذهنی و خواست هدفمند نقاش را کنار بگذاریم، همانند آن است که قلم‌مو را به دست کودکی خردسال بدهیم. بی‌گمان هیچ‌چیزی که بتوان بر آن نام نقاشی نهاد به ثمر نمی‌رسد.

ای مردم، پرورنده‌تان را که شما و پیشینیان شما را آفرید بپرستید، بلکه در امان بمانید/ خدا کسی است که زمین را زیرانداز (آسایش) و آسمان را سرپناه شما کرد و از آسمان آبی فروفرستاد،‌آنگاه به آن میوه‌ها برای روزی شما برآورد. پس،‌ آگاهانه برای او همتا نیاورید.

چه زیباست این آیات کاوشگر! بنا به همین دلیل است که تمام دانشمندان سرشناس جهان به خداوند ایمانی قطعی دارند.

این جهان بومست

نقاشش خدا

هر که نقش بیند

قلم‌مو کی بگیرد بی‌خدا!

و داستان نقاشی خدا چیزی مربوط به ازل و روز نخست خلقت نیست. پروردگار نه تنها پیشینیان را آفریده، پرورده و به انجام رسانده، بلکه بر ما نیز پرورش‌دهنده‌ای حاضر و عامل است.

 

داستان پروانه

به خاطر دارم چند سال پیش روزهای آغاز فصل سرما بود. حوالی ظهر در حال خانه‌مان در شهر کوچک و سردسیر خمین نشسته بودم. مادرم در اتاق پشت سری نمازش تمام شده بود و دعا می‌خواند. من نیز فیلم مستندی را از شبکه چهار نگاه می‌کردم که حشرات حیرت‌انگیز جهان خلقت را نشان می‌داد.

هر دم می‌گفتم جل‌الخالق خدا چه آفریده، چه شگفتی عظیمی! در همین لحظات، پروانه‌ای در پشت پنجره اتاق چرخی زد و بر زیربام نشست. بال‌های گشوده‌اش مانند مخمل سیاه بود و در کناره آن نواری قرمز رنگ، زیبای حیرت‌انگیز او را دو چندان کرده بود. پس از چند ثانیه، پر زد و رفت.

فصل سرما بود و من آن گونه پروانه‌ای را پیش از آن ندیده بودم و از فردای آن روزی نیز ندیدم.

ساعاتی گذشت و شب هنگام در حال به اتفاق خانواده نشسته بودیم که خواهرم با حیرت به لامپ میان اتاق خیره شد. پروانه‌ای شبیه همان قبلی (نمی‌گویم همان چون نمی‌دانم) گرد لامپ می‌چرخید. درها همه بسته، آخر! فصل سرد شروع شده بود. آن پروانه از کجا آمده بود؟

معنای اتفاقی که گفتم، پاسخ مستقیم خدا به پرسش ذهنی من بود: خدا حشرات حیرت‌انگیز را چگونه خلق کرده است؟

خدا برایم نشان داد همان گونه که در زمان سرما، آنچه را که انتظارش را نداری به تو نشان می‌دهم و همان گونه که از درهای بسته پروانه‌ای را هدایت می‌کنم تا به خانه‌ات وارد شود و در زمان لازم گرد لامپ خانه‌ات بچرخد (کوه یخ رونده به سمت تایتانیک)، به همان ترتیب ماهیت رب بودن من بر هستی سیطره داشته و این نقاشی اثر قلم‌موی من است.

(به راستی، اتفاقات زبان روشنی دارند که خدا با آن‌ها سخن می‌گوید. در قرآن نیز از این دست اتفاقات بسیار داریم؛ از جمله، زمانی که سلیمان بر تخت خود کالبدی می‌بیند، به همین طریق پیام خدا را گرفته و متنبه می‌شود.)

به هر جهت، پیامبران آمده‌اند تا راه پیامبر شدن را به بشر نشان دهند. پیرامون ما معجزه حضور خدا جاری است. کمی چشم باز کنیم پرودگار مهربانمان را حاضرتر از تصویری که در تلویزیون می‌بینیم و حتی حاضرتر از خواهر و مادرمان خواهیم دید.

