|
این نوشتار را در پاسخ به
دوست عزیزم مهدی در کلوب (Http://cloob.com)
نوشتهام.
مهدی عزیز، مطلبتان را با دقت
خواندم. چالشی که افرادی فرهیخته با قرآن دارند، دو جنبه اساسی را نشان می دهد:
الف. ماهیت تحدی
ب. فقدان الگویی علمی برای
توضیح معنادار آیات و تفسیر سنجشگرانه داده های کتابی که خود را مبین می خواند.
صحبت ما درباره مورد اول است
و تا آنجا که من متوجه شدم بحث شما این است که بی نظیری قرآن را باید در ردیف بی
نظیری شاهکارهای ادبی جهان از جمله شاهنامه قرار داد.
اجازه دهید با این نگرش
مخالفت خود را بر مبنای آنچه در ادامه خواهم گفت ابراز کنم:
ابتدا به نکته زیر توجه می
دهم:
قرآن تصویرسازی سادهای دارد؛
یعنی شما با یک گونه پیچیده داستانسرایی روبرو نیستید. برعکس، داستانی مانند یوسف
بسیار شبیه قصههایی است که مادربزرگها تعریف میکنند: پسری در خواب یازده ستاره
و خورشید و ماه را میبیند که بر او سجده میکنند، ماجرا را به پدر میگوید. پدر
بیمناک از حسد دیگر فرزندان به او اندرز میدهد این خواب را برای هیچ کس بازگو
نکند. البته توجه خاص پدر به یوسف کار خود را میکند و... ادامه داستان.
تقلید از این تصویرسازی روان
کار دشواری نیست. پس، دلیل بیهمتایی قرآن چیست؟ در اینجا، معمولا، دو اشکال کلی
مطرح میشود:
ا.عدهای بحث سبک شخصی را
مطرح میکنند که هر اثر ادبی در نوع خود بینظیر است.
٢.شاخص بودن شاهکارهای ادبی،
که شما نیز آن را مطرح کردید و قرآن را در ردیف شاهکارهای ادبی جهان مانند شاهنامه
قرار داده و بینظیری آن را این جایگاه توضیح میدهید.
برای اشکال نخست نمیتوان
محلی از اعراب دید؛ زیرا بحث تحدی را به موضوع مزحکی بدل میکرد. در این صورت، من
نیز با ارائه این نوشتار میتوانستم ادعای پیامبری کنم، زیرا نوشته هر کس مانند
امضاء او یگانه است. چگونه عربی که خود سخنسرا بود منحصر به فرد بودن سبک شخصی
پیامبر را مبنای تحدی میپذیرفت؟
اما، بپردازیم به اشکال دوم.
حق با شماست. شاهکارهای ادبی در جایگاه خود بینظیر هستند؛ منتها هر شاهکار ادبی
خورشیدی است که در پیرامون آن ستارگان
بسیاری را میتوان دید.
در همین روزگار ما، افرادی
هستند که رباعیات عطار یا بابا طاهر را تقلید میکنند. و چه انبوهی از شعرا را
داریم که غزلیاتی در سبک حافظ میسرایند. این شعرای جدید همه تحدی شعرای بنام ما
را پاسخی قاطع دادهاند.
مهدی عزیز، موضوع تقلید ادبی
را پیچیده نکنیم. حتی آدمهای معمولی و بیسواد نیز به سادگی میتوانند تشخیص دهند
فلان قطعه ادبی شما به سبک نیمایی سروده شده یا شبیه اشعار سهراب سپهری است. و
قرآن نیز در همین حدود تحدی خود را طرح کرده است.
میگویید قرآن جایی گفته نظیر
من یک سوره، جایی ده سوره و جایی... بسرایید، بحث کاملاً مشخص است:همه این موارد
صادق هستند. موضوع پاسخ گفتن در قامت یک اثر ادبی به تحدی قرآن است. اما، باز هم
تاکید میکنم مسئله بینظیری قرآن به دلیل بودن آن در جایگاه شاهکار ادبی نیست؛
بلکه بینظیری از آن جهت است که در سبک و سیاق آن تنها یک اثر وجود دارد و آن
هم خود قرآن است.
سیب لبنانی خدا
تنها سیب روی زمین است.
برای کشف این قضیه نیز راهکار
سادهای وجود دارد. سورهای دلخواه را مقابل هر عربزبانی که میشناید قرار دهید و
بپرسید:آیا قصه، قطعه ادبی یا شعری را میشناسید که خواندن این سوره برای شما
تداعی کننده موسیقی و بافت کلامی آن باشد؟ پاسخ پس از ١٤٠٠ سال منفی است. و آیا
این شگفتانگیزترین حقیقت تاریخ نیست؟!
|