در این صحن حضور است که خداوند می‌گوید: پس،‌ آگاهانه برای من همتا نیاورید. و ما باز غیرخدا را کارگشا دیده و در سودای ذهن‌هایمان فریادهای مشرکانه سر می‌دهیم؟!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

 

این نوشتار را در پاسخ به دوست عزیزم مهدی در کلوب (Http://cloob.com) نوشته‌ام.

مهدی عزیز، مطلبتان را با دقت خواندم. چالشی که افرادی فرهیخته با قرآن دارند، دو جنبه اساسی را نشان می دهد:

الف. ماهیت تحدی

ب. فقدان الگویی علمی برای توضیح معنادار آیات و تفسیر سنجشگرانه داده های کتابی که خود را مبین می خواند.

صحبت ما درباره مورد اول است و تا آنجا که من متوجه شدم بحث شما این است که بی نظیری قرآن را باید در ردیف بی نظیری شاهکارهای ادبی جهان از جمله شاهنامه قرار داد.

اجازه دهید با این نگرش مخالفت خود را بر مبنای آنچه در ادامه خواهم گفت ابراز کنم:

ابتدا به نکته زیر توجه می دهم:

قرآن تصویرسازی ساده‌ای دارد؛ یعنی شما با یک گونه پیچیده داستان‌سرایی روبرو نیستید. برعکس، داستانی مانند یوسف بسیار شبیه قصه‌هایی است که مادربزرگ‌ها تعریف می‌کنند: پسری در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را می‌بیند که بر او سجده می‌کنند، ماجرا را به پدر می‌گوید. پدر بیمناک از حسد دیگر فرزندان به او اندرز می‌دهد این خواب را برای هیچ کس بازگو نکند. البته توجه خاص پدر به یوسف کار خود را می‌کند و... ادامه داستان.

تقلید از این تصویرسازی روان کار دشواری نیست. پس، دلیل بی‌همتایی قرآن چیست؟ در اینجا، معمولا، دو اشکال کلی مطرح می‌شود:

ا.عده‌ای بحث سبک شخصی را مطرح می‌کنند که هر اثر ادبی در نوع خود بی‌نظیر است.

٢.شاخص بودن شاهکارهای ادبی، که شما نیز آن را مطرح کردید و قرآن را در ردیف شاهکارهای ادبی جهان مانند شاهنامه قرار داده و بی‌نظیری آن را این جایگاه توضیح می‌دهید.

برای اشکال نخست نمی‌توان محلی از اعراب دید؛ ‌زیرا بحث تحدی را به موضوع مزحکی بدل می‌کرد. در این صورت، من نیز با ارائه این نوشتار می‌توانستم ادعای پیامبری کنم، زیرا نوشته هر کس مانند امضاء او یگانه است. چگونه عربی که خود سخن‌سرا بود منحصر به فرد بودن سبک شخصی پیامبر را مبنای تحدی می‌پذیرفت؟

اما، بپردازیم به اشکال دوم. حق با شماست. شاهکارهای ادبی در جایگاه خود بی‌نظیر هستند؛ منتها هر شاهکار ادبی خورشیدی است که در پیرامون آن  ستارگان بسیاری را می‌توان دید.

در همین روزگار ما، افرادی هستند که رباعیات عطار یا بابا طاهر را تقلید می‌کنند. و چه انبوهی از شعرا را داریم که غزلیاتی در سبک حافظ می‌سرایند. این شعرای جدید همه تحدی شعرای بنام ما را پاسخی قاطع داده‌اند.

مهدی عزیز، موضوع تقلید ادبی را پیچیده نکنیم. حتی آدم‌های معمولی و بی‌سواد نیز به سادگی می‌توانند تشخیص دهند فلان قطعه ادبی شما به سبک نیمایی سروده شده یا شبیه اشعار سهراب سپهری است. و قرآن نیز در همین حدود تحدی خود را طرح کرده است.

می‌گویید قرآن جایی گفته نظیر من یک سوره، جایی ده سوره و جایی... بسرایید، بحث کاملاً مشخص است:‌همه این موارد صادق هستند. موضوع پاسخ گفتن در قامت یک اثر ادبی به تحدی قرآن است. اما، باز هم تاکید می‌کنم مسئله بی‌نظیری قرآن به دلیل بودن آن در جایگاه شاهکار ادبی نیست؛ بلکه بی‌نظیری از آن جهت است که در سبک و سیاق آن تنها یک اثر وجود دارد و آن هم خود قرآن است.

سیب لبنانی خدا تنها سیب روی زمین است.

برای کشف این قضیه نیز راهکار ساده‌ای وجود دارد. سوره‌ای دلخواه را مقابل هر عرب‌زبانی که می‌شناید قرار دهید و بپرسید:‌آیا قصه، قطعه ادبی یا شعری را می‌شناسید که خواندن این سوره برای شما تداعی کننده موسیقی و بافت کلامی آن باشد؟ پاسخ پس از ١٤٠٠ سال منفی است. و آیا این شگفت‌انگیزترین حقیقت تاریخ نیست؟!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در پست قبل، در شرح آیات یک تا شانزده سوره بقره گفتیم کسانی که شک روانشناختی در حقیقت می‌افکنند دو گروه‌اند: کافران و هوس‌جویان. اما، قرآن در آیات ١٧ تا ٢٠ با زبان تمثیل به معرفی ماهیت این دو گروه می‌پردازد.

الف. هوس‌جویان

آیه ١٧ و ١٨ مربوط به هوس‌جویان است: اینان مانند کسانی هستند که آتش می‌افروزند و چون پیرامونشان را روشن کرد، خدا نورشان را خاموش می‌کند و آنان را در تاریکی‌ای که نمی‌بینند رها می‌کند. اینان نابینا، گنگ و لال هستند و به راه نمی‌آیند.

چنین افرادی چگونه عمل می‌کنند؟ چیزی از پیرامون دیده‌اند؛ اما حال هر آنچه می‌کنند بر اساس سوداهای ذهن است. این جماعت در کنار پرتگاهی جست‌وخیز می‌کنند، با آنچه نمی‌شناسند در می‌آمیزند و پیرامون سوداهای ذهن و خیال خویش می‌چرخند. در این افراد، امیال درونی، ترس‌ها و خواهش‌ها حکومت می‌کند.

در تصویرسازی فوق، انسان‌های هوس‌جو افرادی معرفی می‌شوند که محور رفتار آن‌ها نفس‌شان و نه حقایق است. آنان هرجا که نفس بخواهد می‌روند و هرگونه که نفس بخواهد می‌شوند؛ زیرا معیاری خارج از این ندارند، نسبت به واقعیت کر و کور و گنگ‌اند.

اما، گروه دوم (آیات ١٩ و ٢٠)، مانند گرفتاران در بارانی سخت هستند که در تاریکی و همراه با برق می‌بارد. از بیم مرگ ناشی از صاعقه‌ها انگشت‌شان را در گوش‌هایشان می‌کنند و این چیرگی خداوند بر کافران را نشان می‌دهد. نزدیک است برق چشمانشان را برباید،‌ هرگاه که روشن کند، پیش روند و چون تاریک کند، بایستند. و خداوند اگر می‌خواست شنوایی و بینایی‌شان را از بین می‌برد؛ چرا که خداوند بر هر کاری تواناست.

انسان متعصب گرفتار در پارادوکس دائمی خواست‌ها و واقعیات است. او می‌خواهد نژاد آریایی سرآمد نژادها باشد؛ اما واقعیت این است که همان‌ها که حقیر می‌شناسدشان، به زانویش در می‌آورند. او راه قدس را از کربلا می‌داند، و بصره برایش چه دست‌نایافتنی دیده می‌شود. او از واقعیت می‌گریزد و واقعیت چشمش را می‌زند. زمانی که بمبی را در بازاری منفجر می‌کند، از درون درحال ویران شدن است. تعصب مانند حسادت در تضاد دائم با زندگی به سر می‌برد و فرد را خوار می‌سازد. خشونت بازتاب حقارتی است که فرد متعصب بدان گرفتار است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

در آغاز سوره بقره، قرآن کتابی عنوان شده که نمی‌توان در آن شک انداخت یا شک در آن روانیست: ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. قران کتابی است که پرهیزکاران در آن شک نمی‌افکنند.

ببینیم آیا این گزاره‌ با شعور متعارف ما سازگار است؟

ذالک الکتاب لاریب فیه...

اولین سوالی که به ذهن می‌رسد این است که شک مورد نظر قران چیست؟ از بعد نظری، شک دو گونه است:

 

١.شک عقلی

رشد علمی نیازمند شک به دانسته‌ها و بازخوانی آن‌هاست؛ اما، علم برای رسیدن به ایمان علمی است که از مسیر شک می‌گذرد. در واقع، زمانی که مستندات کافی فرضیه‌ای را اثبات کرد، تا زمانی که مستندات جدید تضاد داده‌ها با فرضیه رایج را نشان ندهد، دانشمندان به محتوای فرضیه ایمانی علمی دارند.

برای مثال، دانشمندان زمانی ایمان علمی به فیزیک کلاسیک را وانهادند که رفتار نور و آزمایشات پیشرفته ضعف اصول نیوتونی را نشان داد و در پرتو شک به اصول قدیم، تئوری نسبیت توانست پدید آید و به شبهات علمی پاسخ‌گو باشد.

 

٢.شک روانشناختی

شکی است که در اثر ترس‌ها، تعصبات، خواهش‌ها و امیدها در آراء فرد ایجاد می‌شود. خاصیت این شک انحراف از روش علمی به دلیل امیال و احساسات شخصی یا گروهی است.

در سده نوزده و آغاز بیست، معتقدین به برتری نژاد سفید و البته نژاد ژرمن، حاضر به پذیرش یافته‌هایی نبودند که به ویژگی‌های اقوام و نه برتری‌های قومی خاص اشاره داشت. آنان سخت می‌کوشیدند به مستنداتی مانند تفاوت جمجمه برای اثبات شکوه نژاد آریایی دست یابند. این محققین اساساً اطلاعات مغایر بینش خود را نمی‌دیدند.

به هر ترتیب، شک روانشناختی در دو گروه از افراد منعکس می‌شود:

 

الف. آنان که به دلیل تعصبات و پایبندی به تئوری قدیم، حاضر به پذیرش تئوری پاسخ‌گوی جدید نیستند. ارباب کلیسا که در برابر گالیله ایستادند از این نوع‌اند و البته می‌توان نمونه‌های آشکار آنان را در میان شیعه و سنی‌های امروز نیز دید، کسانی که به سبک پیامبر از چوب به جای مسواک استفاده می‌کنند، کسانی که حقایق آشکار حقوق بشر را فدای برداشت‌های زمخت خود از قرآن قرار می‌دهند و حق را فقط در مذهب خود می‌بینید.

 

ب. کسانی که به دنبال منیات نفسانی بوده و به خاطر خود پا روی حقیقت می‌گذارند. به خاطر دارم چندی پیش دانمشند سرشناسی توسط جوامع بین‌المللی رسوا و تقبیح شد، به این دلیل که بر اساس آزمایشات دستکاری شده مقالات علمی جنجال‌برانگیزی را منتشر می‌کرد: تئوری بافی برای شهرت!

 

اما، با توجه به تعاریف ارائه شده ببینیم منظور قرآن از ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین چیست؟

با مطالعه آیات ٣ تا ١٦، به سادگی می‌توان دریافت خداوند شک روان‌شناختی را منظور نظر داشته است. در حقیقت، در آیات بعدی سه تیپ آدم معرفی می‌شوند:

 

گروه نخست، مومنین

کسانی که معتقد به اصول انسانی هستند (از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند) و رفتار بهنجاری دارند (به آنچه به تو نازل شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده‌ شده ایمان دارند)، اینان به قرآن ایمانی علمی داشته و در مسیر کمال و آبادانی حرکت می‌کنند.

 

گروه دوم، کافرین

معتقدین متعصب تئوری‌های اشتباه که حاضر به پذیرش حقیقت دین نیستند و شک‌های بی‌اساس در دین می‌افکنند (خداوند بر دل‌ها و بر گوش‌هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌ای است ]که حقیقت را تشخیص نمی‌دهند[).

 

گروه سوم، هوس‌جویان

کسانی که فقط در پی امیال خود هستند و با خارافکندن حقیقت به تمنیات نفسانی خود می‌پردازند. شک‌افکنی این جماعت محتوایی هوس جویانه دارد (می‌خواهند به خداوند و مومنین نیرنگ بزنند، در حالی که جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند، و نمی‌دانند).

 

شکی که در دو گروه دوم توصیف شده، چیزی جز شک روان‌شناختی نمی‌تواند باشد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

این پرسش ارزشمند یکی از دوستان بود. به راستی ادیان برای اثبات حقانیت خود چه دارند؟

ابتدا باید خاطر نشان کنم، اثبات وجود خدا نیازمند دین نیست. هر شخص فرهیخته و پژوهشگری با مطالعه هستی و راز و رمز شگفت آن به خداوند ایمانی عقلی پیدا می کند؛ اما، خداوند دین گذار معنایی دیگر دارد.
اثبات یک دین، وابسته به مستنداتی است که ارائه می دهد. برای سنجش این که یک دین الهی است یا خیر دو راهکار وجود دارد:
هر دین تئوری‌ای برای تفسیر هستی و بیان حقایق ارائه می‌دهد، باید دید آیا تئوری ارائه داده شده وجوه ابطال‌پذیر دارد، یعنی آیا از بعد علمی قابل سنجش و تحلیل است یا خیر؟ باید بگویم قالب دین‌ها از این منظر ورشکسته مطلق هستند. حتی اسلام رایج نیز حرف زیادی برای گفتن در این بعد ندارد.
دین‌های عبرانی برای اثبات حقانیت خود، معجزه را ملاک داوری قرار می‌دهند. معجزه رخدادی است که شعور من و شما می‌پذیرد باید توسط نیروی خالق (نیروی پدید آورنده هستی) به وقوع پیوسته باشد. برای مثال، زمانی که شتر صالح از کوه بیرون می‌آید، امت او می‌پذیرند خلق گوشت و پوست از سنگ خارا فقط عمل شخصی می تواند باشد که خلقت را در اختیار دارد.
متاسفانه غالب این ادیان فاقد معجزه‌ زنده هستند و چه کسی می‌داند معجزاتی که نام می‌برند راست بوده یا دروغ!
در این بین، تنها معجزه‌ای که هنوز زنده نامیده می‌شود قرآن است. البته با کمال تاسف باید بگویم روحانیت با نوع تفسیر خود معنای این معجزه را تباه کرده‌اند.
آیا بی نظیر بودن قرآن به راستی شاخصه ای علمی برای اثبات معجزه بودن آن است؟ برای توضیح، به اختصار می‌گویم: استعداد خلاق و تقلید پذیر بشر با چند ساعت مطالعه یک سبک ادبی به سرعت تحریک شده و فرد به تولید اثری ادبی در آن سبک می‌پردازد؛ اما قرآن با آن که از روز نخست بشر را به مبارزه طلبیده، در این زمینه رقیب و نظیری نیافته. چرا؟
سبک قرآن را می‌توان با شعر نیما مقایسه کرد. چرا برای قرآن نشد که مشابه‌ای سرود و به جای یوسف داستان جرجیسی را بر خامه قلم نگاشت؟ به گفته یک خبرنگار عرب، اعراب زمان پیامبر هیچ چیز نداشتند جز کلمه، آنان همه در سرودن بسیار قدر بودند، چرا واماندند؟ زبان قرآن نیز هم‌اکنون زبانی زنده است که هر روز بیش از یک میلیارد مسلمان با آن دم‌خور هستند، چرا هیچ عرب زبان خوش قریحه‌ای نظیر آن را نمی‌تواند بسراید؟
پاسخ، یگانه پاسخ قابل پذیرش، در حضور خدا درون ذهن بشریت می تواند باشد. خاصیت غار اصحاب کهف این بود که حس ترس بشری با ورود به آن تحریک می‌شد و... نمی‌شد جلوی ترسیدن را گرفت. خاصیت قران نیز این است که نمی‌شود به سبک ساده آن چنگ انداخت و در این بستر است که خدا خود را با معجزه ای آشکار نشان می‌دهد.
قرآن یک معجزه زنده است که حضور مرئی خدا را به منصه ظهور می رساند. شما عرب نیستید ولی هزاران عرب زبان خوش قریحه وجود دارند. ناتوانی آنها در سرایش قرآن، دلیل حضور خدایی است که ناتوانی را در این سبک برای بشر فرمان داده است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

کاسپر در پرتابل بالاترین توسل به خاندان پیامبر را شرک ندانسته و دلایلی آورده که در اینجا قسمت اول آن و پاسخ خودم را می‌آورم:

 

کاسپر:

این درست است كه خدا بی‌نیاز است، اما این حق را از او سلب نمی‌كند كه برای خود باب و واسطه‌ای قرار دهد.

اگر هم باب و واسطه‌ای قرار داد، نشانه‌ی نیازمند شدن او نیست، چرا كه خدا امر به عبادت هم می‌كند و از آن بی‌نیاز است.

اگر شیعه گفت كه ما امامان را مستقل از خدا می‌خوانیم و آنها قدرتی مستقل از خدا دارند، این شرك است، اما ما امامان را می‌خوانیم چون اعتقاد داریم كه خدا خود، آنها را واسطه‌ی خویش قرار داده است كه البته این به طور نقلی قابل بحث است و از نظر عقلی هم مشكلی ندارد.

 

 

آزاد:

هم نوع عزیز، مواردی که مطرح کردید را یک به یک نگاه کنیم:

• شما گفتید خدا حق دارد برای خود واسطه مقرر کند، و از این لحاظ بی‌نیازی او خدشه بر نمی‌دارد، همان گونه که امر به عبادت می‌کند، اما از عبادت مخلوق بی‌نیاز است.

آنچه من از بخش نخست کلام شما برداشت کردم این بود. آیا مسئله وساطت و امر به پرستش در موازات هم هستند و می‌توان این استدلال را محکم شمرد؟ شما با وارد کردن مفهوم بی‌نیاز خواسته‌اید اثبات کنید که همانندی‌ای میان امر پرستش و وساطت وجود دارد. سعی می‌کنم این تفسیر پیچیده شما را باز کنم.

گزاره نخست: خدا بی‌نیاز از عبادت مخلوقات است؛ اما آن‌ها را امر به عبادت خود می‌کند و به تنبه مشرکین وکافرین می‌پردازد.

گزاره دوم: خدا بی‌نیاز از واسطه است؛ اما امور خود را با واسطه انجام می‌دهد و از جمله برای شنیدن حاجت مردم پیشوایانی را مقرر کرده تا بشر به آن‌ها بگوید از خدا چه می‌خواهد.  

چگونه می‌توان این دو گزاره را ترکیب کرد و به گزاره شما رسید؟ توحید تمرکز و حرکت دل به سمت مرکز دایره خلقت است، زمانی که شما فرد دیگری را واسطه قرار می‌دهید تمرکز و حرکت حس شما به سمت آن شخص منحرف می‌شود. نوری که از کهکشان‌ها به سمت خورشید می‌آید تحت گرانش سیارات پیرامون قرار می‌گیرد. اگر سیاره‌ای نباشد، نور مستقیم به خورشید می‌رسد. این مفهومی بسیار بدیهی و اولیه است.  

هدف توحید این است که ما دریابیم خدا حاکم بر زندگی ما و سازنده آن است. بنابراین، صادقانه حضور او را ببینیم و بگوییم: اهدنا الصراط المستقیم. زمانی که فریاد می‌زنیم یا مهدی ادرکنی، آیا این یعنی خدا اینجاست؟ و تمرکز ما به مرکز است؟

باور بفرمایید هیچ آدم عاقلی با سیم برهنه بازی نمی‌کند. شما هزار مرتبه در محمد خدا را ببینید،‌ بار هزار و یکم محمد را خواهید دید. دنبال سر و سر جستن با ائمه یا جبرئیل و دیگر فرشتگان در حیطه عقل‌هایی جا می‌گیرد که سلطنت خدا را نمی‌بینند.


 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

امروز با درد می‌نویسم با حسرت با غم. می‌نویسم مانند همیشه‌ای که برای رهایی انسان چون یک هم‌بند زجه زدم و نوشتن میثاق انسان با وجدان خویش است.

شیعه را باید رباینده بزرگ قلب‌های ایرانی دانست- رباینده‌ای که حس قلب‌ها را سرقت کرده و خیر آن‌ها را به بی‌راهه می‌برد. اما، گناهان بزرگ شیعه چیست که این گونه از آن نام می‌برم:

• خدا می‌گوید بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را؛ شیعه این معنای عمیق توحیدی را این گونه بدل کرده است: بخوانید خاندان پیامبر را تا خدایشان اجابت کند شما را یا بخوانید علی را (یا علی)‌ بخوانید حسنین را، بخوانید مهدی را تا اجابت کنند شما را...

• گناه دوم شیعه نیز باز می‌گردد به خاندان رسول و آن شان فرا بشری قائل شدن برای آنان است، معصومیت معنای شگفتی‌ای است که پیدا نیست شیعه از کجا ساخته و به جان اسلام آن را چسبانده است. و به راستی با آن همه آیه که به صراحت گناهان محمد و دیگر پیامبران را بر می‌شمرد، چگونه می‌توان به چنین استنتاجی رسید؟ این را از معرکه‌ گفتارهای نغز شیعه باید دانست.

• گناه سوم شیعه پدیده روحانیت و واسط قرار دادن جمعی برای ارتباط انسان‌ها با مفاهیم دین است. و جایی که خدا در شریعت گرفتار می‌شود، روندی جز این نمی‌توان انتظار داشت.

گناه چهارم شیعه نیز همین است، بستن پای شناخت به شریعت! آیا پیامبران آمدند تا شریعت وضع کنند؟ حقیقت این است که حرکت پیامبران وضع شریعت نبوده، بلکه شریعت نسخه‌ای تجویزی برای تولید فرهنگ مدنیت توحیدی در تار و پود جامعه بوده است. شریعت می‌کوشیده راهی جمعی برای پرورش فرهنگ و اندیشه امت‌ها باشد و آنان را مهیای فهم توحیدی نماید تا با دست یابی به فرقان (این قرآن باطن) بتوانند به تدوین مدنیت بر مبنای اصول توحیدی بپردازند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
 

آیا خدا نیاز به واسطه دارد؟ بحث توکل و توسل به محمد و خاندان او از انحرافات جدی‌ای است که شیعه- پس از حقانیت نخستین- گرفتار آن شد.

دلایل شیعه برای میان قرار دادن خاندان رسول بر محور ارتباط عاطفی دور می‌زند. آن‌ها می‌گویند قضیه شفاعت مانند این است که فردی حقیر بخواهد نزد بزرگی برود، شاید حرف او خریدار نداشته باشد، او شخص سومی را که برای هر دو طرف عزیز است، واسطه می‌کند تا حاجتش برآورده شود. یا مثال می‌زند که فرزند برای رسیدن به مراد، مادر را واسطه قرار می‌دهد.

بالاندن عشق به خاندان رسول و امید به شفاعت آنان بستن، منطقی در این حدود دارد؛‌ اما، به راستی آیا این طرز تفکر صحیح است؟

برای پاسخ به هر ادعایی از این دست باید دید خدایی که برای او واسطه را لازم می‌شمرند، واسطه بردار است یا خیر؟

در این زمینه،‌ سوره حمد برهانی قاطع دارد؛ و آن ماهیت رب بودن خدا و ویژگی‌های ملحق به آن است، که خدا را بی‌نیاز از واسطه می‌کند. در این سوره آورده شده:

• خداوند رب همه مخلوقات است؛ یعنی همانند صحابه خود پیامبر نیز از لحظه بسته شدن نطفه تا زمان مرگ تحت پرورش خداوند قرار داشته است. و این وجه بی‌نقص خداوند در آغاز سوره حمد مورد تجلیل قرار می‌گیرد: الحمد لله رب العالمین.

در حقیقت، مثل هستی مانند زمین کشاورزی است که خداوند زارع آن است و هر گیاهی را در حد لیاقت گیاه مورد توجه قرار داده و به سرنوشتش رهنمون می‌کند.

• ویژگی رب، پرورندگی تنها نیست، بلکه او برترین بخشنده و مهربان‌ترین مهربانان است.

• ویژگی دیگر رب حاکمیت رای و نظر او بر تعیین سرنوشت مخلوقات در روز جزاء است.

این سه گانه (سرنوشت ساز بودن، محبت و حاکمیت) باعث می‌شود تا مسلمانان رو به سوی او آورند تا ربشان آنان را در مسیر درست بپرورد و ببالاند، نه آن که رها کننده‌شان به مسیر گمراهی و تیره‌روزی باشد.

در دربار خداوند در صورتی می‌شد به دنبال واسطه گشت که در این دربار بهترین واسطه خود خدا نباشد. رب خواهان آن است که رو به سوی او آورده شده و از خود او هدایت طلبیده شود.



یادداشت:
احسان:
در این زمینه،‌ سوره حمد برهانی قاطع دارد؛ و آن ماهیت رب بودن خدا و ویژگی‌های ملحق به آن است، که خدا را بی‌نیاز از واسطه می‌کند.

اين درست است كه خدا بي‌نياز از واسطه است، اما به صورت سنت الهي و به طور تشريعي، اگر خود بخواهد، آيا نمي‌تواند براي خود واسطه‌اي قرار دهد و مردم را از طريق آن واسطه به سوي خود بخواند؟ ويژگي رب آن است كه مي‌تواند خود، چگونگي رابطه با مربوب را تعيين كند. از اين سوره، اين نتيجه گرفته نمي‌شود؛ بلكه در سوره‌ي يوسف آمده كه برادران يوسف نزد پدرشان كه پيامبر الهي بود آمدند و از او خواستند كه واسطه شود تا توبه كنند و پيامبر خدا هم نگفت كه خودتان بي‌واسطه توبه كنيد، بلكه گفت بگذاريد تا زمان مناسب دعا برسد تا برايتان استغفار كنم.
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ (97)
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (98)
در جاي ديگر هم مؤمنين از رسول اسلام درخواست واسطه‌گري براي توبه مي‌كنند.
اين نظر قرآن كريم است، مابقي نظر شخصي شماست!
افشاگريتون من رو كشته!

آزاد:
ترجمه و آیه فوق: «گفتند پدرجان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده‌ایم
گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است»
خوب، کسپر مشکل سهل انگاری در فهم کلمات و سطحی نگری در برداشت‌هاست که فاصله میان علم و خیال را ایجاد می‌کند. کسپر، من پیش مادرم می‌روم و می‌گویم مادر جان مرا دعا کن! یا برادر یوسف هستم و نزد پدر می‌روم و می‌گویم، پدرجان از گناهانم که در حق تو کردم در گذر و دعا کن تا خدا مرا ببخشد.
در این امر هیچ صحبتی نیست. اما، شیعه می‌گوید: یا مهدی ادرکنی یا یا حسین یا ... آیا این دو مقوله در یک راستا و یک وزن قرار دارند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کاش با منطق دقیق‌تری به مبانی توحید نگاه می‌کردیم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی آزاد
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور